اثرات كاربرد آنزيم فيبروليتيك برعملكرد گاوهاي اواسط شيرواري  نژاد هلشتاين

مسعود عليخاني، مصطفي شاهزيدي، غلامرضا قرباني و حميد رضا رحماني1

1- به ترتيب استاديار. دانشجوی كارشناسي ارشد ، استاد واستاد يار گروه علوم دامی ،دانشکده کشاورزی، دانشگاه صنعتی اصفهان

 

چكيده

در يك طرح مربع لاتين 3x 3 با دو تكرار 6 راس گاو نژاد هلشتاينِ چند بارزائیده  جهت بررسي تاثير آنزيم فيبروليتيك بر عملكرد وقابليت هضم غذا، استفاده شدند. تيمارهاي آزمايشي شامل: 1) جيره پايه، شاهد (40 درصد یونجه خشک  و60 درصد كنسانتره، 2)  جيره حاوي آنزيم فیبرولتیک اسپري شده بر روي بخش كنسانتره (9/0 ميلي ليتر آنزيم به ازاء هر كيلوگرم ماده خشك و 3) جيره حاوي آنزيم اسپري شده بر روي بخش علوفه  بود. ميزان توليد شير و شير تصحيح شده در تيمار 2 نسبت به ساير تيمارها افزايش يافت) 05/0(p<. قابليت هضم ماده خشك‌مصرفي، ماده آلي، ديواره سلولي، ديواره سلولي فاقد همي‌سلولز و ديواره سلولي دريافتي در تيمارهاي 2 و3 نسبت به تيمار شاهد افزايش معني‌داري پيدا كرد) 05/0(p<. نتايج اين آزمايش نشان داد كه استفاده از آنزيم در جيره گاوها در اواسط دوره شيردهي سبب افزايش مقدار شير توليدي،قابليت هضم مواد مغذي و مقدار خوراك مصرفي می شود بدون اينكه در تركيبات شير اثري داشته باشد.

 

مقدمه

سلولز و همي سلولزاز اجزء اصلي علوفه هستندكه تا حدودي توسط آنزيمهاي سلولاز و زايلاناز ميكروبها، پروتوزوآها و قارچهاي شكمبه اي هضم مي گردند [1]. باكتري هاي مولد سلولاز، در شكمبه حيوان شديداً به تغییرات  pH  حساس بوده و در pH کمتر از6 رشد آنها متوقف مي شود. اضافه كردن آنزيمهای سلولاز و زايلاناز به جيره، ازجمله  دستاوردها‌يي است كه به منظور شروع زودتر هضم و بدست آوردن هضم كاملتر قسمت فيبري انجام مي‌گيرد[3]. از خصوصيات اين آنزيم‌ها آن است كه نسبت به آنزيم مشابه طبيعي خود داراي حساسيت كمتري نسبت به نوساناتH ‌ pبوده ودرسطح وسيع تري عمل نموده و در pH  پائینتراز 6 هم فعال خواهند بود [2]. هدف از اين مطالعه بررسي اثراستفاده ازآنزيم اگزوژئوس تجزيه كننده فيبر برعملکرد گاوهای هلشتاین با جيره‌هايي بر اساس علوفه يونجه در اواسط شيرواري بود.

مواد و روشها

در يك طرح مربع لاتين    3x 3 با دو تكرار 6 راس گاو نژاد هلشتاينِ چند بارزائیده با متوسط روز‌هاي شيرواري 20 ± 123 و متوسط تولید1 ±5 /28 جهت بررسي تاثير آنزيم فيبروليتيك بر عملكرد وقابليت هضم غذا، استفاده شدند. تيمارهاي آزمايشي شامل: 1) جيره پايه، شاهد (40 درصد یونجه خشک  و60 درصد كنسانتره، 2)  جيره حاوي آنزيم فیبرولتیک اسپري شده بر روي بخش كنسانتره (9/0 ميلي ليتر آنزيم به ازاء هر كيلوگرم ماده خشك و 3) جيره حاوي آنزيم اسپري شده بر روي بخش علوفه  بود.

آنزيم فيبرولايتيک مورد استفاده در اين آزمايش با نام تجاري پروموت از شركت بيوونستهيه شد و فعاليت آن بر پايه روش ميلر ارزيابي شد [6] که به ترتیب دارای فعالیتهای آنزیمی 1437و 788 و 7479 واحد آنزیمی برای اگزوسلولاز و اندوسلولاز و زایلانز در هر میلی لیتر بود . مقدار آنزيم استفاده شده 9/0 سي سي براي هر كيلوگرم ماده خشك بود  که طبق توصيه شركت 4 برابر نيز رقيق گرديد و 24 ساعت قبل از خوراک دهی با يك سم پاش دستي بر روي خوراك‌ها پاشيده مي‌شد. اين آزمايش به مدت 60 روز در سه دوره‌هاي 20 روزه انجام شد داده‌هاي آزمايش با نرم افزار SAS تجزية آماري شدند و از آزمون دانكن براي مقايسه ميانگين‌ها استفاده شد.

نتايج و بحث

از نظر آماري تنها بين ميانگين خوراك مصرفي روزانه تيمار 2 و 3 با تيمار 1 در مجموع مربعات اختلاف معني داري (05/0 p<)

 

مشاهده شد ( جدول1). در تعداد زيادي از تحقيقات انجام شده تاثير مثبت آنزيم‌هاي فيبرولايتيك اگزوژنوس در افزايش خوراك مصرفي روزانه گزارش شده است [10.5].

شِِِیر تولیدی روزانه تنها بين تيمار 2و 1 دارای اختلاف معني دار (05/0p<) بود. در آزمايشي كه برروي گاوهاي در اوائل شيرواري انجام شد ميزان شير توليدي در اثر اضافه كردن آنزيم فيبرولايتيك اگزوژنوس به قسمت كنسانتره جيره 10 درصد افزايش نشان داد. كانگ و همكاران گزارش كردند كه اضافه كردن آنزيم فيبرولايتيك اگزوژنوس به قسمت علوفه جيرة گاوهاي در اواسط شيرواري، ميزان توليد شير را تا 8/1 كيلوگرم در روز افزايش مي‌دهد. [5].

میانگین قابليت هضم ماده خشك در تيمارهاي 2و3 نسبت به تيمار1 دارای تفاوت معني دار(01/0P<) بود. يانگ وهمكاران گزارش كردند كه كاربرد آنزيم اگزوژنوس فيبرولايتيك در جيره گاوهاي شيرده سبب افزايش معني داري در قابليت هضم ماده خشك مي‌شود [9].

از نظر آماري بين ميانگين قابليت هضم ماده آلي بين تيمارهاي 2و3 با تيمار1 تفاوت معني داري (01/0P<) مشاهده شد. ساتون وهمكاران گزارش كردند كه درگاوهاي شيرده تغذيه شده با آنزيم اگزوژنوس فيبرولايتيك قابليت هضم ماده آلي افزايش يافته است، نكته قابل توجه در اين آزمايش افزايش اندك قابليت هضم ماده آلي در شكمبه نسبت به كل دستگاه گوارش است [8].

ميانگين قابليت هضم ديواره سلولي‌  تيمارهاي 2و3 نسبت به تيمار1 تفاوت معني دار(01/0P<) نشان داد. در تعدادي از تحقيقات گزارش شده كه اضافه كردن آنزيم به جيره گاوهاي شيرده سبب افزايش قابليت هضم ديواره سلولي‌ مي‌شود ولي اين افزايش قابليت هضم ديواره سلولي‌ درسرتاسر دستگاه گوارش به صورت يكسان مشاهده نمي‌شود [9].

ميانگين قابليت هضم ديواره سلولي‌ فاقد همي‌سلولز در بين تيمارهاي 2و3 نسبت به تيمار1 تفاوت معني دار(01/0P<) نشان داد. در مطالعات دیگرنیر قابلت هضم ديواره سلولي‌ فاقد همي‌سلولز درگاوهاي شيرده تغذيه شده با آنزيم نسبت به گروه كنترل افزايش معني داري پيدا كرده است [9و7] .

pH شكمبه از نظرآماري بين ميانگين تيمارهاي مختلف تحت تاثیر قرار نگرفت. ساتون وهمكاران گزارش كردند كه مصرف آنزيم در جيره گاوهاي شيرده سبب تغيير معني داري در pH شكمبه نمي‌شود، ولي مدت زمان ماندگاري pH در زير 5/5 درگروه شاهد به صورت معني داري زيادتر از گروه تغذيه شده با آنزيم است [9].

از نظر آماري بين ميانگين ديواره سلولي‌ دريافتي  تيمارهاي 2و3 با تيمار1 تفاوت معني داري (01/0P<) مشاهده شد. در آزمايشي كه نولتون و همكاران بر روي گاوهاي دراوائل و اواسط شيرواري انجام دادند مصرف آنزيم سبب افزايش ديواره سلولي‌ دريافتي در هر دو دسته از گاوهاي شيرده گرديد، دليل اين امر را افزايش درخوراك مصرفي روزانه دانسته اند [4]

يانگ و همكاران گزارش كردند كه مصرف آنزيم سبب افزايش معني داري در ميزان ديواره سلولي‌ دريافتي درگاوهاي در اوائل شيرواري مي‌شود [10]. در اين آزمايش دليل اصلي افزايش مصرف ديواره سلولي‌ افزايش خوراك مصرفي است.

نتيجه‌گيري

اضافه كردن آنزيم به قسمت كنسانتره سبب افزايش توليد شير گرديد . اضافه كردن آنزيم به علوفه هرچند سبب افزايش توليد شير گرديد ولي اين افزايش در مقايسه با اضافه كردن آنزيم به قسمت كنسانتره اندك بود. امتياز وضعيت بدني تحت تاثير مصرف آنزيم قرار نگرفت.


 

جدول 1- مقایسه میانگین تیمارها برای مصرف خوراک، قابلیت هضم تولید شیر و اجزاء آن

صفت

جيره‌هاي غذايي1

1

2

3

SEM2

P

ماده خشک مصرفی (کیلوگرم)

b11/21

a76/21

a22/22

35/0

01/0

قابليت هضم ظاهري ماده خشك(درصد)

b 38/68

a 89/70

a 54/71

45/0

01/0

قابليت هضم ظاهري ماده آلي (درصد)

b 44/70

a 02/73

a 11/73

41/0

01/0

قابليت هضم ظاهري ديواره سلولي (درصد)

b 16/54

a 91/57

a 38/57

57/0

01/0

قابليت هضم ظاهري ديواره سلولي بدون همي‌سلولز (درصد)

b 98/43

a 91/49

a 15/50

88/0

01/

توليد شير روزانه(كيلوگرم).

b 00/23

a 58/24

ba 50/23

23/1

05/0

توليد شير روزانه تصحيح شده (كيلوگرم).

8/22

65/23

42/22

35/1

01/0

لاكتوز شير(كيلوگرم).

b 23/1

a b33/1

a 26/1

074/0

01/0

امتیاز وضعیت بدنی

9/2

2/3

4/3

958/0

61/0

pH شکمبه

8/6

73/6

5/6

203/1

52/0

1-جيره‌هاي آزمايشي به ترتيب عبارتند از 1- جيره شاهد 2- جيره داراي آنزيم اضافه شده به كنسانتره(9/0 سي سي آنزيم) و 3- جيره داراي آنزيم اضافه شده علوفه(9/0 سي سي آنزيم)

2- خطای استاندارد

توضيح حروف :در هر رديف اعدادي كه با حروف غير متشابه نشان داده شده‌اند  از نظر آماري داراي تفاوت معني‌داري می­باشند.

 

منابع

1.   Beauchemin, K. A., Colombatto, D., Morgavi, P and Yang, W. Z. 2003. Use of exogenous fibrolytic enzymes to improve feed utilization by ruminants. J Anim Sci, 81(E. Suppl. 2):E37–E47

2.   Beauchemin, K. A., and. Rode, L. M. 1996. Use of feed enzymes in ruminant nutritionin Animal Science Research and Development–Meeting Future Challenges . Page 103

3.   Beauchemin, K. A., Rode, L. M., and. Karren, D. 1999. Use of feed enzymes in feedlot finishing diets. Can. J. Anim. Sci. 79:243–246.

4.   Knowlton, F. J., McKinney, M. and Cobb, C.2002. Effect of a Direct-Fed Fibrolytic Enzyme Formulation on Nutrient Intake, Partitioning, Excretion in Early and Late Lactation Holstein Cows.J Dairy Sci. 8512:3328 - 3335.

5.   Kung, L., Jr. Treacher, R. J., Nauman, G. A,. Smagala, A. M., Endres, K. M and Cohen, M. A. 2000. The effect of treating forages with fibrolytic enzymes on its nutritive value and lactation performance of dairy cows. J. Dairy Sci. 83:115–122

6.   Miller, G. L. 1959. Use of dinitrosalicylic acid reagent for determination of reducing sugar.Anal.Chem.31:426–428

7.   Nsereko, V. L., Beauchemin, K. A., Morgavi, D. P., Rode, L. M,. Furtado, A. F., McAllister, T. A., Iwaasa, A. D., Yang, W. Z and Wang, Y. 2002. Effect of a fibrolytic enzyme preparation from Trichoderma longibrachiatum on the rumen microbial population of dairy cows. Can. J. Microbiol. 48:14–20.

8.   Sutton, J. D ., Phipps, R. H., Beever, D. E., Humphries, D. J., Hartnell, G. F., Vicini, J. L and Hard, D. L. 2003. Effect of method of application of a fibrolytic enzyme product on digestive processes and milk production in holstein-friesian cows. J. Dairy Sci. 86:546-556

9.   Yang, W. Z., Beauchemin., K. A and Rode, L. M. 1999. Effects of enzyme feed additives on extent of digestion and milk production of lactating dairy cows. J. Dairy Sci. 82:391–403.

10.    Yang, W. Z., Beauchemin, K. A and Rode, L. M. 2000. A comparison of methods of adding fibrolytic enzymes to lactating cow diets. J. Dairy Sci. 83:2512–2520.

 

 

 

Summary

In a duplicated 3 × 3 Latin-square experiment six multiparous lactating Holstein cows, (123 ± 20 days in milk) were used to determine the effect of direct-fed fibrolytic enzyme on thier performance and feed digestibility. Treatments diets were included of: 1) control (bases diet with forage to concentrate ratio of 40:60 2) Enzyme (Pro-Mote®; Biovance Technologies Inc., Omaha, NE) containing diet sprayed on concentrate portion of ration (.0/9 ml/kg DM) and 3) Enzyme containing diet sprayed on forage portion of Ration .Milk and 4% FCM yield was greater in cows used treatment diet 2 than other treatments (P < 0.05). Digestibility of DM, OM, NDF and ADF and feed and NDF intake were greater for cows used treatments 2 and 3 than treatment 1 (P<0.05).The result of experiment inducted that, supplementing mid lactation dairy cows with fibrolytic enzyme has the potential to enhance milk yield and nutrient digestibility and feed intake of cows in without changing milk composition.

 

 برگرفته از: وبلاگ گروه علوم دامي دانشگاه آزاد اسلامی مشهد

اثر استفاده از محصولات فرعي پسته در جيره گاوهاي هلشتاين اوايل شيردهي

عطيه بهلولي، عباسعلي ناصريان، رضا ولي زاده، فريدون افتخار شاهرودي

 چكيده

در اين آزمايش از هشت راس گاو هلشتاين در اوايل دوره شيردهي در طرح مربع لاتين 4×4 با 2 تكرار مطابق با 4 تيمار در 4 دوره 21 روزه (14 روز عادت پذيري و 7 روز ركورد برداري) استفاده شد. محصولات فرعي پسته در سطوح صفر، 5، 10 و 15 درصد ماده خشك جيره مطابق با تيمار 1 تا 4 جايگزين سيلاژ ذرت شدند. قابليت هضم ظاهري پروتئين خام تحت تاثير تيمار ها قرار نگرفت، اما با افزودن محصولات فرعي پسته در جيره گاوها، قابليت هضم ظاهري ماده خشك، ماده آلي و بخشهاي فيبر نامحلول در شوينده خنثي و اسيدي به صورت خطي كاهش يافتند (05/0P<). توليد شير و درصد تركيبات آن به طور معني داري تحت تاثير تيمارها قرار نگرفتند. توليد شير تصحيح شده اقتصادي (ECM) و تصحيح شده بر اساس 4 درصد چربي (FCM) با افزايش سطح محصولات فرعي پسته در جيره به طور خطي كاهش يافتند (1/0P<). روند كاهش نيتروژن اوره اي شير با افزايش سطح اين خوراك در جيره معني دار نبود. با توجه به نتايج اين آزمايش به نظر مي رسد محصولات فرعي پسته بتواند به عنوان قسمتي از بخش علوفه اي جيره گاوهاي شيرده مورد استفاده قرار گيرد.

كلمات كليدي: محصولات فرعي پسته، قابليت هضم ظاهري، شير تصحيح شده اقتصادي.

 

مقدمه

ايران با توليد بيش از 300 هزار تن، بزرگترين توليد كننده پسته در جهان مي‌باشد (فائو، 2003). هر سال مقادير انبوهي محصولات فرعي پسته در شهريور و مهر ماه به دنبال انتقال پسته ها به كارخانه هاي پوست گيري پسته توليد مي‌شود. طبق آخرين گزارش موجود اين فرآورده حاوي 8/11% پروتئين خام، 8/4 % عصارة اتري، 4/9% خاكستر، 2/34 % ديواره سلولي، 1/25% ديواره سلولي بدون همي سلولز، 2/9% قند محلول، و 5/4% تانن در مادة خشك مي‌باشد ‏1. طبق گزارشات موجود تركيبات فنولي و تانن به عنوان تركيبات ضد تغذيه اي اين خوراك به شمار مي روند (4). در ايران براي اولين بار فروغ عامري (1376) اين فرآورده را در جيره گوسفندان كرماني به كار برد. سيدمومن (1382) از 30 درصد فرآورده هاي فرعي پسته بصورت خشك شده در جيره بزهاي كركي رائيني استفاده نمود و اثر منفي بر مصرف خوراك، ضريب تبديل خوراكي و اضافه وزن بز‌ها مشاهده نكرد. شاكري و فضائلي (2005) نشان دادند مصرف 20 درصد فرآورده فرعي خشك پسته در جيره بره هاي پرواري اثر معني داري بر افزايش وزن روزانه آنها نداشت. وهمني (1384) با افزودن محصولات فرعي پسته تا سطح 6 درصد در جيره گاوهاي هلشتاين اواسط شير دهي، اثر معني داري بر مصرف خوراك روزانه، توليد و تركيبات شير و پارامترهاي تخميري شكمبه مشاهده نكرد. هدف از اين آزمايش تعيين ارزش غذايي يكي از ارقام فرآورده فرعي پسته و اثر استفاده از آن در بخش علوفه اي جيره گاوهاي اوايل شير دهي هلشتاين بود.

مواد و روشها

اين آزمايش، در محل گاوداري آموزشي- تحقيقاتي دانشكده كشاورزي دانشگاه فردوسي مشهد با استفاده از 8 راس گاو شيري هلشتاين چند شكم با ميانگين 6±57 روز شيردهي، و توليد شير روزانه Kg 3±47  انجام شد. گاوها در اصطبل تحقيقاتي در آخورهاي انفرادي نگهداري شدند. آزمايش در 4 دوره 21 روزه شامل 14 روز عادت پذيري و 7 روز ركورد گيري در قالب طرح مربع لاتين 4×4 با 2 تكرار، انجام شد. تيمار شاهد حاوي 60 درصد كنسانتره،20 درصد يونجه، 5 درصد پنبه دانه و 15 درصد سيلاژ ذرت در ماده خشك جيره بود. محصولات فرعي پسته در سطوح صفر، 5، 10 و 15 درصد مطابق با تيمار 1 تا 4 جايگزين سيلاژ ذرت در تيمار شاهد شد. محصولات فرعي پسته به ترتيب حاوي 5/93، 1/9، 2/14، 7/8، 5/25و 5/20 درصد ماده خشك، خاكستر، پروتئين خام، عصاره اتري، NDF و ADF بودند. همچنين تركيبات فنولي و تانن آنها با استفاده از روش فولين-شيكالتو به ترتيب 6/8 و 1/ 4 به دست آمد. جيره ها  بر اساس استانداردهايNRC  (2001) تنظيم شدند (جدول1). جيره هاي آزمايشي به صورت کاملاً مخلوط (40 درصد علوفه و 60 درصد كنسانتره) تهيه شده و روزانه در ساعت هاي 8 صبح و 5 بعد از ظهر در اختيار حيوان قرار مي گرفتند. در طول دوره نمونه گيري، مقدار توليد شير، مصرف خوراك، باقيمانده و مدفوع به صورت روزانه ركوردگيري شده و از باقيمانده خوراك و مدفوع نمونه گيري مي شد. نمونه گيري از شير در روزهاي 19 و 20 هر دوره انجام
مي شد. نتايج حاصل از آزمايش با مدل GLM برنامه آماري SAS ويرايش 02/8 مورد تجزيه و تحليل قرار گرفتند. همچنين اثر تيمار بر روند تغييرات ميانگين ها به صورت خطي، درجه دوم و درجه سوم مورد بررسي قرار گرفت.

 

جدول 1 - تركيب شيميايي خوراك هاي كاملا مخلوط آزمايشي1

مورد

تيمار1

تيمار2

تيمار3

تيمار4

ماده خشك

8/80

5/84

2/88

8/91

خاكستر

7/6

7/6

7/6

7/6

پروتئين خام

5/17

8/17

1/18

5/18

عصاره اتري

8/6

2/7

5/7

8/7

NDF

3/30

1/29

9/27

7/26

ADF

1/21

4/20

8/19

1/19

NFC2

8/39

4/40

0/41

5/41

كلسيم

7/0

7/0

7/0

7/0

فسفر

5/0

5/0

5/0

5/0

3NEl

62/1

62/1

62/1

62/1

1 اعداد محاسباتي مي باشند.  2(Ash + CP + EE+ NDFn) - 100= NFC

3 با استفاده از نرم افزار Feed Tag  محاسبه شد.

نتيجه و بحث

مطابق با جدول 2، مصرف ماده خشك، ماده آلي و پروتئين خام روزانه به طور معني داري تحت تاثير تيمارها قرار نگرفتند، اما مصرف NDF و ADF با افزايش سطح محصولات فرعي پسته در جيره به طور خطي كاهش يافتند (05/0P<). قابليت هضم ماده خشك، ماده آلي، NDF و ADF از تيمار 1 تا 4 روند كاهش خطي را نشان دادند (05/0P<)، در حاليكه قابليت هضم پروتئين بين تيمارها تفاوت معني داري را نشان نداد. وهمني (1384) در تحقيقات خود نشان داد مصرف ماده خشك (درصد وزن بدن) در گاوهايي كه از 6 درصد ماده خشك محصولات فرعي پسته در جيره مصرف مي كردند، به طور معني داري (05/0P<) كاهش يافت، اما اين كاهش در مصرف ماده خشك روزانه معني دار نشد. اين محقق كاهش مصرف خوراك را به خوشخوراكي كم، خشبي بودن و تجزيه پذيري كند محصولات فرعي پسته در شكمبه نسبت داد. قابليت هضم ظاهري پروتئين خام تحت تاثير
تيمار ها قرار نگرفت، در حاليكه قابليت هضم ظاهري ماده خشك، ماده آلي، NDF و ADF با افزودن محصولات فرعي پسته در جيره گاوها، به صورت خطي كاهش يافتند (05/0P<). در آزمايش وهمني (1384) مصرف اين فرآورده تا سطح 6 درصد جيره گاوهاي شيرده هيچ اثر منفي بر قابليت هضم ظاهري مواد مغذي نداشت و تنها سبب كاهش خطي قابليت هضم پروتئين شد. بنابراين به نظر مي رسد استفاده از فرآورده فرعي پسته تا سطوح كمتر از 10 درصد اثر منفي بر قابليت هضم مواد مغذي در گاو شيري هلشتاين نداشته باشد.

توليد شير روزانه تفاوت معني داري بين تيمارها نشان نداد، اگرچه از تيمار 1 تا 4 توليد روزانه شير 2 كيلوگرم كاهش يافت. توليد شير به صورت ECM و FCM با افزايش سطح تيمار به طور خطي  كاهش يافتند (1/0P<). درصد و مقدار توليد روزانه تركيبات شير به طور معني داري تحت تاثير تيمارها قرار نگرفتند، تنها توليد روزانه چربي شير با افزايش درصد فرآورده فرعي پسته در جيره به طور خطي كاهش يافت (1/0 = P). وهمني (1384) هيچ گونه تغييرات معني داري در توليد و تركيبات شير با تغذيه اين خوراك تا سطح 6 درصد جيره گزارش نكرد. كاهش توليد روزانه چربي شير در اين آزمايش به نظر مي رسد با كاهش قابليت هضم ديواره سلولي مرتبط باشد، اما مقدار چربي خام بالاتر فرآورده فرعي پسته نسبت به سيلاژ ذرت (7/8 در برابر 3/2) سبب جبران چربي شير شده و از معني دار شدن كاهش درصد چربي شير ممانعت كرده است.


 

 

جدول 2 - اثر محصولات فرعي پسته بر ميانگين درصد قابليت هضم ظاهري مواد مغذي.

 

مصرف روزانه (Kg/d)

سطح محصولات فرعي پسته در جيره (درصد ماده خشك)

روند اثر تيمار

صفر

5

10

15

ماده خشك

4/30

6/30

5/31

6/30

NS1

ماده آلي

9/27

1/28

0/29

1/28

NS

پروتئين خام

26/5

37/5

64/5

55/5

NS

NDF

2/9

9/8

8/8

1/8

L2**

ADF

4/6

2/6

2/6

8/5

L*

درصد قابليت هضم ظاهري

 

ماده خشك

3/70

8/68

4/68

7/67

L1*

ماده آلي

7/71

1/70

4/69

4/68

L**

پروتئين خام

2/71

2/70

9/70

6/69

NS

NDF

3/55

2/53

9/50

0/51

L*

ADF

1/54

6/49

6/48

0/47

L*

1P>1/0 , 2Linear effect, * P<05/0, ** P<01/0

مصرف 15 درصد محصولات فرعي پسته مورد استفاده در اين تحقيق اثر منفي بر توليد و درصد تركيبات شير گاوهاي اوايل شيردهي هلشتاين نداشت، و تنها توليد شير تصحيح شده اقتصادي آنها در سطح 15 درصد مصرف اين فرآورده كاهش يافت. به نظر مي رسد سطح 10 درصد محصولات فرعي پسته در اين آزمايش به عنوان قسمتي از بخش علوفه اي در جيره، هيچگونه اثرات منفي بر عملكرد توليدي و تغذيه اي اين نداشته و تا حدودي سبب بهبود مصرف خوراك و تركيبات شير نيز شده است. انجام تحقيقات بيشتر در زمينه بررسي ارزش غذايي و ساختماني اين فرآورده فرعي و شناخت خصوصيات انواع ارقام مختلف و اجزاي تشكيل دهنده آنها ضروري به نظر مي رسد. همچنين تكرار چنين آزمايشاتي با بررسي اثرات دقيق فيزيولوژيكي و متابوليكي منطقي به نظر مي رسد.

منابع

  1. سيدمومن ، س. م. 1382. مطالعه اثرات سطوح مختلف بقاياي پوست گيري پسته و تانن موجود در آن بر رشد بدن  و توليد کرک بز کرکي رائيني. پايان نامه کارشناسي ارشد علوم دامي. دانشگاه آزاد اسلامي كرج.
  2. فروغ عامري، ن. 1376. تعيين ارزش غذايي و قابليت هضم پوسته نرم رويي پسته بصورت خشک و سيلو شده. پايان نامه کارشناسي ارشد علوم دامي. دانشگاه صنعتي اصفهان.
  3. وهمني، پ. 1384. ترکيب شيميايی، تجزيه پذيری و ناپديد شدن شکمبه اي - روده ای محصولات فرعی پسته و استفاده از آن در جيره گاوهای شيرده هلشتاين در اواسط شيردهی. پايان نامه کارشناسي ارشد علوم دامي. دانشگاه فردوسي مشهد.

4.      Salarmoini M. and H. Fooladi. 2005. Tannin content and nutritional quality of pistachio hull for ruminants. IV International Symposium on pistachio and almond _ ISHS_Tehran_ Iran, May 22-25. P 160.

5.      Shakeri P. and H. Fazaeli. 2005. Effect of diets contained pistachio by-product on the performance of fattening lambs. IV International Symposium on pistachio and almond _ ISHS_Tehran_ Iran, May 22-25. P 180-181.

 

جدول3 - اثر محصولات فرعي پسته بر توليد (كيلوگرم در روز) و راندمان شيردهي

 

 

مورد

سطح محصولات فرعي پسته(درصد ماده خشك جيره)

روند اثر تيمار

صفر

5

10

15

توليد شير

0/47

2/46

4/46

7/45

NS3

توليد شير با چربي تصحيح شده 1(FCM)

2/40

0/40

3/39

8/37

L4

توليد شير تصحيح شده اقتصادي2(ECM)

0/46

8/45

4/46

0/43

L†

چربي (%)

0/3

1/3

9/2

0/3

NS

پروتئين (%)

1/3

2/3

2/3

2/3

NS

مواد جامد بدون چربي (%)

4/8

5/8

5/8

4/8

Q5

نيتروژن اوره اي شير(mg/dL)

8/17

3/17

9/16

8/16

NS

چربي (Kg/d)

43/1

44/1

38/1

30/1

L†

پروتئين(Kg/d)

47/1

46/1

51/1

40/1

NS

مواد جامد بدون چربي(Kg/d)

78/3

69/3

06/4

52/3

C6

چربي شير(Kg/d) × 0/15 + توليد شير (Kg/d) × 4/0 = FCM 4%1

پروتئين شير(Kg/d) × 018/22 + چربي شير(Kg/d) × 436/9 = 2 ECM

3P>0.1, 4Linear effect, 5 Quadratic effect, 6 Cubic effect, † P<0.1

 

 

The effect of using pistachio by-product in the early lactation

Holstein caws diet

 

Eight early lactation Holstein dairy cows were assigned randomly in a duplicated 4 4 Latin square design to 4 dietary treatments during 4 periods of 21 days (adaptation period of 14 d; sample collection period of 7 d). The pistachio by-product was replaced for corn silage in 0, 5, 10, and 15% levels of the diets (in DM basis) in according to the treat 1 to 4. Apparent digestibility of the CP was not affected by the treatments, but the apparent digestibility of DM, OM, NDF and ADF were decreased linearly by increasing pistachio by-product in the diet (P<0.05). Milk production and composition were not significantly difference between treatments. The Economically Corrected Milk (ECM) and 4% Fat Corrected Milk (FCM) were decreased linearly by increasing pistachio by-product in the diet (P<0.1). Milk urea nitrogen was not decreased significantly by increasing this feedstuff in the diet. To the results of this experiment, it seems the pistachio by-product can be used as a part of roughage in the lactating dairy cow diet.

Key words: pistachio by-product, apparent digestibility, economically corrected milk.

 

برگرفته از: وبلاگ گروه علوم دامي دانشگاه آزاد اسلامی مشهد

رابطه بين نيتروژن اوره شير و باروري در ابتداي دوره شيردهي گاوهاي هلشتاين خراسان

محمد نوروزي، محمد رئيسيان‌زاده، مهران اباذري، مهدي پجاز، سيد اكبر شيري

مركز تحقيقات كشاورزي و منابع طبيعي خراسان

 

چكيده

به منظور تعيين رابطه نيتروژن اوره شير(MUN) و باروري در گاوهاي تازه‌زا، اطلاعات توليد مثلي، توليد شير و نيز مقادير MUN  ده واحد گاوداري صنعتي اطراف مشهد، بين سال‌هاي 1379 تا 1381 توسط آناليز حياتي و مدل احتمال وقوع نسبي كوكس مورد تجزيه و تحليل قرار گرفت. تعداد روز از زمان زايمان تا آبستني يا پايان مطالعه به عنوان خروجي مدل بكار گرفته شد. متوسط مقادير MUN در سه ماهه اول شيردهي، جهت معرفي وضعيت MUN هر گاو بكارگرفته شد. نوبت زايش، متوسط توليد شير، متوسط درصد چربي شير و گله به عنوان اثرات ثابت در مدل‌‌ وارد شد. نتايج نشان داد كه نسبت به گاوهاي با MUN كمتر از 12 ميلي‌گرم در دسي‌ليتر، گاوهاي با MUN 99/13-12 و نيز 99/15-14 ميلي‌گرم در دسي‌ليتر به ترتيب 15 و 8 درصد باروري بيشتر و گاوهاي با MUN بيش از 18 ميلي‌گرم در دسي‌ليتر حدود 10 درصد باروري كمتر داشتند(0001/0P<). افزايش سطح MUN به بيش از 18 ميلي‌گرم در دسي‌ليتر فقط در گاوهاي زايش اول، رابطه منفي با باروري داشت(01/0P<). براساس نتايج اين مطالعه احتمالاً سطوحي از MUN ، رابطه معكوس با باروري دارند كه كمتر از 12 و يا بيشتر از 18 ميلي‌گرم در دسي‌ليتر باشد.

 

مقدمه

مشخص شده كه افزايش غلظتMUN[1][1] در گاوهاي شيري با كاهش راندمان آبستني آنها مرتبط است[1، 2، 4و 5]. باتلر و همكاران(1996) دريافتند كه مقادير بيش از  19 ميلي‌گرم در دسي ليتر نيتروژن اوره در پلاسما و شير، موجب كاهش 20 درصدي راندمان آبستني گاوهاي شيري پس از تلقيح شده است[1]. نيتروژن اوره شير(MUN) تخمين منطقي از نيتروژن اوره خون(BUN[2][2]) بوده و درصورتيكه با ديگر اطلاعات گله ارتباط داده شود، ابزار مفيدي جهت بررسي راندمان مصرف پروتئيني، نسبت پروتئين به انرژي و باروري گاوهاي شيري را فراهم خواهد نمود. اين مطالعه نيز به منظور بررسي رابطه نيتروژن اوره شير و باروري گاوهاي تازه‌زا در واحد‌هاي گاو شيري اطراف مشهد،  انجام  گرفت.

مواد و روش‌ها

در اين مطالعه از بين واحدهاي صنعتي گاو شيري اطراف مشهد، بطور تصادفي تعداد 10 واحد برگزيده و طي مدت 3 سال از سال 1379 تا 1381، ركورد‌هاي شير و توليد‌مثلي آنها مورد بررسي قرار گرفت. اطلاعات توليدي و توليد‌مثلي مانند تاريخ زايش، تاريخ تلقيح منجر به آبستني، حجم شير روزانه و درصد چربي شير از محل اطلاعات گروه‌هاي ركورد برداري معاونت امور دام خراسان استخراج گرديد. متوسط نيتروژن اوره شير(MUN) سه ماه اوّل پس از زايمان، به عنوان ميزان MUN هر گاو محاسبه گرديد. گاوها براساس مقدار متوسط MUN در 5 دسته  كمتر از 12، 12 تا 99/13، 14 تا 99/15، 16 تا 99/17 و بزرگتر از 18 ميلي‌گرم در دسي ليتر طبقه بندي شدند. همچنين گاوها از نظر دوره شيردهي به چهار دسته  زايش اوّل، زايش دوم، زايش سوم و زايش چهار به بالا گروه‌بندي شدند  و از جهت ميانگين توليد شير طي سه ماهه اوّل پس از زايش به چهار دسته كمتر از 20، 20 تا 99/29، 30 تا 99/39 و بزرگتر و مساوي 40 كيلوگرم شير در روز تقسيم شدند. ميزان چربي شير نيز عامل ديگري براي گروه بندي گاوهاي شيري بود. بطوري كه براساس آن گاوها در شش گروه كمتر از 8/2، 8/2تا99/2،  3 تا 19/3، 2/3 تا 39/3، 4/3 تا 59/3 و بزرگتر و مساوي 6/3 درصد قرار گرفتند. تعداد روز از زمان زايمان تا هنگام تلقيح منجر به آبستني  نيز به عنوان شاخص باروري براي هر گاو در هر دوره شيردهي محاسبه شد. براين اساس تعداد 5207  مورد زايش از 10 واحد گاوداري صنعتي  طي مدت سه سال مورد بررسي قرار گرفتند.  به منظور بررسي رابطه MUN و باروري در گاوهاي شيري، آناليز حياتي[3][3] همراه با مدل احتمال وقوع نسبي كوكس[4][4] در نرم افزار SAS(Ver.8) بكار گرفته شد[6]. در اين مدل،  متغير خروجي تعداد روز از زمان زايمان تا هنگام آبستن شدن يا تا پايان مطالعه و يا آخرين روز اطلاعات قابل دسترس براي هر گاو بود. اگر گاوي گزارش آبستني نداشت و يا اينكه تا پايان اين دوره به هر دليلي جنين خود را سقط كرده بود، با روش كد گذاري از روند محاسبات حذف ‌شد. نوبت زايش، متوسط توليد شير و متوسط درصد چربي شير به عنوان اثرات ثابت در مدل‌ وارد شد. اثر گله نيز بصورت يك اثر ثابت در تمام  مدل‌هاي آماري وارد شد، تا اختلاف مديريت‌ها و برنامه‌هاي غذايي در تجزيه و تحليل‌ها لحاظ گردد.

نـتـايـج و بحث

بررسي مقادير احتمال وقوع نسبي (HR[5][5]) براي واريانس كمكي نيتروژن اوره شير(جدول1) نشان داد كه در حالت كلي، نسبت به سطح يك نيتروژن اوره شير، سطوح 2 و3 اثر معني‌دار مثبت و سطح 5 آن اثر معني‌دار منفي بر باروري داشته است(0001 P <). مقايسه مقادير HR در مورد اثر سطوح مختلف MUN  بر باروري در دوره‌هاي شيردهي مختلف، مشخص كرد كه فقط در مورد دوره شيردهي اول، نسبت به سطح يك MUN ، مقادير بيشتر از 18 ميلي‌گرم در دسي ليتر آن اثر معني‌دار منفي بر باروري داشته است(01/0 P <). مقادير HR  براي سطوح مختلف توليد شير و MUN نشان داد كه فقط در گاوهايي كه توليد شير حدود 30 تا 99/39 كيلوگرم در روز داشته‌اند، اثرات MUN بر باروري معني‌دار بوده است. بطوري كه مقادير نيتروژن اوره شير بزرگتر و مساوي 18 ميلي‌گرم در دسي‌ليتر نسبت به مقادير زير 12 ميلي‌گرم در دسي‌ليتر، بطور معني‌دار باروري را در گاوهاي شيري كاهش داده است(0001/0 P <) و مقادير نيتروژن اوره شير بين 14 تا 99/15 ميلي‌گرم  در دسي‌ليتر مناسبترين حالت را داشته و در اين گروه نسبت به سطح 1 و ساير گروه‌ها، بطور معني‌دار بيشترين باروري مشاهده شد(0001/0 P <). تقسيم بندي گاوها براساس درصد چربي شير و بررسي اثرات سطوح مختلف MUN بر باروري در اين گروه‌ها، بيانگر اين موضوع است كه بيشترين اثر منفي  مقدار بالاي MUN (بزرگتر و مساوي 18 ميلي‌گرم در دسي‌ليتر) بر باروري، در گاوهايي رخ داده است كه سطح چربي شير آنها زير 8/2% بوده است(01/0 P <).

جدول 1: مقدار 1HR و فاصله اطمينان2 95%  اثر نيتروژن اوره شير بر باروري

واريانس كمكي

HR

دامنه اطمينان 95%

احتمال خطا

حد پايين

حد بالا

 

 

 

 

نيتروژن اوره شير

 

 

 

 

 

00001/0

1)كمتر از 12 ميلي‌گرم در دسي ليتر

1

-

-

 

 

 

2) 12 تا 99/13 ميلي‌گرم در دسي ليتر

*+150/1

074/1

231/1

 

 

3) 14 تا 99/15 ميلي‌گرم در دسي ليتر

*+082/1

005/1

165/1

 

 

4) 16 تا 99/17 ميلي‌گرم در دسي ليتر

038/1

969/0

112/1

 

 

5) بزرگتر و مساوي 18 ميلي‌گرم در دسي ليتر

*-906/0

844/0

973/0

 

احتمال وقوع نسبي:(Hazard Ratio)1=HR  اثر خنثي، 1HR> اثر مثبت و 1HR< اثر منفي را نشان مي‌دهد.

اگر در فاصله اطمينان 95% عدد 1 وجود داشته باشد، معرف عدم وجود رابطه معني‌دار است

از كاهش باروري در گاوهايي كه MUN بالاي 18 ميلي‌گرم در دسي ليتر دارند، چنين استنباط مي‌شود كه بدون در نظر گرفتن ساير عوامل براي كسب بيشترين درصد باروري بايد جيره‌هاي غذايي منطقه مورد بررسي را به نحوي تنظيم نمود كه مقدار نيتروژن اوره شير در فاصله 12 تا 16 ميلي‌گرم در دسي‌ليتر قرار گيرد. در تحقيق مشابه ديگري، مشخص گرديد كه گاوهاي با نيتروژن اوره شير كمتر از 10 و نيز در فاصله 10 تا 7/12 ميلي‌گرم در دسي‌ليتر نسبت به گاوهاي با نيتروژن اوره شير بالاي 4/15ميلي‌گرم در دسي ليتر به ترتيب حدود 4/2 و 4/1 برابر بيشتر آبستن شده‌اند[5]. گوستافسون و كارلسون(1993)[3] اعلام داشتند كه غلظت نيتروژن اوره شير بين 10 تا 16 ميلي‌گرم دردسي ليتر با كمترين تعداد روز تا اولين تلقيح( حدود 80 روز) رابطه داشت و با متوسط غلظت 20 ميلي‌گرم در دسي ليتر تعداد روزهاي باز به 128 روز افزايش يافت. مقايسه اثر افزايش MUN بر باروري بين دوره‌هاي مختلف شيردهي ، مشخص كرد كه در اين منطقه اثر منفي MUN بر باروري فقط در مورد گاوهايي كه اولين دوره شيردهي خود را تجربه مي‌كنند، معني‌دار بوده است.  معمولاً گروه گاوهاي زايش اول نسبت به گاوهاي بالغ‌تر جثه ريزتري داشته و علاوه بر اين مسأله تنش ناشي از زايش و تعادل منفي انرژي پس از آن، هر دو موجب مي‌شوند كه نيازمندي غذايي اين گروه متفاوت از ساير گروه‌ها باشد. لذا تشديد تعادل منفي انرژي و نيز زيادي ميزان آمونياك در شكمبه و متعاقب آن افزايش نياز به انرژي براي خنثي‌سازي آمونياك به اوره در كبد، موجب مي‌شود كه با افزايش مقدار MUN به بيش از 18 ميلي‌گرم در دسي‌ليتر، مشكلات توليد مثلي در اين گروه نسبت به ساير گروه‌هاي شيردهي بيشتر بروز نمايد. اين مسئله اهميت نگهداري جداگانه گاوهاي زايش اوّل را از ساير گروه‌ها و تغذيه اختصاصي آنها را نشان مي‌دهد. از بررسي مطالعات مختلف چنين برداشت مي‌شود كه براساس وضعيت منطقه مورد بررسي، سيستم جيره نويسي و خوراك دهي و نوع مواد خوراكي هر منطقه نتايج متفاوت است. احتمالاً در منطقه مورد بررسي اين تحقيق، موضوع عدم تعادل انرژي و پروتئين و مسأله اثر منفي مصرف زيادي پروتئين بر باروري در گاوهاي شكم اوّل نسبت به ساير گروه‌هاي گاوي، بيشتر مشكل زا بوده است.

نتيجه‌گيري

نتايج حاصل از اين مطالعه، لزوم و اهميت توجه به تغذيه و باروري در گاوهاي زايش اوّل  را نشان مي‌دهد. بطوري كه براي كسب حداكثر باروري اين گروه، بايد با تأمين بيشتر منابع انرژي در سطح شكمبه‌اي،  كاهش سطح و يا تغيير نوع  پروتئين مصرفي، مقدار نيتروژن اوره شير را به حدود 12 تا 16 ميلي‌گرم در دسي‌ليتر رساند.

منابع

1.      Butler, W.R., J.J. Calaman and S.W. Beam 1996. Plasma and milk urea nitrogen in relation to pregnancy rate in lactating dairy cattle. Journal of Animal Science 74: 858.

2.      Ferguson, J.D., D.T. Galligan, T. Blanchard and M. Reeves 1993. Serum urea nitrogen and conception rate: the usefulness of test information. Journal of Dairy Science 76: 3742.

3.      Gustafsson, A.H. and J. Carlsson 1993. Effects of silage quality, protein evaluation systems and milk urea content on milk yield and reproduction in dairy cows. Livestock Production Science 37:91.

4.      Melendez, P., A. Donovan and J. Hernandez, 2000. Milk urea nitrogen and infertility in Florida Holstein cows. Journal of Dairy Science 83: 459.

5.      Rajala-Schultz, P.J., W.J.A. Saville, G.S. Frazer, T.E. Wittum 2001. Association between milk urea nitrogen and fertility in Ohio dairy cows. Journal of Dairy Science 84: 482.

6.      SAS Institute Inc. 1994. SAS/STAT Software: Changes and enhancements.Cary, NC, SAS Institute Inc.

 

Association between milk urea nitrogen and fertility in early lactation Khorasan Holstein cows

 

Abstract

To evaluate the association between milk urea nitrogen (MUN) and fertility of early lactation dairy cows, reproductive and productive data and MUN measurements from 10 dairy herds in the countryside of Mashhad between 2001 and 2003 were analysed by survival analysis and the Cox proportional hazards model. Days from calving to conception or to the end of the study were used as the outcome.  The mean MUN values in the first three months of lactation were used to reflect the MUN status of a cow. Parity, mean milk yield, mean percentage of milk fat and herd were included in the models as fixed effects. Cows with MUN value 12-14 and 14-16 mg/dl had higher fertility (15 and 8%, respectively) and cows with MUN value above 18 mg/dl had lower fertility(10%) than cows with MUN value below 12 mg/dl (P<0.0001). Our results indicate that increasing MUN levels above 18 mg/dl appears to be negatively related to dairy cow fertility, only in first parity (P<0.01). It is also suggested that the levels of MUN that are adversely associated with fertility might be lower than 12 and greater than 18 mg/dl.



[1][1] . Milk urea nitrogen

[2][2] .Blood urea nitrogen

[3][3] . Survival analysis

[4][4] . Cox proportional hazards model

[5][5] . Hazard Ratio

 برگرفته از: وبلاگ گروه علوم دامي دانشگاه آزاد اسلامی مشهد

بررسي اثرات منابع کربوهيدرات غيرفيبري مختلف بر موثر بودن فيبر علوفه ای و عملکرد گاو شيرده

 سيمين پورکاسه گران، اسدا... تيموري يانسري، احمد افضل زاده1

1- به ترتيب دانشجوی کارشناسی ارشد دانشگاه مازندران، عضو هيئت علمي دانشگاه مازندران و عضو هيئت علمي دانشگاه ابوريحان

 

چکيده

به منظور بررسي اثرات تجزيه پذيري منابع کربوهيدرات غيرفيبري(NFC) بر موثر بودن علوفه، 9 رأس گاو شيرده هلشتاين (21 ± 100=DIM)، در قالب يک طرح مربع لاتين تکرار شده 3×3 در سه دوره 21 روزه با سه جيره آزمايشي شامل منبعNFC (تيمار1شامل جو، تيمار2 شامل جو و ذرت و تيمار3 شامل جو و تفاله چغندر)، با ترکيبات شيميايي يکسان (انرژي خالص شيردهي 52/1 مگاکالري در کيلوگرم ماده خشک و پروتئين خام 16 درصد)مورد استفاده قرار گرفتند. جيره هاي آزمايشي در دو وعده به مقدار مساوي در ساعات 10 و 22 تغذيه شدند. هر دوره شامل 14 روز عادت دهي و 7 روز نمونه گيری از خوراک، مدفوع، مايعات شکمبه و اندازه گيري زمان کل فعاليت جويدن حيوان (مجموع ساعات مصرف خوراک و نشخوار) بود. مصرف ماده خشک و مواد مغذی، توزيع اندازه ذرات، فيبر موثر فيزيکی(peNDF)، وزن بدن، قابليت هضم ماده خشک و پروتيين خام، زمان مصرف خوراک، نشخوار و کل فعاليت جويدن دام و ميزان توليد شير تحت تاثير تيمار قرار نگرفتند، اما pH  شكمبه، غلظت ازت آمونياکی، نرخ عبور مواد جامد، زمان ماندگاری شکمبه ای، قابليت هضم NDF،NFC و چربی خام، درصد چربی و پروتيين شير تفاوت معنی داری داشتند. تفاله چغندرقند به علت دارابودن NDF و پکتين بيشتر، در مقايسه با ذرت و جو سبب ايجاد درگيري بيشتر سقف شکمبه­اي شده و بيشتر در شکمبه مي ماند.

کلمات کليدي: تجزيه پذيري منابع کربوهيدرات غيرفيبري، فيبر موثر فيزيکي، گاو شيرده.

 

مقدمه

جيره گاوهاي شيرده بايستي حاوي 25 درصد NDF بوده و 75 درصد آن از علوفه ها تامين گردد، که اين توصيه هنگامي که 7 تا 10 درصد منابعNFC جايگزين علوفه مي­شوند، کافي نيست. منابع فيبر علوفه­اي و غيرعلوفه­اي در موثر بودنشان درتحريک نشخوار تفاوت چشمگيري دارند زيرا اندازه ذرات و زمان ماندگاري متفاوتي در شکمبه ­دارند. جيره­هاي حاويNFC  بالا، فيبري را فراهم مي کنند که به سرعت در شکمبه­ تخمير شده و يا از آن عبور مي­نمايند. لذا، احتياج بهNDF يا فيبري را که در شکمبه بماند و توانايي تحريک نشخوار و ترشح بزاق را داشته باشد، را افزايش مي دهد. کل فعاليت جويدن دام با کاهشNDF علوفه­اي يا اندازه ذرات علوفه، کاهش مي يابد. اما نشخوار به ازاء هر واحدNDF علوفه ای، هنگام کاهش تراکمNDF جيره يا هنگام افزودن منابع NFC به جيره کم علوفه، افزايش مي­يابد. گاو در شرايط محدوديت مصرف NDF موثر علوفه­اي، با مکانيسمي تطبيقی نشخوار موثرتري(جويدن بيشتر به ازاء هر کيلوگرم NDF علوفه­اي مصرفي) را انجام می دهد، لذا جايگزيني منابعNFC، تا نقطه اي که اين مکانيسم جبراني نشخوار تحريک شود، مي تواند انجام گيرد. بنابراين، علوفه جيره اي و منابع NFCبايد براي رسيدن به نقطه تعادل بين فيبر موثر فيزيکي وNFC مديريت گردند که اين نقطه  به علت عدم وجود داده هاي کافي مشخص نيست، اما تابعي از تراکمNDF و اندازه ذرات علوفه­است. منبع، مقدار و خصوصيات فيزيکي علوفه­ با منابع NFC اثر متقابل داشته و هضم فيبر، سرعت عبور و عملکرد دام را تحت تاثير قرار مي دهند. لذا اين آزمايش به منظور بررسي اثرات تجزيه پذيري منابع NFC بر موثر بودن علوفه­ در گاوهاي شيرده هلشتاين طراحي و انجام شده است.

مواد و روش­ها

به منظور بررسي اثرات تجزيه پذيري منابع NFC بر موثر بودن علوفه 9 رأس گاو شيرده هلشتاين با ميانگين وزن 5/26

 

7/645 کيلوگرم و روزهای شيردهی21 ± 100روز، در قالب يک طرح مربع لاتين تکرار شده 3×3 در سه دوره 21 روزه(هر دوره شامل 14روز عادت دهي و 7 روز نمونه گيری) با سه جيره آزمايشي شامل منابع NFC با نرخ تجزيه پذيري متفاوت(تيمار1شامل جو، تيمار2 شامل جو و ذرت و تيمار3 شامل جو و تفاله چغندر)، دارای ترکيبات شيميايي يکسان (انرژي خالص شيردهي 55/1 مگاکالري در کيلوگرم و پروتئين خام،NDF،NFC وچربی خام به ترتيب 16، 35، 40 و 5/2 درصد) مورد استفاده قرارگرفتند. در طي اين آزمايش، گاوها در داخل اصطبل نيمه باز، به حالت گردن بسته نگهداري و با جيره كاملا" مخلوط با حداقل10 درصد مازاد برحد اشتها، در دو نوبت در ساعات 10 و 22 تغذيه گرديدند. توزيع اندازه ذرات علوفه و جيره با استفاده از الك هاي جداكننده قديم (لامرز و همکاران، 1996) و جديد (کونوناف، 2002) دانشگاه ايالتي پنسيلوانيا آمريكا و الك هاي جامعه مهندسي كشاورزي آمريكا (ASAE، 2002) تعيين گرديد.الياف موثر فيزيكي به روش مرتنز(1997؛  حاصل ضرب نسبت ماده خشك باقي مانده روي الك 18/1 ميلي متري در ميزان NDF؛  1.18> pef)؛ الياف موثر فيزيكي بروش قديم (لامرز و همکاران، 1996؛ pefpspsoriginal) و با الكهاي و روش جديد ايالت پنسيلوانيا (کونوناف، 2002؛pefpspsnew ( تعيين شدند. در طي روزهاي 17 و 18 آزمايش نمونه هاي مايعات شكمبه 5/1 ساعت بعد از مصرف خوراك با استفاده از لوله مري اخذ و بلافاصله، pH مايعات شكمبه تعيين گرديد. NDF يونجه آغشته به كروم با روش يودن و همكاران (1980) آماده و جهت تخمين فراسنجه هاي هضمي مورد استفاده قرار گرفت. زمان فعاليت خوردن و نشخوار  و کل فعاليت جويدن دام به صورت چشمي به فاصله هر 5 دقيقه، براي تمام گاوها در طي 24 ساعت در طي روزهاي 20 تا 21 آزمايش ثبت گرديد. شير توليدي در طي هر دوره آزمايش روزانه ثبت و نمونه هايي از شير صبح و بعدازظهر روزهاي 15 تا 20 هر دوره اخذ، مخلوط شده و براي تعيين ترکيبات شير مورد استفاده قرار گرفتند.

نتايج و بحث

ترکيبات شيميايي و خصوصيات اندازه گيری شده در بين جيره های مورد استفاده در آزمايش تفاوت معنی داری نداشتند(جدول1). در طراحی تيمارهای آزمايشی تلاش شد تا حتی الامکان اين خصوصيات با جايگزينی منابع NFC بين تيمارها يکسان باشند، تا تغييرات در پاسخهای حيوانی به عنوان پاسخ به ماهيت منبع NFC تفسير شوند. تفاوت معنی داری در میزان ماده خشک مصرفی و متعاقب آن مصرف ساير مواد مغذي بين تيمارهای آزمايشی وجود نداشت، هرچند ميزان NDF وpeNDF مصرفی در تيمار 3 بالاتر بود. تخمير سريعتر مواد در شکمبه و توليد اسيد پروپيونيک بالاتر، منجر بروز اثرات هيپوفاژيک کبدی شده و مصرف خوراک را مهار مي کند. pH شکمبه­ در بين تيمارهای آزمايشی تفاوت معنی داری داشت، تيمار 3 بالاترين pH شکمبه­ را داشت، اما تفاوت معنی داری بين تيمارهای 1 و 2 وجود نداشت. انتظار می رفت به سبب نرخ تجزيه پذيری بالای جو(075/0 درصد در ساعت) و تفاله چغندر(080/0 درصد در ساعت) در


 

جدول 1.اقلام خوراکی و ترکيب شيميايي جيره هاي آزمايشي در تيمارهاي يک، دو و سه

 

تيمار 3

تيمار 2

تيمار1

موارد

 

اقلام خوراکی(درصد ماده خشک)

77/23

78/23

41/23

يونجه

80/15

84/15

53/15

کاه گندم

86/18

87/18

91/34

دانه جو

...

89/15

...

دانه ذرت

90/8

88/8

19/11

کنجاله تخم پنبه

01/3

99/2

01/3

كنجاله سويا

89/15

...

...

تفاله چغندرقند

69/9

68/9

01/8

سبوس گندم

01/3

99/2

69/2

کنجاله آفتابگردان

50/0

50/0

40/0

كربنات كلسيم

20/0

20/0

25/0

فسفات كلسيم

35/0

35/0

35/0

نمك وپرميکس ويتامينی

22/0

22/0

22/0

اوره

 

خصوصيات فيزيکي جيره های مصرفی

 

41/42

51/42

32/42

pefpspsoriginal

12/67

41/66

25/66

pefpspsnew

82/66

63/65

16/66

1.18> pef

24/72

24/42

24/59

PeNDF>1/18 مصرفی(درصد ماده خشک)

3/80

3/92

3/85

ميانگين هندسی(ميلي متر)

1/34

1/24

1/20

انحراف معيار ميانگين هندسی(میلی متر)

 


 

جدول 2. خلاصه نتايج حاصل از آزمايش

 

موارد

تيمار1

تيمار2

تيمار3

SEM

p-value

وزن بدن (كيلوگرم)

56/600

89/591

00/583

26/14

986/0

ماده خشك مصرفي )کيلوگرم در روز)

14/21

02/21

61/20

431/0

961/0

الياف نامحلول‌درشوينده ‌خنثي مصرفي )کيلوگرم در روز)

44/7

31/7

49/7

073/0

834/0

PeNDF>1/18  مصرفی

4/88

4/88

4/95

0/0483

0/849

فراسنجه های شکمبه ای

 

 

 

 

 

pH  شكمبه

b72/6

b71/6

a83/6

001/0

0/0022

غلظت آمونياک (مول در دسي ليتر)

b762/6

b684/6

a714/7

0/111

0/0036

نرخ عبور مواد جامد از شکمبه(درصد در ساعت)

4/36b

5/46a

4/06c

0/097

0/0037

زمان ماندگاری مواد جامد در شکمبه(ساعت)

48/23b

32/18c

63/24a

0/87

0/0027

زمان ماندگاری مواد جامد در کل دستگاه گوارش(ساعت)

54/36b

52/64b

61/35a

1/214

0/0018

قابليت هضم (درصد)

ماده خشك

58/65

31/65

91/63

74/0

484/0

فيبرنامحلول‌درمحلول‌پاك‌كننده‌خنثي

a79/61

a 38/62

b 82/58

764/0

1230/0

کربوهيدرات غيرفيبري

b87/93

c64/90

a66/95

571/0

0034/0

پروتئين خام

92/71

52/71

35/71

464/1

926/0

چربي  خام

b44/62

ab52/66

a33/67

473/1

0267/0

فعاليت جويدن دام

 

 

 

 

 

زمان مصرف خوراك

922/3

894/3

966/3

236/0

899/0

زمان نشخوار

80/6

64/6

93/6

274/0

982/0

زمان استراحت

22/13

43/13

17/13

445/0

937/0

كل فعاليت جويدن دام

77/10

56/10

82/10

445/0

937/0

زمان نشخوار به ازاء ماده خشک مصرفی

0/142

0/149

0/139

0/003

0/881

زمان نشخوار به ازاءNDF   مصرفی

0/910

0/917

0/933

0/036

0/972

زمان نشخوار به ازاء>1/18 peNDF

0/536

0/571

0/551

0/015

0/350

كل فعاليت جويدن دام  به ازاء ماده خشک مصرفی

0/539

0/535

0/541

0/0231

0/945

كل فعاليت جويدن دام  به NDF مصرفی

1/450

1/446

1/454

0/0576

0/921

كل فعاليت جويدن دام  به ازاء >1/18 peNDF

2/032

2/164

2/135

0/084

0/456

مقدار شير(كيلوگرم ‌در روز)

11/25

500/25

83/24

653/0

727/0

چربي شير (درصد)

b 43/3

b35/3

3/61a

087/0

0245/0

پروتيين شير (درصد)

03b/3

b05/3

22a/3

047/0

036/0

 

اغلب مقايسه با ذرت(040/0 درصد در ساعت)، تجزيه سريع آنها منجر به کاهش pH شکمبه­ گردد، اما تفاوت ماهيت کربوهيدراتهای در جو نشاسته و 28 درصد محلول) و تفاله چغندر(اغلب NDF قابل هضم و 26 درصد محلول) سبب افت بيشتر pH شکمبه­ در تيمارهای حاوی جو در مقايسه با جيره حاوی تفاله چغندر شده است. غلظت ازت آمونياکی شکمبه در تيمار3 بطور معنی داری بالاتر از تيمار 1 و 2 بود. بنظر می رسد که به علت نرخ تجزيه پذيری و بخش محلول بالای جو در جيره های حاوی جو هماهنگ سازی فرايند تخمير بهتر از تيمار حاوی تفاله چغندر انجام شود. نرخ عبور مواد جامد، زمان ماندگاری آنها و کل زمان ماندگاری در دستگاه گوارش در بين تيمارهای آزمايشي اختلاف معنی داری داشتند. تيمار حاوی ذرت، بيشترين نرخ عبور و به دنبال آن کمترين زمان ماندگاری در شکمبه و کل دستگاه گوارش را داشت. دو عامل اندازه ذرات مواد خوراکی و جرم حجمی آنها نرخ عبور و زمان ماندگاری در شکمبه را تحت تاثير قرار می دهند. اندازه ذرات، موثر بودن فيزيکی، و ميزان الياف خام موثر فيزيکی بين تيمارهای آزمايشي تفاوت معنی داری نداشت(جدول 1)، اما جرم حجمی جو(1/330)، ذرت(1/456) و تفاله چغندر (1/373) با هم متفاوت است. بنظر عامل اصلی بالا بودن نرخ عبور و پايين بودن زمان ماندگاری در شکمبه در تيمار 2 در مقايسه با تيمارهای 1 و 3 جرم حجمی بالاتر ذرت باشد. اما در مقابل، تيمار3 کمترين نرخ عبور و بالاترين زمان ماندگاری را داشت که علت اصلی آن به ماهيت شيميايي تفاله چغندر بستگی دارد. محصولات فرعی بويژه تفاله چغندر حاوی مقادير بالايي پکتين هستند که پس از مصرف با ايجاد درگيری مناسب در محتويات سقف شکمبه ای، سبب تشکيل سقف شکمبه ای پايدارتر، نرخ عبور کمتر مواد جامد از شکمبه و نهايتاً زمان ماندگاری در شکمبه و کل دستگاه گوارش می گردند (گرنت، 1997). در تيمار 3، بنظر می رسد که وجود تفاله چغندر سبب تشکيل سقف شکمبه ای پايدار شده است. قابليت هضم ماده خشک و پروتيين خام بين تيمارها تفاوت معنی دار نداشتند، اما قابليت هضم NDF، NFC و چربی خام بين تيمارها معنی دار بود. کمترين قابليت هضم NDFدر تيمار3، در حاليکه تفاوت معنی داری بين تيمار1 و2 وجود نداشت. در مقابل، بيشترين و کمترين قابليت هضم NFC به ترتيب در تيمار 3 و2 ديده شد. زمان نشخوار، زمان مصرف خوراک، کل فعاليت جويدن دام، زمان نشخوار به ازاء ماده خشک مصرفی، NDF و peNDF>1/18و کل  فعاليت جويدن دام به ازاء ماده خشک مصرفی، NDF و peNDF>1/18 تفاوت معنی داری بين تيمارهای آزمايشي نداشتند. ميزان توليد شير تفاوت معنی داری نداشت، اما چربي شير و پروتيين شير تحت تاثير تيمارهای آزمايشي قرار گرفتند. تيمار 3 بيشترين و تيمار2 کمترين چربی و پروتيين را داشتند، اما تفاوت معنی داری بين تيمار1 و2 وجود نداشت. ميزان شير توليدي در تيمار 2از ساير تيمارها بيشتر، در حاليکه ميزان شير در تيمارها 2 و3 تفاوت معني داري نداشت. نرخ تجزيه­پذيري پايين و قابليت هضم کمتر ذرت در مقايسه با تفاله و جو سبب افزايش نشاسته عبوري و افزايش قابليت دسترسي گلوکز بيشتر در سطح روده شده که منجر به تامين انرژي بيشتر شده است. تخمير کربوهيدراتهاي سهل الهضم تفاله و جو در شکمبه، راندمان مصرف انرژي جهت توليد شير را در مقايسه با ذرت کاهش مي دهد که منجر به کاهش توليد شير شد. به هرحال، تيمار 3 در عين ايجاد سقف شکمبه اي پايدار منجر به نشخوار بيشتر، تثبيت pH شکمبه­اي و نهايتا توليد شير با درصد چربي بالاتر در مقايسه با تيمار 1 و 2 شده است. در تيمار1و2 به سبب تخمير و توليد پروتئين ميکروبي با راندمان بالاتر، با افزايش پروتئين قابل متابوليسم در روده، منجر به افزايش پروتئين شير شده است. پايداري سقف شکمبه­ عامل اساسي در تحريک فعاليت جويدن دام، تثبيت pH شکمبه­ و نگهداري چربي شير در تيمار3 است.

منابع

1.      Grant, R.J.1997. Interactions among forages and non forage fiber sources. J. Dairy Sci. 80:1438–1446.

2.      Mertens, D.R. 1997. Creating a system for meeting the fiber requirements of dairy cows. J. Dairy Sci. 80:1463–1481.

3.      Ude´n, P., P.E. Colucci, and P.J. Van Soest. 1980. Investigation of chromium, cerium, and cobalt as markers in digesta. Rate of passage studies. J. Sci. Food Agric. 31:625–632.

4.      Teimouri Yansari, A., Valizadeh, R., Naserian, A., Christensen, D. A., Yu, P. and Eftekhari Shahroodi, F. 2004. Effects of Alfalfa Particle Size and Specific Gravity on Chewing Activity, Digestibility, and Performance of Holstein Dairy Cows. J. Dairy Sci. 87:3912–3924.

 

 

Effects of different sources of non-fibrous carbohydrate on effectiveness of forage fiber and lactating dairy cows performance

S. Poorkasegaran, A. Teimouri Yansari, A. Afzalzadeh

 

Nine lactating Holstein dairy cows (DIM=100±21d; BW=645/7±226/5kg) were allotted to3×3 repeated Latin square design at three 21d periods (adaptation14d, and collection and chewing activating measurement 7d) for evaluation the effects of different sources of NFC on effectiveness of forage fiber and cows performance. Three treatments were contained different sources on NFC as 1)Barley +basal ration; 2)Barley and corn + basal ration, and 3)Barley and beet pulp + basal ration. Diets were similar in chemical (16 %CP and 1.55Mcal/kgDM NEl, and physical (geometric mean, physically effective factor) characteristics. Cows were fed twice daily at 10 and 22 for ad libitum intake with TMR. Feces were collected from all cows at d 14 to 20. The distribution of particle size were measured weekly for TMR with original and new version of PSPS and ASAE sieves. Ruminal fluid samples were taken at 1.5h after the feeding by stomach tube. Mean retention time (MRT) and passage rate of solid material were measured with single dose Cr-mordanted alfalfa NDF. There were not significant differences on DMI, nutrients intake, geometric mean of TMR, CP and EE digestibility, BW, eating and rumination time, total chewing activity and milk yield, but ruminal pH, N-NH3, particulate passage rate, ruminal and total MRT, digestibility of NDF, NFC, and EE, and milk fat and protein were significantly different between treatments. It seems that beet pulp with higher NDF and pectin established a more consistent ruminal mat than barley and corn therefore has higher MRT and increases chewing activity and milk fat.

Key words: physically effective NDF, fiber requirement, non fibrous carbohydrate, dairy cow

 

 برگرفته از: وبلاگ گروه علوم دامي دانشگاه آزاد اسلامی مشهد

بررسي ميزان شيوع ورم پستان با استفاده از آزمايش CMT در گاوداري‌هاي شيري استان فارس

مجيد هاشمي1 ، مظاهر صفدريان 2

1- مربي پژوهشي مركز تحقيقات كشاورزي ، 2 - منابع طبيعي فارس

 

چكيده

ورم پستان با كاهش توليد شير، افزايش هزينه توليد وكاهش كيفيت شير علاوه بر خسارات اقتصادي فراوان به گاوداري‌هاي شيري و صنعت توليد شير موجب آلودگي ميكروبي شير شده و گاهي وسيله‌اي براي انتقال بيماري به انسان مي‌باشد. با توجه به اينكه ورم پستان به عنوان پرهزينه‌ترين بيماري گاو شيري شناخته شده است، لذا جمع‌آوري اطلاعات در زمينه اين بيماري در هر منطقه جهت كنترل بيماري و كاهش خسارات لازم مي‌باشد. در اين بررسي تعداد 46 گاوداري شيري داراي پروانه بهره‌برداري انتخاب و6180 كارتيه مربوط به 1545راس گاو مورد آزمايش CMT قرار گرفت. از اين تعداد 4714 كارتيه (28/76%) سالم، 1335 كارتيه (6/21%) مبتلا به ورم پستان تحت باليني، 44 كارتيه (7/0%) مبتلا به ورم پستان باليني و 87 كارتيه (41/1%) كور بودند. ميزان شيوع ورم پستان در استان 7/44% بود، اما در آزمون تجزيه واريانس اختلاف معني‌داري در ميزان شيوع بيماري بين فصول و شهرها مشاهده نشد. در آزمون همبستگي ارتباط مثبت و معني‌داري بين تعداد زايش‌ها و ميزان شيوع ورم پستان مشاهده شد (P<0.01, r = 0.707) .

 

مقدمه

شير به عنوان غذايي كامل و سرشار از مواد مغذي مي‌تواند عمده نيازهاي بدن انسان از كودكي تا كهنسالي را تامين كند. با توجه به تدوين طرح جامع توليد شيرخام توسط معاونت امور دام وزارت جهاد كشاورزي و برنامه ريزي ده ساله جهت افزايش توليد شيرخام و مصرف سرانه، لازم است كه بر روي تمام فاكتورهاي موثر بر توليد و كيفيت شيرخام توجه گردد. از عواملي كه توليد شير گاو و كيفيت و ارزش غذايي آن را تحت تاثير قرار مي‌دهد بيماري ورم پستان مي‌باشد. ورم پستان نتيجه عوامل گوناگوني از جمله عوامل عفوني، ضربه‌هاي مكانيكي يا محركهاي شيميايي مي‌باشد و در گاوهاي شيري بطور معمول به دليل ورود ميكروب‌ها به غده، تكثير آنها و توليد سمومي كه باعث آسيب به بافت پستان مي‌شود ايجاد مي‌گردد. آزمايش ورم پستان كاليفرنيا (CMT) به عنوان سنجش كيفي شمارش سلول سوماتيك(SCC) مي‌تواند نمايشگري براي تعيين ورم پستان تحت باليني گاو باشد كه به سادگي در محل دامداري قابل انجام است. اعتبار اين آزمايش براي تعيين كارتيه‌هاي آلوده در كليه‌ي مراحل شيردهي گاو اثبات شده است(دينگول و همكاران 2003 و سارجينت و همكاران 2001). جهت اجراي يك برنامه كنترل ورم پستان داشتن اطلاعاتي در زمينه اپيديمولوژي بيماري در منطقه بخصوص ميزان شيوع بيماري بسيار ضروري مي‌باشد. اين بررسي با هدف دستيابي به اين اطلاعات در سطح گاوداري‌هاي شيري استان فارس انجام گرديده است.

مواد و روش‌ها

با توجه به وجود 5/56 % از واحدهاي گاوداري شيري استان در 3 شهرستان شيراز، مرودشت و سپيدان اين تحقيق در گاوداري‌هاي داراي پروانه بهره‌برداري اين 3 شهرستان انجام شد. پس از هماهنگي با دامدار در وعده شيردوشي صبح به گاوداري مراجعه و پس از تشريح عمليات براي كارگران شيردوش اقدام به انجام آزمايش ورم پستان گرديد. روش انجام آزمايش به اين صورت بود كه پس از ورود گاو دوشا به محل شيردوشي يا به اصطلاح چاله شيردوشي، به كارگر اجازه داده مي‌شد كه عمليات قبل از شيردوشي (شامل شستن پستان، دور ريختن دوشش اوليه، …) را طبق روال معمول انجام دهد. سپس پستان دام بر اساس تاريخچه و علائمي همچون گرمي پستان، وجود لخته در شير و … از نظر ورم پستان باليني مورد معاينه قرار گرفت. جهت بررسي ورم پستان تحت باليني، 3 دوشش اوليه از هر كارتيه دوشاي دام دور ريخته شده و سپس از هر كارتيه دوشا مقداري از شير درون ظرف مخصوص پلاستيكي كه داراي چهار گودال بود و با حروف لاتين نامگذاري شده ريخته ‌شد. مقدار شير لازم از هر كارتيه جهت انجام آزمايش 2 ميلي‌ليتر بود. سپس 3 ميلي‌ليتر از محلول CMT  (دلاوال، لهستان) بر اساس دستورالعمل شركت سازنده به اين شير اضافه شده و پس از حركت چرخشي ظرف، حدوداً پس از 10 ثانيه و در حين تكان دادن ظرف، بر اساس ميزان تشكيل ژل، نتايج تفسير مي‌گرديد. نتايج آزمايش CMT به همراه تعداد زايش گاوها در فرم‌هاي گزارش ثبت گرديد. اطلاعات بدست آمده توسط نرم‌افزار Ecxel به رايانه وارد شد و سپس توسط نرم افزار SPSS تجزيه و تحليل آماري انجام شد. اطلاعات حاصله ابتدا به صورت توصيفي مورد بررسي قرار گرفت و پس از اطمينان از نرمال بودن داده‌ها، ميزان شيوع ورم پستان به تفكيك فصل و شهر توسط جدول آناليز واريانس مورد تجزيه و تحليل آماري قرار گرفت.

نتايج و بحث

در اين مطالعه، كلاً 6180 كارتيه مربوط به 1545راس گاو مورد آزمايش CMT قرار گرفت. از اين تعداد 4714 كارتيه (28/76%) سالم، 1335 كارتيه (6/21%) مبتلا به ورم پستان تحت باليني، 44 كارتيه (7/0%) مبتلا به ورم پستان باليني و 87 كارتيه (41/1%) كور بودند. كارتيه سالم به كارتيه‌اي اطلاق مي‌شد كه نتيجه CMT آن منفي يا ‏‏‏‏1 بود. فراواني ابتلاء به ورم پستان باليني و تحت باليني به تفكيك كارتيه در گاوهاي تحت مطالعه در جدول شماره 1 آورده شده است. در اين بررسي از 1545 راس گاوي كه مورد آزمون CMT قرار گرفتند در  691 راس از گاوها (7/44% ) حداقل يكي از كارتيه‌ها به ورم پستان باليني و يا تحت باليني (CMT دو مثبت به بالا) مبتلا بودند. ميزان شيوع ورم پستان در فصول مختلف سال و در شهرهاي مورد مطالعه در استان در جدول شماره 2 آمده است. در آزمون تجزيه واريانس اختلاف معني‌داري در ميزان شيوع بيماري بين فصول و شهرها مشاهده نشد. توزيع فراواني گاوهاي مورد مطالعه در اين بررسي بر اساس تعداد شكم زايش نشان داد كه سن اكثر گاوهاي مورد مطالعه پايين بوده و گاوهاي با پنج شكم زايش يا بيشتر در گاوداري‌ها كمتر بود. در آزمون همبستگي ارتباط مثبت و معني‌داري بين تعداد زايش‌ها و ميزان شيوع ورم پستان مشاهده شد (P<0.01, r = 0.707).

نتايج اين مطالعه حاكي از شيوع بالاي ورم پستان تحت‌باليني (7/44 درصد) در گله‌هاي گاوهاي شيري در استان فارس مي‌باشد كه بالاتر از نتايج بدست آمده توسط رفيعي برزكي و همكاران (1378) در استان سمنان (2/33درصد) و فرشادفر و همكاران در استان اصفهان (7/33 درصد) مي‌باشد، اما از نتايج گزارش شده توسط قره‌گوزلو و همكاران (1380) در شهرستان كرج (2/56%) پايين‌تر مي‌باشد.گونزالس و همكاران (1988) با مطالعه 50 گله گاوشيري نتيجه‌گيري كردند كه 76% نمونه‌هاي اخذ شده از مخازن جمع‌آوري شير و 12334 راس گاو (3/53% از كل گاوهاي مورد بررسي) در آزمون CMT مثبت تشخيص داده شدند. شيوع ورم پستان تحت كلينيكي در اوروگوئه توسط جياننچيني و همكاران (2002) 4/52 درصد و عفونت كارتيه‌اي 7/26 درصد گزارش گرديده كه بيشتر از نتايج بدست آمده در اين مطالعه مي‌باشد. ميزان عفونت كارتيه‌اي در مطالعه حاضر 21 درصد بود كه بيشتر از مقدار گزارش شده در استان سمنان (5/16 درصد) توسط رفيعي برزكي و همكاران (1378) و كمتر از ميزان گزارش شده در شهرستان گرمسار (65%) توسط محمد صادق و همكاران (1382) بود. اگر ميزان شيوع يك بيماري در لحظه‌هاي متفاوت زماني معادل و يا تقريباٌ مساوي باشد حالتي بوجود مي‌آيد كه به نام حالت تعادل معروف است و نشان دهنده اين است كه تعادل در بين محيط، ميزبان و عامل بيماري‌زا بوجود آمده است. اين حالت به نام حالت بومي ((Endemic معروف است (رفيعي‌برزكي و همكاران 1378). عدم وجود اختلاف معني‌دار در ميزان شيوع بيماري در بين فصول و شهرهاي مختلف استان فارس حاكي از بومي شدن بيماري در سطح استان دارد.

نتيجه‌گيري

با توجه به ميزان شيوع بالاي بيماري در سطح استان و اثرات گسترده بيماري بر اقتصاد و بهداشت جامعه لازم است كه روشهاي شناسايي و كنترل اين بيماري به دامداران بطور مستمر آموزش داده شود . همچنين برقراري شاخص تعداد سلول سوماتيك به عنوان يك فاكتور ارزيابي كيفيت شير خام توسط كارخانجات لبني در زمان دريافت شير مي‌تواند در پايش ورم پستان در كل گله مؤثر باشد.

جدول شماره 1 : فراواني كارتيه‌هاي سالم، كور و مبتلا به ورم پستان باليني و تحت باليني به تفكيك موقعيت كارتيه

وضعيت پستان

سالم

تحت باليني

باليني

كور

جمع

كارتيه

تعداد

درصد

تعداد

درصد

تعداد

درصد

تعداد

درصد

راست جلو

1220

74/19

297

81/4

8

13/0

20

32/0

1545

راست عقب

1205

5/19

303

9/4

10

16/0

27

44/0

1545

چپ جلو

1139

43/18

373

04/6

14

23/0

19

31/0

1545

چپ عقب

1150

61/18

362

86/5

12

19/0

21

34/0

1545

جمع

4714

28/76

1335

6/21

44

71/0

87

41/1

6180

جدول شماره 2: ميزان شيوع ورم پستان در فصول و شهرهاي مختلف

فصل

درصد بيماري

شهر

درصد بيماري

بهار

1/46

شيراز

7/48

تابستان

3/48

مرودشت

46

پاييز

4/43

سپيدان

8/46

زمستان

6/50

 

 

منابع

1.  رفيعي برزكي، م.، جليل وند يوسفي، فريد قدس و محمد آقا ترحمي. 1378 . بررسي ميزان شيوع ورم پستان باكتريايي و برآورد ميزان خسارات ناشي از آن در گاوداري‌هاي صنعتي استان سمنان. گزارش نهايي طرح تحقيقاتي. معاونت آموزش و تحقيقات وزارت جهاد سازندگي. 90

2.  زماني، ف.، مهدي بابايي، محمد هاشم فاضلي، علي شريف زاده و عليرضا محقق پور. 1383 . بررسي اقتصادي ورم پستان تحت باليني در گله‌هاي گاو شيري استان اصفهان. مجموعه مقالات اولين كنگره علوم دامي و ابزيان كشور. جلد دوم. دانشگاه تهران. 1024 - 1022

3.  قره‌گوزلو، ف.،  مهدي وجگاني، احمد عرفان منش و عليرضا باهنر. 1380 . ارزيابي ميزان بهداشت و ابتلا به التهاب پستاني با استفاده از روش‌هاي باكتريولوژي و شمارش سلولهاي سوماتيك در گاوداري‌هاي صنعتي شهرستان كرج. مجموعه مقالات برگزيده نخستين همايش تخصصي صنعت شير و فرآورده‌هاي آن. جلد اول. تهران. 106- 95

4.  محمدصادق، م.، حميد قاسم‌زاده نوا، دكتر هاشم زاده و حميدرضا حسيني. 1382. برآورد زيانهاي اقتصادي كاهش توليد شير ناشي از عدم رعايت بهداشت در شهرستان گرمسار. مجموعه مقالات شير خام در سيزدهمين كنگره دامپزشكي ايران. تهران. 67-60.

5.     Dingwell R.T., Leslie K.E., Schukken Y.H., Sargeant J.M. and Timms L.L. 2003. Evaluation of the california mastitis test to detect an intramammary infection with a major pathogen in early lactation dairy cows. Can. Vet. J. 44: 413-416

6.     Gianneechini R., Concha, C., Rivero R., Delucci, I., Moreno-Lopez, J., 2002. Occurance of clinical and sub-clinical mastitis in dairy herds in the West Littoral Region in Uruguay. Acta Vet. Scand. 43:221-230

7.     Gonzalez, R.N., Jasper, D.E., Farver,T.B., Bushnell, R.B. and Franti, C.E. 1988. Prevalence of udder infections and mastitis in 50 California dairy herds. J. Am. Vet. Med. Assoc. 193:323-328.

8.     Sargeant J.M., Leslie K.E., Shirley J.E., Pulkrabek B.J., and Lim G.H. 2001. Sensetivity and specifity of somatic cell count and California Mastitis Test for identifying intramammary infection in early lactation. J. Dariy Sci. 84:2018-2024

 

 

 

The prevalence of mastitis in dairy herds in Fars province

 

Summary

Mastitis continues to be one of the economically most important diseases in dairy farming due to reducing milk yield and quality. Epidimiolological data collection in different regions is necessary for mastitis control. Forty–six dairy farms were selected to determine the prevalence of mastitis. 6180 quarter milk samples from 1545 cows were tested by California mastitis test (CMT). 4714 (76.28%) quarters were healthy, 1335(21.6%) were positive by results of CMT (as indicated to sub clinical mastitis), 44 quarter were shown clinical mastitis signs and 87 quarter were blind. The prevalence of mastitis was 44.7%. There was no significant difference in the prevalence of mastitis between different seasons and cities.

 

 برگرفته از: وبلاگ گروه علوم دامي دانشگاه آزاد اسلامی مشهد

مدیریت گاوهای نزدیک زایمان

جایگاه گاوهای نزدیک زایمان را متراکم نکنید . این مشکل معمول گاوداری هاست به ویژه گاوداریهای توسعه  یافته و در تهیه ی جایگاه مناسب جهت گاوهای در حال انتقال موفق نشده اند . تراکم جمعیت در جایگاههای با Free-stall 90% تعداد جایگاه آزاد انفرادی است . در جایگاه های بدون free-stall و باز حدود 30 متر مربع (مسقف و آزاد )برای هر گاو باید در نظر گرفته شود .

· از جابه جایی بیش از حد پیشگیری کنید . محیط های جدید و گروه جدید گاو ایجاد تنش می کند . داشتن گروه های متعدد لزوماً یک حسن نیست . به ویژه از جابه جایی گاو وتلیسه قبل از زایش باید اجتناب شود .

· گاو و تلیسه را در صورت امکان جدا از هم نگهدارید . با این که حساسیت تلیسه نسبت به گاو در برابر مشکلات کم تر است ولی اگر در محل غذاو آخور قادر به رقابت با گاو نباشد با جدا سازی آنها این مسئله ایجاد مشکل نخواهد کرد .

· از تغییر شدید جیره ی غذایی اجتناب گردد . به خصوص از افزودن ناگهانی مواد غذایی که خوش خوراک نیستند از قبیل (پودر خون٬ چربی) جلوگیری شود . دوره ی انتقال زمان خوبی جهت تغذیه دام با علوفه ی خراب یا کپک زده نیست .

· از غذای کاملاً مخلوط جهت تغذیه ی گاوهای نزدیک زایش استفاده گردد تا قابل جدا سازی و و انتخاب گاو نباشد . بدین وسیله از مصرف نشاسته و کنسانتره بیش از حد جلوگیری خواهد شد و حتی مواد غذایی غیر خوش خوراک را به این روش می توان به گاو خوراند .

·  از تنش گرمایی جلوگیری کنید . به طور معمول به گاوهای شیری از این نظر رسیدگی می شود و نباید گاوهای نزدیک زایمان را فراموش کنید .


· آب تازه و به مقدار کافی در اختیار گاوها قرار دهید . روش تغذیه محدود کننده ی مقدار غذا یک امتیاز است به خصوص برای گاودارا نی که نمی توانند مقدار بالای دریافت غذا در گروه گاوهای نزدیک زایمان را انجام دهند و یا گاودارانی که ترجیح میدهند به طور اجبار دریافت ماده غذایی را بالا ببرند . با محدود نگه داشتن در یافت غذا ٬ احتمال کاهش شدید اشتها و دریافت ماده ی خشک در نزدیک زایمان افزایش می یابد . از نقطه نظر علمی کاربردی محدود کردن در یافت غذا بسیار ساده و قابل انجام است و تنها با افزایش فیبر انجام می شو د . تعداد زیادی مطالعه و تحقیق نشان داده اند که دریافت غذا توسط گاو نزدیک زا Close-up ارتباط زیادی به مقدار فیبر جیره دارد . برای موفق شدن در محدود کردن غذای دریافتی باید غذا را در آخور ها با گردن گیر و یا در Stanchion انجام داد . در صورتی که تغذیه به طو ر گروهی انجام شود٬ رقابت موجب خواهد شد که تعدادی گاو غذای بسیار محدودی در یافت کنند و تعدادی دیگر به طور غیر محدود غذا بخورند . متاسفانه به اندازه کافی مطالعه و تحقیق در این رابطه که سطح فیبر جیره و مقدار جیره ی گاو های نزدیک زا چقدر باشد تا با کمترین استرس و  به آرامی دوره ی انتقال توسط گاو طی شود ٬ انجام نشده ولی به هر حال مدارک کافی وجود دارد که اشاره به تغذیه ی جیره با انرژی بالا (برای گاو close-up  (Mcal/nei/b/dm 0/72-0/70 ٬ (34-40 درصد کربوهیدرات غیر فیبری NFC و حداقل 32/0 NFC )که البته این توصیه صد درصد و تضمین علیه حل مشکلات پس از زایش نیست. پیدا کردن راه و روش صحیح برای گله ی شما همیشه ساده نمی باشد ولی اجازه ندهید که چند مشکل کوچک سد راه شما جهت رسیدن به پاسخ صحیح شود .

منبع:

Hoard's dairyman-September 2002

 برگرفته از: وبلاگ گروه علوم دامي دانشگاه آزاد اسلامی مشهد

علوفه آغازگر در جیره گوساله ها

 مقدمه

گياهان قادر هستند که دسته­ی وسيعی از ترکيبات فنولی را با نام عمومی فلاونوييد، در طول رشد و نمو طبيعی خود توليد کنند [3]. تحقيقات اخير، خواص متعددی را برای نشان دادن اهميت اين ترکيبات در تغذيه متصور شده­اند که از آن جمله می­توان به فعاليت­های ضد­التهابی، استروژنی، محرک رشدی، ضد­حساسيتی، ضد­اکسيدانی، ضد­توموری و سايتوتوکسيک اشاره کرد [3]، ليکن با دانش ما، اهميت حضور اين ترکيبات در خوراک گياه­خواران مورد بررسی قرار نگرفته است. منبع تامين کننده­ی ترکيبات فلاونوييدی در تغذيه­ی گوساله­های شيرخوار خوراک­های علوفه­ای است، که به دليل يافته­های اخير در زمينه­ی اهميت رشد مطلوب پاپيلی­های شکمبه بر اثر تغذيه با خوراک­هايی صرفا کنسانتره­ای، روز به روز از اهميت منابع علوفه­ای در تغذيه­ی گوساله­های شيرخوار کاسته شده است. اين تحقيق تلاش دارد تا با افزودن ترکيبات فلاونوييدی به جيره­ی گوساله­های شيرخوار تغذيه شده با کنسانتره، اهميت حضور اين ترکيبات را بر روی شاخص­های رشد مورد بررسی قرار دهد.

مواد و روش­ها

بيست راس گوساله­ی هلشتاين 2±7 روزه در قالب يک طرح کاملا تصادفی در 4 دسته بر اساس جنسيت، تعداد شکم زايش مادر و وزن تولد گروه بندی شدند. به گوساله­ها تا زمان شيرگيری به طور روزانه قرص­های فلاونوييدی حاوی مقادير 5-10×3/7 (گروه 1)، 4-10× 3/7 (گروه 2)، و3-10×6/3 (گروه 3) گرم فلاونوييد به ازای هر کيلوگرم وزن بدن خورانيده شد. گروه شاهد قرص­های فاقد ترکيبات فلاونوييدی مصرف کردند. در طی انجام آزمايش، گوساله­ها هيچ گونه ترکيب آنتی­بيوتيکی مصرف نکردند. گوساله­ها تا زمان شيرگيری به طور روزانه در طی دو نوبت به مقدار 10 درصد وزن بدن با شير جايگزين تغذيه شدند. از سن آغاز آزمايش تا سن شيرگيری با کنسانتره (ترکيب کنسانتره بر اساس درصد ماده­ی خشک شامل: 11 درصد جو، 32 درصد سويا، 5/51 درصد ذرت، 5/4 درصد سبوس و 1 درصد مکمل مواد ويتامينه و معدنی) و از سن پس از شيرگيری با کنسانتره و يونجه به صورت مصرف اختياری تغذيه شدند.

ترکيبات فلاونوييدی از بره­موم جداسازی شد. به طور خلاصه، بره­موم به قطعات ريز خرد شد و با اتانول 80 درصد با نسبت 1 به 10 (وزنی/حجمی) عصاره­گيری شد و با کاغذ صافی(واتمن شماره­ی 4) صاف شد. کل محتوای فلاونوييدی عصاره­ی اتانولی بره­موم توسط روش کالريمتريکی که پيش­تر توصيف شده بود اندازه­گيری شد [1]. محلول حاصل از عصاره­گيری در انکوباتور قرار داده شد تا طی 10 روز با دمای 37 درجه­ی سانتی­گراد اتانول­زدايی شد. رزين قهوه­ای رنگ حاصل با 40 درصد آرد جو (به عنوان شکل دهنده و حامل) مخلوط و بر اساس وزن بدن گوساله­ها به قرص­هايی با وزن مشخص تبديل شد.

مقدار مصرف خوراک به طور روزانه ثبت شد. وزن­کشی گوساله­ها به صورت هفتگی تا سن شيرگيری صورت گرفت و پس از آن گوساله­ها به صورت ماهيانه وزن کشی شدند. سن شيرگيری به عنوان سنی که گوساله­ها می­توانستند 680 گرم کنسانتره در دو روز متوالی مصرف کنند، گزارش شد [2]. امتياز مدفوع، طول و ارتفاع بدن بر طبق پيشنهاد لارسن و همکاران تعيين شد [4]. داده­ها با نرم­افزار تجزيه­کننده­ی آماری با رويه­ی مدل مختلط، تجزيه­ی واريانس شدند.

نتايج و بحث

ميانگين (± انحراف معيار) وزن، ارتفاع جدوگاه و طول بدن گوساله­ها در زمان تولد به ترتيب 18/3±37، 04/4±1/79 و 39/3±4/41 بود. حداقل ميانگين مربعات وزن گوساله­ها از سن 7 روزگی تا 4 ماهگی در جدول 1 نشان داده شده است. با افزايش سن گوساله­ها وزن بدن افزايش يافت (05/0P<)، ليکن اين افزايش تحت تاثير مصرف ترکيبات فلاونوييدی قرار نگرفت. اگر چه اختلاف معنی­داری در پايان دوره­ی آزمايش (سن 4 ماهگی) بين وزن گوساله­ها مشاهده نشد، اما مقدار عددی افزايش وزن بين گروه شاهد و گروه­هايی تحت تيمار قابل توجه بود (جدول 1).

 

جدول 1. حداقل ميانگين مربعات وزن ِ(کيلوگرم) گوساله­های تغذيه شده با سطوح مختلف ترکيبات فلاونوييدی

 

 

سطح مصرف ترکيبات فلاونوييدیالف

 

 

 

 

0

1

2

3

 

 

وزن سنين مختلف (کيلوگرم)

حداقل ميانگين مربعات

 

SEM

يک هفتگی ب

9/40

9/42

3/42

1/40

 

99/2

دو هفتگی ب

2/42

9/43

٭2/44

† ٭7/39

 

30/2

سه هفتگی ب

6/43

4/44

2/46

9/42

 

46/3

چهار هفتگی ب

4/45

1/47

8/47

8/45

 

83/2

پنج هفتگی ب

3/48

2/48

8/50

2/50

 

29/3

شش هفتگی ب

7/49

6/51

8/53

2/53

 

87/3

30 روز پس از شيرگيریج

7/81

8/87

7/79

4/78

 

85/8

4 ماهگیج

6/101

8/109

3/111

3/111

 

94/10

 

الف 0:شاهد، 1: 5-10*3/7 گرم به ازای هر کيلوگرم وزن بدن، 2: 4-10*3/7 گرم به ازای هر کيلوگرم وزن بدن ، 3: 3-10*6/3 گرم به ازای هر کيلوگرم وزن بدن. بتصحيح شده بر اساس تعداد شکم زايش مادر، وزن تولد و جنسيت گوساله­ها. ج تصحيح شده بر اساس تعداد شکم زايش مادر، سن شير گيری، وزن تولد و جنسيت گوساله­ها. ٭† علايم مشترک در هر سطر نشان از اختلاف معنی­دار (05/0P<) دارد.

 

مصرف سطح بالای ترکيبات فلاونوييدی (گروه 3) نسبت به مصرف سطح پايين اين ترکيبات (گروه 1) سبب بالا رفتن اشتهای گوساله­ها در سنی زود هنگام شد، که اين امر خود را در شاخص­های سن و وزن شيرگيری نمود داد، اما نسبت به گروه شاهد تفاوت معنی­داری مشاهده نشد (جدول2). شاخص­های رشد سيستم اسکلتی (ارتفاع جدوگاه و طول بدن) گوساله­ها در زمان شيرگيری تحت تاثير مصرف ترکيبات فلاونوييدی قرار نگرفت (جدول 2). بازده خوراک تحت تاثير مصرف ترکيبات فلاونوييدی قرار نگرفت، ليکن مقدار افزايش عددی آن در دوره­ی شيرخوارگی قابل توجه بود.

 

جدول 2. حداقل ميانگين مربعات صفات عمل­کردی گوساله­های تغذيه شده با سطوح مختلف ترکيبات فلاونوييدی تا سن 4 ماهگی.

 

 

 

سطح مصرف ترکيبات فلاونوييدیالف

 

 

شاخص­ها

0

1

2

3

 

SEM

شاخص­های شيرگيری

 

 

 

 

 

 

 

سن (روز)

7/54

9/63

0/50

7/41

 

89/9

 

وزن (کيلوگرم)

7/53

†٭4/ 59

2/57

٭7/52

 

13/3

 

ارتفاع جدوگاه (سانتی­متر)

3/81

0/83

3/83

1/81

 

67/2

 

طول بدن (سانتی­متر)

7/47

3/47

5/45

7/45

 

58/2

افزايش وزن روزانه (کيلوگرم)

 

 

 

 

 

 

 

پيش از شيرگيری

31/0

33/0

34/0

32/0

 

06/0

 

پس از شيرگيری

78/0

92/0

77/0

75/0

 

17/0

 

کل آزمايش

54/0

59/0

61/0

62/0

 

08/0

بازده خوراک ب، ج

 

 

 

 

 

 

 

پيش از شيرگيری

51/1

69/1

67/1

87/1

 

29/0

 

30 روز پس از شيرگيری

78/0

77/0

78/0

71/0

 

08/0

الف 0:شاهد، 1: 5-10*3/7 گرم به ازای هر کيلوگرم وزن بدن، 2: 4-10*3/7 گرم به ازای هر کيلوگرم وزن بدن ، 3: 3-10*6/3 گرم به ازای هر کيلوگرم وزن بدن.بتصحيح شده بر اساس تعداد شکم زايش مادر، وزن تولد و جنسيت گوساله­ها.ج بازده خوراک به صورت مقدار افزايش وزن تقسيم بر مقدار مصرف خوراک محاسبه شد٭† علايم مشترک در هر سطر نشان از اختلاف معنی­دار (05/0P<) دارد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

جدول 3. حداقل ميانگين مربعات مقدار مصرف خوراک و امتياز مدفوع گوساله­های تغذيه شده با سطوح مختلف ترکيبات فلاونوييدی.

 

 

 

سطح مصرف ترکيبات فلاونوييدیالف

 

شاخص­ها

 

 

0

1

2

3

SEM

ميانگين مصرف کنسانتره (کيلوگرم)

 

 

 

 

 

 

پيش از شيرگيریب

25/0

22/0

30/0

22/0

05/0

 

30 روز پس از شيرگيریج

68/1

85/1

64/1

66/1

21/0

کل مصرف کنسانتره (کيلوگرم)

 

 

 

 

 

 

پيش از شيرگيریب

5/11

5/12

7/11

0/9

79/2

 

30 روز پس از شيرگيریج

4/50

7/55

2/49

0/50

42/6

ميانگين مصرف علوفه 30 روز پس از شيرگيری (کيلوگرم)ج

16/0

٭†25/0

٭13/0

13/0

06/0

کل مصرف علوفه پس از شير گيری (کيلوگرم)ج

9/4

†٭8/7

٭0/4

2/4

98/1

روزها با امتياز مدفوع 2 و کم­تر ( بر اساس درصد)

 

 

 

 

 

 

پيش از شيرگيری

2/54

7/43

3/58

4/48

13/10

 

30 روز پس از شيرگيری

4/91

9/97

6/90

2/98

30/5

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مصرف کل و روزانه­ی کنسانتره با افزايش سن گوساله­ها افزايش يافت (05/0P<)، اما تحت تاثير مصرف ترکيبات فلاونوييدی قرار نگرفت (جدول 3). مقدار کل و ميانگين روزانه­ی علوفه­ی مصرفی پس از شيرگيری تحت تاثير مصرف پيش از شيرگيری ترکيبات فلاونوييدی قرار گرفت (جدول 3)، به طوری که گوساله­هايی که کم­ترين مقدار ترکيبات فلاونوييدی را مصرف کرده بودند (گروه 1)، مقدار بيش­تری علوفه و کنسانتره پس از شيرگيری مصرف کردند. با توجه به خواص ضد­باکتريايی ترکيبات فلاونوييدی [3]، انتظار بر آن بود که اين ترکيبات بتوانند ميزان اسهال را در گوساله­ها کاهش دهند، اما نتايج حاکی از عدم تاثير اين ترکيبات بر شاخص اسهال گوساله­ها بود (جدول 3).

نتيجه گيری

نتايج اين تحقيق نشان داد که حضور ترکيبات فلاونوييدی در جيره­ی گوساله­های شيرخوار بر برخی شاخص­های رشد موثر است، به طوری که مصرف اين ترکيبات، وزن و سن شيرگيری را تحت تاثير قرار داد و مقدار کل و ميانگين روزانه­ی علوفه­ی مصرفی را متاثر ساخت، اما بر ديگر شاخص­های رشد بی­تاثير بود. به نظر می­رسد حضور اين ترکيبات در جيره­ی گوساله­های شيرخوار بخشی از يک برنامه در تغذيه­ی سنتی بوده که امروزه فراموش شده است. اين تحقيق اولين مطالعه­ی صورت گرفته در زمينه­ی اهميت ترکيبات فلاونوييدی در تغذيه­ی گوساله­های شيرخوار است و برای اظهار نظرهای قاطع در اين زمينه نياز به انجام تحقيقات بيش­تری وجود دارد.

منابع

1.      Eberhardt, M. V., C. Y. Lee, R. H. Liu. 2000. Antioxidant activity of fresh apples. Nature. 405: 903-904.

2.      Franklin, S. T., D. M. Amaral-Phillips, J. A. Jackson, and A. A. Campbell. 2003. Health and performance of Holstein calves that suckled or were hand-fed colostrum and were fed one of three physical forms of starter. J. Dairy Sci. 86:2145–2153.

3.      Havsteen, B. H. 2002. The biochemistry and medical significance of the flavonoids. Pharmacology and Therapeutics. 96: 67–202.

4.      Larson, L. L., F. G. Owen, J. L. Albright, R. D. Appleman, R. C. Lamb, and L. D. Muller. 1977. Guidelines toward more uniformity in measuring and reporting calf experimental data. J. Dairy Sci.60:989–991.

 برگرفته از: وبلاگ گروه علوم دامي دانشگاه آزاد اسلامی مشهد

بررسي ژنتيكي رفتار غذايي گاو شيري

۱) رفتارهاي غذايي مؤثر بر توليد

رفتارهاي غذايي گاوشيري به صورت گسترده اي توسط چندين دانشمند مورد بررسي قرار گرفت.

رفتارهاي غذايي كه اندازه گيري شده و بر روي توليد گاو در  تغذيه آزادانه و محدود تأثير دارند عبارتند از :

۱. شمار وعده هاي غذايي روزانه

۲. مقدار وعده غذايي

۳. سرعت جويدن

۴. كل زمان جويدن

۵. مدت زمان غذا خوردن

۶. مدت زمان نشخوار كردن

۷. تعداد دفعات نشخوار كردن

۸. رقابت براي آخور

۹. رقابت براي آبشخور

۱۰. حجم هر بار آب خوردن

۱۱. تعداد دفعات آب خوردن

۱۲. مدت زمان آب خوردن

۱۳. سرعت آب خورد

 توليد شير تا حدي به مصرف آب بستگي دارد بنابراين مصرف آب و تكرار آن نقش زيادي را در ميزان شير توليدي ايفا مي كند . به همين ترتيب نشخوار كردن هم با توليد شير و كره آن مرتبط است زيرا نشخوار كردن با كاهش نرخ شكمبه همانند بافري كردن شكمبه با مقادير فراوان بزاق موجب افزايش محيط شكمبه خواهد شد . بنابراين صفاتي مانند مدت زمان نشخوار كردن وتعداد دفعات آن بر روي افزايش توليد تأثير دارند .

صفات ديگري مانند مدت زمان چرا كردن و اندازه لقمه ها در گاوهايي كه در سيستم هاي چرايي ( چوپاني ) تغذيه مي شوند بسيار با اهميت است .

 

۲) بررسي ژنتيكي رفتار غذايي

به طور قابل ملاحظه اي شناخت كمي از اثرات ژنتيكي صفات رفتار غذايي داريم زيرا اين صفات ممكن است در پاسخ پيوسته به انتخاب مستقيم بر اساس سرعت رشد و توليد شير ، چربي و پروتئين بهبود يافته باشند 

در سال 1950 تفاوت رفتار چرايي در بين جفت هاي دوقلو و در بين دوقلوهاي مونوزيگوت مورد بحث و بررسي قرار گرفت و سطوح توليد شير هر يك از آن ها بررسي شد . واريانس در بين دوقلوهاي مشخص بزرگ بود و همچنين واريانس مدت زمان چرا كردن در هر روز براي هر جفت كوچك بود .  جفت هاي دوقلو در موارد زير تقريباً شباهت داشتند :

  • مدت زمان بيهوده راه رفتن در هرروز 
  • مدت زمان دراز كشيدن
  • مسافت راهپيمايي
  • تعداد دفعات آب خوردن
  • دفعات مدفوع

اين نتايج ثابت كرد كه مكانيزم هاي ژنتيكي ، خصوصيات رفتار غذايي را كنترل مي كند هر چند كه اين تحقيقات در مشاهدات شديد سنجيده شده است كه در گله هاي بزرگ تجارتي گاوشيري امكان پذير نمي باشد.

چندين مطالعه دربارة تفاوت رفتارهاي غذايي در نژادهاي مختلف انجام شده است كه اغلب اين بررسي هاي قديمي ، اختلافات نژادي را در بين نژادهاي گوشتي يا بين نژادهاي گوشتي و گاوهاي نژاد بوس اينديكوس بررسي كرده اند.

مدت زمان چرا بين نژادهاي هرفورد ، دورگه هرفورد * هلشتاين  و تليسه هاي هلشتاين ( قبل از شيردهي ) در Oklahoma مورد مقايسه قرار گرفت . مشاهده شد كه هرفوردها مدت زمان بيشتري را نسبت به هلشتاين ها و دورگه ها صرف چرا كردند . در اين مطالعه مدت زمان زياد چرا دليل بر مصرف غذاي بيشتر نبود . هلشتاين ها و دورگه ها نسبت به هرفوردها زمان دراز كشيدن بيشتري داشتند  كه علت آن ممكن است زياد بودن زمان نشخوار باشد كه البته در اين مطالعه به طور مستقيم بر روي آن كار نشده است.

تفاوتي در مدت زمان نشخوار گاوهاي اسكاچ هايلند و گاوهاي شيري با تلفيق نژادي مشاهده نشد. در اين مطالعه گاو اسكاچ هايلند براي نشخوار يك كيلوگرم ديواره سلولي ماده خوراكي مدت زمان بيشتري را صرف كردند كه اين موضوع شايد نشان دهد كه جويدن تحت كنترل فاكتورهاي ژنتيكي مي باشد .

[1] Albright, J. L. 1993. Feeding behavior of dairy cattle. J. Dairy Sci. 76:485-498.

·        Grant, R. J., and J. L. Albright. 1995. Feeding behavior and management factors during the transition period in dairy cattle. J. Anim. Sci. 73:2791-2803.

 

[2] Fed ad lib

[3] Numbers of daily meals  

[4] Meal size

[5] Chew rate                                        

[6] Total chewing time                        

[7] Time eating                           

[8] Ruminating time         

[9] Ruminating bouts           

[10] Competition for bunk space         

[11] Competition for water space  

 

[12] Drinking bout volume          

[13] Number of drinking bouts 

[14] Drinking time                  

[15] Drinking rate

[16] Milk yield and butterfat

[17] Time spent grazing

[18] Bite size

[19] Schutz, M. M., and E. A. Pajor. 2001. Genetic Control of Dairy Cattle Behavior. J. Dairy Sci.Vol 84(E. Suppl.):E31-E38

 

[20] Grazing behavior

[21] Daily loafing time

[22] Lying time

[23] Distance walked

[24] Number of drinking bouts

[25] Number of defecations

[26] Hancock, J. 1950. Studies in monozygotic cattle twins IV. Uniformity trials: Grazing behavior. N.Z. J. Sci. Technol. 32:22-59.

[27] Bos indicus

[28] Hohenboken, W. D. 1986. Inheritance of behavioral characteristics in livestock. A review. Anim. Breed. Abstr. 54:623-639.

[29] Hereford * Holstein

[30] Kropp, J. R., J. W. Holloway, D. F. Stephens, L. Knori, R. D. Morrison, and R. Totusek. 1973. Range behavior of Hereford, Hereford × Holstein, and Holstein non-lactating heifers. J. Anim. Sci. 36:797-802.

 

[31] Scotch Highland

[32] Welch, J. G., R. H. Palmer, and B. E. Gilman. 1983. Rumination in Scotch Highland and dairy cattle. J. Anim. Sci. 57(Suppl. 1):169. (Abstr.)

 برگرفته از: وبلاگ گروه علوم دامي دانشگاه آزاد اسلامی مشهد

Brucellosis (تب مالت)

بروسلوز به عنوان يكي از مهمترين بيماريهاي مشترك انسان و دام محسوب مي گردد. عوامل شناخته شده بيماري ، طيف وسيعي از پستانداران اهلي و وحشي را مبتلاميازند.اين بيماري به علت ايجاد سقط جنين در دام ، كاهش توليد شير، عقيمي و نازايي و از دست رفتن ارزشهاي اقتصادي دامهاي مبتلا و همچنين به علت ابتلاي انسان به بيماري تب مالت ، همواره از دو بعد اقتصادي و بهداشتي مورد توجه قرار مي گيرد.

دامهاي مبتلا به بروسلوز ، معمولاَ در اولين دوره آبستني سقط جنين نموده و در هنگام سقط و تا مدتي پس از آن ، با دفع ترشحات به شدت آلوده رحمي ، باعث آلودگي محيط ، مزارع و مراتع گرديده كه خود زمينه آلودگي را براي ساير حيوانات گله و نيز انسان فراهم مي سازد. دفع دوره اي باكتري عامل بيماري از طريق شير حيوانات مبتلا و نيز دفع باكتري از طريق ترشحات رحمي در دامهاي فاقد علائم باليني و سقط جنين نيز مخاطرات فراواني را براي ساير دامها و همچنين انسان در بر دارد. با وجود اينكه از شناخت بيماري تا كنون بيش از يك قرن سپري گشته ، بروسلوز هنوز هم در بسياري از كشورهاي جهان ، بويژه كشورهاي مديترانه اي و خاورميانه ، همچنان به عنوان به عنوان يكي از مهمترين بيماريهاي مشترك انسان و دام و از مهمترين معضلات بهداشتي جوامع مطرح مي باشد وتنها تعداد محدودي از كشورهاي جهان اين بيماري را ريشه كن نموده يا در آستانه ريشه كني قرار دارند.

اسامي متفوات بيماري: تب مواج، تب مالت، تب جيبرالتال، تب مديترانه، تب آبورتوس، سقط جنين مسري، سقط جنين عفوني، سقط جنين واگيردار، اپيديدميت قوچ و بيماري بانگ(در گاو).

راه سرايت :

گوشت و ديگر بافت هاي دامهاي کشته ، تراوشات تناسلي بويژه تراوش حاصل از سقط دامها ، جنين ، آغل ، طويله ، زمين آلوده ، شير ، پنير ، سرشير و خامه تازه و آب و هواي آلوده سرچشمه بيماري است . حيوان آلوده در موقع سقط جنين خطرناکتر از همه چيز است و سبب آلوده کردن طويله ومحيط خود مي شود و ۸ تا ۱۲ هفته اين آلودگي برجا ميماند . همه گيري در دهات در فصل زايمان دامها زياد است . در ۷۲٪ - ۶۰٪  موارد ميکرب از راه پوست وارد بدن مي شود و در ۱۶  تا ۳۰٪ موارد از راه غذا است . بطور نادرتر سرايت از راه تناسلي و دستگاه تنفسي صورت ميگيرد . در يک مورد مادر از راه شيردادن طفل خويش را آلوده کرده است .

کودکان روستائيان و افرادي که حيوانات اهلي نگهداري مي کنند بيشتر در معرض آلودگي هستند انتقال از راه جنين هم امکان پذير است ( تب مالت مادرزادي ) ، آلودگي در دوره هاي اول حاملگي ممکن است سبب سقط شود . در پنير تازه بز ميکرب ۶ تا ۱۰ روز و بندرت ۲۰ تا ۶۰ روز زنده مي ماند . در پنير گوسفند ۴۵ تا ۶۵ روز ، در پنير گاو تا ۹۰ روز زنده ميماند .

روشهاي مختلف ورود ميكروب به بدن دام عبارتند از:

روش خوراكي : روش خوراكي كه از طريق مصرف آب ، علوفه و خوردن جفت و ترشحات رحمي آلوده مي باشد.

پوست :  ورود جرم به بدن از طريق زخمهاي موجود در پوست مي باشد.

ملتحمه چشم

پستان

در هنگام شيردوشي

تلقيح مصنوعي : تلقيح با اسپرم آلوده

پيشگيري و كنترل:

  1. رعايت اصول بهداشتي 
  2. شناسايي گله آلوده
  3. واكسيناسيون گله
  4. كنترل حمل ونقل

عوارض :

گرفتاري استخوانها و مفاصل : ضايعات استخواني و مفصلي شديد و سبک که گاهي بيمار را مدتها زمينگير ميکند .  اسپونديليت بروسلائي شايع ترين گرفتاري استخواني در تب مالت مي باشد .

تظاهرات و عوارض عصبي در مالت :

  • سردرد
  • درد تمام بدن
  • ضعف
  • سستي
  • خستگي و کوفتگي عضلات
  • کم خوابي
  • حالت تحريک پذيري زياد
  • نگراني و تشويش
  • افسردگي
  • هذيان
  • سندرم  مننژه
  • عارضه قلبي بروسلوز آندوکارديت است
  • عوارض چشمي
  • برونکوپنوموني

التهاب کبد   ( گرانولم ) ، يرقان ، خونريزيهاي متعدد  گاهي نارسائي  يا سيروز توليد مي کند  گرفتاري پوست بصورت بثورات جلدي به شکل ماکول ، پاپول ، اريتم هاي گوناگون و پورپورا ملاحظه مي گردد .

 

برگرفته از: وبلاگ گروه علوم دامي دانشگاه آزاد اسلامی مشهد

ماهيت بيماري تب برفكي

ماهيت بيماري تب برفكي، تعريف بيماري تب برفكي :
تب برفكي يك بيماري ويروسي بشدت مسري دامهاي زوج سم است. اگرچه تلفات آن در دامهاي بالغ كم است و بندرت اتفاق مي افتد ولي در دامهاي جوان بخصوص بره و بزغاله تلفات قابل توجهي دارد و از همه مهمتر خسارات بسيار شديد اقتصادي و اجتماعي ناشي از كاهش توليدات دام و كاهش بهره وري دام را بهمراه دارد و صادرات دام و فراورده هاي آن را متوقف ميسازد.
پراكنش جهاني تب برفكي ( World Distribution ) :
تب برفكي و با ميزان شيوع متفاوت در بسياري از كشورهاي آفريقا، خاورميانه، آسيا و بخشهائي از كشورهاي آمريكاي جنوبي بشكل بومي ميباشد.
اروپا، آمريكاي شمالي و مركزي، كشورهاي اقيانوسيه و كارايئب از بيماري پاك شده اند. طي دهه گذشته پراكنش سروتايپ هاي مختلف كه گزارش شده است بشرح زير است :
ـ تايپ O : آسيا، بخشهائي از آفريقا و آمريكاي لاتين ( جنوبي ) و اخيراً كشور انگلستان و بخشهائي از اروپاي غربي ( اپيدمي سال 2001 ـ 2000 ).
ـ تايپ A : آسيا، قسمتهائي از آمريكاي جنوبي و آفريقا.
ـ تايپ Asia : آسيا و كشورهاي جنوب شرقي اروپا ( گرجستان، ارمنستان و ..... ).
ـ تايپ SAT 1 : آفريقا و كشورهاي غربي حوزه خليج فارس.
ـ تايپ SAT 2: آفريقا و كشورهاي حوزه خليج فارس.
ـ تايپ 3 SAT  : كشورهاي جنوب آفريقا.
ـ تايپ C : كشورهاي جنوب آسيا و شرق آفريقا.
تكامل سريع فراگير آسيايي تيپ O ويروس تب برفكي :
در سالهاي اخير مثال خوبي است كه بيانگر قدرت بيماريزائي و انتشار غير منتظره و ناگهاني ويروس تب برفكي در سطح جهاني است. اين تيپ ويروس تب برفكي ابتدا در سال 1990 در شمال هند شناسائي گرديد و سپس در سال 1993 در پنال و در سال 1994 از عربستان سعودي جدا شد و در خلال همين مدت در اكثر كشورهاي خاورميانه پخش و منتشر گرديد. سپس در سال 1996 در قسمتهاي غربي تركيه، بلغارستان و يونان و در سال 2000 پس از ده سال از روسيه، مغولستان، جمهوري كره و ژاپن جدا شد و نهايتاً در سال 2001 به كشورهاي انگستان، فرانسه، ايرلند، هلند و ( قاره اروپا ) رسيد و اپيدمي شديدي همراه با خسارات اقتصادي هنگفتي را ايجاد نمود. ( فقط در انگلستان 11 ميليون پوند خسارت اقتصادي مستقيم همراه با توقف صادرات بصورت موقت را برجا گذاشت ).
اتيولوژي :
ويروس تب برفكي از جنس Aphtovirusو از خانواده پيكور ناوريده( Picornaviride ) است. يا بعبارتي از گروه ويروسهاي كوچكي هستند كه غير پوشش دار بوده و حدود 25 ضخامت و تقارن هشت ضلعي دارد. همچنين حاوي يك مولكول ( RNA )تك رشته اي و 60 نسخه از چهار پلي پپتيد ساختماني (VP1 , VP2 , VP3 , VP4 ) تشكيل شده است.
از ميان آنها پلي پپتيد VP1 شامل شاخصهاي آنتي ژنتيكي مهمي است كه در تحريك سيستم ايمني و توليد آنتي بادي خنثي كننده در دامهاي حساس نقش بسزائي دارد و پلي پيتيد ايمونوژن ناميده ميشود.
در حال حاضر 7 سروتايپ مختلف ويروس تب برفكي وجود دارد كه عبارتند از :
( A , O , ASIAI , C , SAT1 , SAT2 , SAT3 ) تمام اين سروتايپ هاي تب برفكي ميتوانند بيماري را بشكلي ايجاد نمايند كه از نظر درمانگاهي غير قابل تفكيك ولي از نظر ايمني شناختي با يكديگر متفاوت هستند. هيچگونه ايمني متقاطع بين سروتايپها وجود ندارد. در آزمايشات سرولوژيكي و تشخيصي سروتايپها توسط آزمايشات ELISA اليزا و CFT تثبيت كمپان و VNTخنثي سازي ويروس قابل تفكيك هستند. در هر سروتيپ، طيفي از اختلافات آنتي ژنتيكي و در ميان سويدهاي با ارتباط نزديك و دور با يكديگر وجود دارد. آناليز سويه هاي ويروس تب برفكي با توجه به ويژگيهاي ژنتيكي و آنتي ژنتيكي در مطالات اپيدميولوژيكي براي انتخاب بهترين و مؤثرترين سويه هاي واكسن براي كشورهائيكه سياست كنترل بيماري با انجام واكسيناسيون پايه ريزي مينمايند.
همانطور كه گفته شد بيشترين تغييرات آنتي ژنتيكي در تيپA ويروس تب برفكي ديده ميشود.
ويروس تب برفكي نسبت به محيطهاي اسيدي و بازي حساس است و در PHهاي كمتر از 4 و بيشتر از 11 غير فعال و كشته ميشوند و در PH 4/7 تا 6/7 از بيشتري پايداري برخوردار است. اختلالات ميان سويه اي در خصوص مقادير متوسط و ميانگين وجود دارد ولي مهمترين عامل تعيين كننده دما است. ويروسهاي تب برفكي ميتوانند عفونت زائي خود را در PH بين 5/9 ـ 7/6 و در 4 درجه سانتيگراد يا پائينتر حفظ مينمايند ولي با بالا رفتن درجه حرارت ميزان عفونت زائي اين طيف با افزايش وبا كاهش مي يابد.
تأثير درجه حرارت محيط بر عفونت زائي ويروس تب برفكي بستگي به تركيب مواد موجود در محيط دارد بطوريكه ويروس تب برفكي ميتواند در محيطهاي حاوي مواد آلي به مدت زيادي دوام آورده و غير فعال نشود. ويروس تب برفكي در درجه حرارت زير صفر و شرايط انجماد بطور نامحدودي زنده باقي ميماند. حتي در شرايط 4 درجه و در محيطهاي ساده ويروس تب برفكي تا بيشتر از يك سال عفونت زائي خود را حفظ مي‌نمايد. سوسپانسيون تهيه شده ويروس در درجه حرارت معمولي محيط ( درجه 22 ) بين 8 تا 10 هفته و در درجه حرارت 37 درجه تا 10 روز خاصيت عفونت زائي خود را حفظ ميكند و در درجه حرارتهاي بالاتر بسرعت غيرفعال ميشود. بطور مثال درجه حرارت 56 درجه به مدت 30 دقيقه جهت غير فعال نمودن اكثر سويه هاي ويروس تب برفكي كافي ميباشد.
نور خورشيد تأثير كمي در غير فعال شدن ويروس دارد و بطور كلي غير فعال شدن ويروس در شرايط محيطي بستگي به ميزان رطوبت ( رطوبت نسبي كمتر از 60 % ) و درجه حرارت دارد. تركيبات اسيدي و قليايي مؤثرترين مواد براي ضدعفوني سازي هستند.
خصوصيات اپيدميولوژيكي تب برفكي :
دامهاي حساس :
حيوانات اهلي شامل گاو، گاوميش، گوسفند، بز، خوك و گوزن به بيماري تب برفكي حساس هستند. بيماري معمولاً با شدت وحدت بيشتري در گاو و خوك بروز ميكند. خانواده شترسانان شامل شتر و لاما حساسيت كمي به اين ويروس دارند زوج سمان وحشي به بيماري حساس هستند و موارد بيماري بطور نادر در فيل، خارپشت و برخي جوندگان ثبت گرديده است. گاوميشهاي آفريقائي ( Sunce rus Caffer )معمولاً به سروتيپهاي ( SAT ) مبتلا ميشوند اگرچه بروز ضايعات كلينيكي در آنها نادر است.
بعضي از سويه هاي تب برفكي تمايل محسوسي براي برخي از گونه هاي دامي دارند و بطور مثال ميتوان از سروتايپ O خوكي ( Porcinophilic ) نام برد كه در سالهاي اخير در قسمتهاي شرقي آسيا در حال چرخش است .
ابتلاء انسان به بيماري تب برفكي اگرچه گزارش شده است ولي بسيار نادر و خفيف ميباشد. با اين وجود فرد ميتواند ويروس را براي بيش از 24 ساعت بدون آنكه هيچگاه علايم باليني را ظاهر سازند در دستگاه تنفس حفظ نمايد.
بقاء ويروس ( In the Environed ) :
در محيط ويروس تب برفكي در محيط بشرطي كه دور از خشكي، حرارت و شرايط نامساعد PH باشد عفونت زائي خود را حفظ نمايد.
به طور مثال :
ـ ويروس ميتواند بمدت 14 روز در فضولات خشك شده دام ( پهن و كود )
بمدت 6 ماه در لجن زمستان نه بمدت 28 روز در خاكهاي سطحي در پائيز و بمدت 3 روز در خاكهاي سطحي در تابستان و 39 روز در ادرار عفونت زائي خود را حفظ نمايد.
اين مشاهدات در كشورهائي انجام شده اند كه در دماي معتدلي دارند و طبيعي است كه زمانهاي فوق الاشاره در كشورهاي گرم كوتاهتر خواهد بود.
در بدن ميزبان دستگاه تنفس مهمترين راه ابتلاء نشخواركنندگان است و تعداد اندك ويروس ميتواند سبب آغاز عفونت گردد. ويروس تب برفكي هم چنين ميتواند از راه خراشيدگي هاي جلدي يا مخاصات در نتيجه جراحات ناشي از مصرف دانه ها، علوفه خشبي، گنديدگي سم، تروما ناشي از ماشين شيردوشي يا ناخنها هنگام مهار گاو به شيوه دماغ گيري انتقال يابد.
بعد از استنشاق ذرات بسيار كوچك حاوي ويروس تب برفكي بواسطه حركات حشره‌ ها به ناحيه حلقي وارد ميشوند و متعاقب تكثير و تزايد اوليه در اين ناحيه وارد سيستم لنفاوي ميگردند. در مرحله بعد ويروس از طريق جريان خون به بافتهاي ثانويه شامل غدد لنفاوي غده ها، بافتهاي اپي تليوم اطراف دهان، پاها و پستانها در دام ماده وارد ميشود. واژن و حشفه نيز ممكن است مورد حملة ويروس قرار گيرد. در دامهاي جوان نيز عضلات قلب بعنوان هدف ثانويه مورد هجوم ويروس قرار ميگيرند.
ويروس تب برفكي به مقدار زياد همراه هواي بازدمي در محيط اطراف دام پخش و منتشر ميشود. همچنين در تمام ترشحات و دفعيات از جمله شير و اسپرم و همچنين از طريق وزيكولهاي تركيده ويروس تب برفكي وجود دارد. خوك مقادير بسيار زيادي ويروس تب برفكي را (3000 بار ) بيشتر از گاو در هوا منتشر ميكند.
دفع ويروس تب برفكي از ترشحات دام تا 4 روز قبل از مشاهده شدن علائم درمانگاهي آغاز ميشود كه از نظر اپيدميولوژيكي بسيار حائز اهميت است.
پخش و انتشار ويروس تب برفكي 4 تا 6 روز پس از پيدايش وزيكولها ادامه داشته و دامهاي مبتلا مقادير بسيار زيادي ويروس را به محيط اطراف پخش مينمايند. پخش ويروس تب برفكي در دامهاي مبتلا پس از پيدايش آنتي بادي خنثي كننده متوقف ميشود.
حضور ويروس تب برفكي در بافت اپي تليال دست و پا يك تا دو روز بيشتر از بافتهاي دهان تداوم مي يابد.
بنابراين ضايعات و جراحات سم در مواردي كه نمونه برداري دير انجام ميگيرد نمونة بهتري را از جراحات دهان جهت تشخيص اين بيماري بدست ميدهد. ويروس تب برفكي از گاوهائيكه به روش تجربي آلوده شده بودند بمدت 26 روز از شير و 56 روز از اسپرم جدا گرديده است.
بعد از بهبود علائم درمانگاهي 80% دامهاي نشخواركننده ممكن است بصورت حامل ويروس در بيايند.
اين وضعيت به نام حامل يا كارير ناميده ميشود و به حمل ويروس بيش از 28 روز بعد از ابتلاء به عفونت اوليه تعريف ميگردد. چنين عفونت مزمن ويروس تب برفكي در بافت پوششي ناحيه حلق و قسمت پيشين گلو ايجاد ميشود. مدت زمان حالت حامل بودن بستگي به سويه ويروس تب برفكي و ساير فاكتورهاي احتمالي ديگر دارد. حداكثر زمان حالت حامل بودن در گاو سه سال و نيم، در گوسفند و بز 9 ماه و براي گاوميش‌هاي آفريقائي 5 سال يا بيشتر گزارش شده است.
ويروس تب برفكي را ميتوان بطور منقطع از نمونه هاي بافتي اخذ شده از ناحيه حلق اين حيوانات به روش اخذ نمونه با استفاده از قاشقك پروبانگ جداسازي نمود.
مقدير و توالي ويروس تب برفكي در دامهاي حامل ويروس بتدريج با گذشت زمان كاهش پيدا ميكند. گوزن، بز كوهي و شتر لاما نمي توانند حامل ويروس تب برفكي باشند يا فقط براي مدت كوتاهي اين كار را انجام ميدهند و در مورد ناقل بودن گاوميش آبي ( Water Buffaloes )اطلاعات كمي وجود دارد. خوك براي مدت زمان طولاني ناقل ويروس تب برفكي نمي شود و معمولاً‌ انتشار ويروس تب برفكي توسط اين حيوان سه تا 4 هفته پس از آلودگي متوقف ميگردد.
در فرآورده هاي دامي اگرچه ويروس تب برفكي در گوشت متعاقب كشتار و رسيدن گوشت به حالت اسيدي بي اثر يا غير فعال ميگردد ولي بمدت طولاني در بافتهاي لنفاوي سرد يا منجمد، در مغز استخوان و لخته هاي خوني باقي‌مي‌ماند و در احشاء بمدت كمتري فعال باقي‌مي‌ماند. گوشت نمك سود و خام، ‌پوست خام نمك سود شده، شير غير پاستوريزه و برخي از فرآورده هاي خام دامي ميتوانند ويروس تب برفكي را بمدت طولاني در خود حفظ نمايند.
انتقال بيماري :
بيماري تب برفكي را ميتوان به جرأت مسري ترين بيماريهاي دام ناميد. خوك مهمترين ميزبان تشديد كننده بيماري تب برفكي است چرا كه هم ميتواند از راه تنفسي و هم از راه خوراكي مبتلا شود و مقادير بسيار زيادي از ويروس را از طريق هواي تنفسي خوددرمحيط پخش نمايد.
گاو ميزبان نشانگر و شاخص خوب ويروس تب برفكي است زيرا بشدت در برابر ابتلاء از راه تنفسي حساس است و علائم درمانگاهي به شكل كلاسيك در اين دام مشاهده ميشود.
گوسفند را ميتوان بعنوان ميزبان نگهدارنده ويروس تب برفكي نام نهاد زيرا علائم درمانگاهي در اين دام در مورد برخي از سويه ها خفيف و يا مشهود نمي باشد. البته به اين موضوع بايد توجه داشت كه نه تنها ويروسهاي تب برفكي ممكن است شيوه يكسان اپيدميولوژيكي مشابهي نداشته باشند بلكه چه بسا از نظر انتخاب ميزبان هم رفتار مشابهي ندارند.
به طور كلي بيماري تب برفكي ميتوان از طرق مختلفي انتشار پيدا كند كه عبارتند از :
تماس مستقيم :
بيماري تب برفكي از طريق تماس مستقيم بين حيوانات آلوده و دامهاي حساس منتشر ميشود و اين مهمترين روش انتقال بيماري بحساب مي آيد. تراكم و ازدياد دام در يك محل رابطه مستقيم با سرعت انتقال بيماري دارد. بيماري در مناطق و دامداريهاي با سيستم بسته و متراكم دام بسرعت و براي مدت بيشتري انتقال پيدا ميكند و برعكس در مناطق غير متراكم و بخصوص در شرايط محيطي و هواي گرم بيماري معمولاً كمتر مشاهده ميشود.
سطح ايمني دام چه ايمني ناشي از عفونت طبيعي ( متعاقب بهبودي ) و يا ايمني ناشي از واكسيناسيون ميتواند بر انتشار و نقل و انتقال ويروس تب برفكي در يك گله يا روستا مؤثر باشد.
تجمع حيوانات بطور مثال در كنار آبشخوار عمومي، تجمع در محل واكسيناسيون، محل حمام دادن دام و جمع آوري گله ها جهت پشم چيني و كوچ دامهاي عشاير، مناسبترين روش پخش و انتشار ويروس تب برفكي بحساب مي‌آيند.
ويروس تب برفكي همچنين براحتي ميتواند از طريق ميادين دام و محلهاي برگزاري نمايشگاههاي دام منتقل گردد زيرا در اين حالات دامهايي كه در مرحله اوليه بيماري هستند و علائم مشهود درمانگاهي ندارند از طريق ترشحات خود ويروس را پخش مي نمايند.
نقش دامهاي آلوده بطور مزمن در انتقال و انتشار بيماري ناشناخته مانده است. انتقال بيماري توسط دامهاي ناقل به دامهاي حساس بصورت تجربي نشان داده نشده است. اگرچه شواهدي دردست است كه درآفريقا گاوميش‌هاي حامل بيماري ميتوانند ويروس را به گاوها در شرايط ميداني منتقل نمايندكه البته اين پديده نيازمندتماس نزديك دام آلوده ودام سالم است كه ندرتاً اتفاق مي‌افتد.
انتقال غير مستقيم :
ويروس ‌تب برفكي بصورت مكانيكي با انواع وسائل و ابزار دامداري از قبيل وسائط نقليه كاربردي در توزيع غذاي دام، ماشين و وسائل حمل و شير، بستر دام، وسائل نگهداري و مقيد سازي دام، لباس و ساير ابزار آلات دامپروري آلوده به ويروس تب برفكي و همچنين توسط ترشحات دام از قبيل بزاق، شير و مدفوع منتقل ميشوند. دامپزشكان و ساير پرسنل دامداري كه تماس نزديك با دام دارند ميتوانند در انتقال بيماري از يك مزرعه به مزرعه ديگر مؤثر باشند.
انتشار از طريق باد :
اعقتاد بر اين است كه انتقال بيماري توسط باد و پس از طي مسافتهاي قابل توجه در شرايط آب و هوائي معتدل در بسياري از نقاط اروپا اتفاق افتاده است. اگرچه بيشترين موارد رخداد بيماري ناشي از انتقال توسط باد در مسافتي حدود 10 كيلومتر گزارش شده است ولي در سال 1981 در اروپا ويروس تب برفكي توانست يك مسافت 250 كيلومتري را با باد طي نمايد. پديده انتقال ويروس تب برفكي توسط باد معمولاً‌ از طريق خوك به گاو اتفاق مي افتد جائيكه تعداد زيادي خوك به شكل متراكم نگهداري ميشود و حجم زيادي از ويروس در هواي اطراف پراكنده شود. از طرفي جهت انتقال ويروس بوسيله باد وجود ساير عوامل از جمله وزش باد ملايم با سرعت ثابت، جهت باد، بالا بودن رطوبت نسبي ( حداقل 60% ) تابش ضعيف نور آفتاب و عدم بارشهاي تند لازم است. انتقال بيماري توسط باد در مسافتهاي طولاني در آفريقا خاورميانه، آسيا و آمريكاي لاتين گزارش نشده است.
تلقيح مصنوعي :
انتقال بيماري تب برفكي ميتواند از طريق تلقيح مصنوعي و با استفاده از اسپرمهاي آلوده به ويروس صورت گيرد. اگرچه انتقال جنين كه بنحو مطلوب و مطابق با دستورالعمل انجمن بين الملل انتقال جنين تهيه شده باشد خطري در بر ندارد.
الگوهاي بيماري :
ورود ويروس تب برفكي يا سرو تايپهاي جديد ويروس تب برفكي بداخل گله، مناطق و يا كشورهائيكه قبلاً از بيماري پاك بوده اند بسرعت به يك اپيدمي با نسبت بالاي واگيري تبديل ميشود.
الگوهاي اپيدميولوژيكي بيماري در مناطق معتدل، حاره اي و نيمه حاره اي در جهان متفاوت است. در مناطق معتدل بقاء بيشتر ويروس در محيط به اين معني است كه انتقال غير مستقيم از طريق ذرات آلوده از اهميت برابر با انتقال بيماري به روش تماس مستقيم بين دام آلوده و دام حساس برخوردار است. انتقال بيماري توسط باد تحت تأثير برخي از شرايط محيطي و آب و هوائي امكانپذير است. از طرف ديگر در شرايط آب و هوايي گرمتر شيوه انتقال بيماري به روش غير مستقيم اهميت كمتري نسبت به تماس مستقيم دارد.
بنابراين در اين مناطق نقل و انتقالات دامهاي بالقوه آلوده و الگوهاي تجارت دام كليد درك وضعيت اپيدميولوژيكي بيماري خواهند بود.
علائم درمانگاهي :
دوره بيماري كمون در موارد ابتلاء به شكل طبيعي متغير است و عمدتاً بستگي به نوع دام، سويه ويروس، مقدار يا دز ويروس و راه ابتلاء دارد. اين دوره در كوتاهترين حالت خود 2 تا سه روز به درازا ميكشد كه ميتواند در شرايطي كه دام با مقادير بسيار پائين ويروس آلوده شده باشد 10 تا 14 روز به طول بيانجامد. دوره كمون بيماري براي موارد شاخص در يك كانون در مقايسه با موارد بعدي بيماري طولاني تر خواهد بود. در موارد ايجاد بيماري بصورت آزمايشي، دوره كمون بيماري ميتواند كوتاه شده و به 24 ـ 18 ساعت برسد.
علائم درمانگاهي بيماري تب برفكي در گاو :
اولين يافته درمانگاهي و مهم بيماري، تب ناگهاني و شديد است به طوري كه درجه حرارت بدن تا 42 درجه سانتيگراد ميرسد. ساير علائم شامل پريشاني، بي اشتهايي و قطع ناگهاني توليد شير نيز در مراحل اوليه همراه با تب مشاهده ميگردند. اين وضعيت ممكن است يك روز يا بيشتر طول بكشد و سپس مرحله بعدي يا فاز وزيكولي يا (طاولي) بيماري پديدار ميشود. در فاز وزيكولي بافتهاي اپيتليال دهان، سم پستان و دستگاه توليد مثل مورد هجوم ويروس قرار ميگردند. ضايعات وزيكولي در زبان، لبها، پاي دندانها،‌ كام، منخرين ، پوست بين انگشتي، نوارهاي تاجي برآمدگيهاي پاشنه پا سر پستانهاي در گاوهاي شيري ظاهر و بر گسترش آنها اضافه ميگردد. در بعضي مواقع و در حالات شديد بيماري وزيكولها در داخل پوزه و يا روي پوزه گوشه چشم، حشفه يا واژه ظاهر ميشود.
در ابتدا ضايعات بشكل كانونهاي كوچك پرخون در يك يا چندين ناحيه از نواحي ذكر شده ظاهر و با پيشرفت بيماري اين ضايعات كوچك به يكديگر پيوسته و ضايعات وزيكولي بزرگتري را ايجاد ميكنند كه 1 تا 2 سانتيمتر وسعت داشته و به آن وزيكول يا طاول اوليه گفته ميشود. با اتصال طاول هاي اوليه، طاول هاي وسيعتر و بزرگتري ايجاد ميشوند كه سطح زيادي از مخاط يا اپلي تليوم زبان و يا دهان را در بر ميگيرند. وزيكولهاي اوليه و زيكولهاي بزرگتر حاوي مايع زرد كهربايي ميباشند كه حاوي مقادير بسيار زيادي از ويروس تب برفكي بوده و سطحشان نسبت به ساير قسمتهاي پوست رنگ خود را از دست ميدهد.
طاول شكل گرفته با فاصله 24 ساعت تركيده و تبديل به زخم دردناكي ميگردد كه بافت مخاط نكروزه با لبه‌هاي نامنظم آنرا احاطه نموده است.
در دهان معمولاً‌ طاول ها بيشتر در سطح زبان، پاي دندانها و كام ديده ميشود. در مواردي بيماري ممكن است بيشتر قسمت بافت اپلي تليوم سطح بالائي زبان بطور كامل جدا شود.
تورم دردناك دهان همراه با طاول هاي سالم و به تازگي پاره شده، موجب ترشح زياد بزاق از دهان، عدم تمايل به خوردن غذا و مكيدن لبها و صداي حاصل از آن ميگردد.
در اين مرحله دام مبتلا بطور كامل از خوردن غذا دست ميكشد و متعاقب آن كاهش شديد يا قطع توليد شير و كاهش شديد وزن دچار ميشود..
در اشكال عادي بيماري، ضايعات دهاني و وزيكولي در مدت زمان حدود 10 روز بهبودي پيدا ميكنند و اشتها و غذا خوردن دام نيز چند روز پس از پارگي وزيكولها بهبود مي يابد. لنگش حاد و عدم تمايل به حركت ناشي از وجود ضايعاتي در ناحيه پا و عفونت هاي ثانويه به فاصله هاي شديد بافتهاي زيرين پا مي‌انجامد. عدم توانايي حركتي ممكن است به دهيدتاسيون شديد، كاهش وزن بدن و ناتواني منجر شود چرا كه دام مبتلاء حتي قادر به راه رفتن براي دسترسي به آبشخور و آخور را نيز نمي باشد. ضايعات نوك پستان نيز ممكن است بدنبال ورم پستان ثانويه پيچيده تر شوند.
شدت واگيري بيماري تب برفكي بسيار بالا است ولي ميزان مرگ و مير آن در دامهاي بالغ معمولاً كمتر از 5% ولي در دامهاي جوان بخصوص بره و بزغاله بسيار بالا ميباشند.
اغلب مرحله بهبودي از بيماري نسبتاً طولاني است. بهبودي دامهاي مبتلا در حالات عادي تا يك ماه طول ميكشد و در اشكال شديد دامها توان حركتي و توليد خود را از دست ميدهند و نهايتاً بروز اين بيماري در يك گله يا منطقه خسارات اقتصادي زيادي بلحاظ كاهش توليد شير و گوشت بهمراه دارد. لازم بذكر است اين خسارات، خسارات مستقيم حاصل از بيماري تب برفكي است و خسارات غير مستقيم آن بسيار بيشتر حائز اهميت ميباشد كه مهمترين آنها شامل : ـ سقط جنين دامهاي آبستن.
ـ درمان طولاني ضايعات سمي و اندامهاي حركتي دام.
ـ تغيير شكل سم و ضايعات غير قابل برگشت اندامهاي حركتي.
ـ ضايعات شديد و دائمي بر روي پستان و غدد مولد شير.
ـ ضايعات شديد بر غدد درون ريز كه با عدم تحمل گرما و سندروم له‌له زني مزمن يا علائم نفس تنگي و ناتواني مشخص ميگردد و نازائي هاي دائمي و مزمن.
ـ تلفات ناگهاني در گوساله هاي جوان و بره و بزغاله جوان كه هيچگونه وزيكول يا ضايعات مشهودي ندارند. ( شكل قلبي تب برفكي ).
ميزان تلفات در اين قبيل دامها ممكن است به 50% يا بيشتر نيز برسد. قطع شير در دامهاي مبتلا بخصوص گوسفند و بز سبب ميشود دامهاي تازه تولد يافته بخوبي تغذيه نشوند و بطور غير مستقيم رشد آن كاهش يافته و تلفات آنها بيشتر شود.
گاوهاي نژاد خالص از بيماري تب برفكي بشدت آسيب مي بينند و علائم درمانگاهي در آنها شديدتر و طولاني تر از گاوهاي بومي است. علائم درمانگاهي در گاوهاي بومي و در مناطق آندميك بيماري به شكل خفيفتري نسبت به گاوهاي پر توليد و خالص مشاهده ميشود.
علائم درمانگاهي در گوسفند و بز :
بيماري تب برفكي در گوسفند و بز معمولاً‌ به فرم خفيف تري نسبت به ساير دامهاي حساس بروز ميكند و در اغلب اوقات قابل شناسائي نيست. ضايعات و طاولهاي دهاني در تب برفكي گوسفند و بز واضح نيست. وزيكولها اكثراً در كام و سطح پشتي زبان ديده ميشوند، كه كوچك بوده و بسرعت بهبودي پيدا ميكنند.
ضايعات ناحيه سم در تب برفكي گوسفند و بز در اكثر موارد در ناحيه نوار تاجي مشاهده ميشود كه البته تشخيص آن براحتي ممكن نيست و جهت مشاهده و معاينه آن لازم است با تراشيدن ياكنارزدن موهاي نوار تاجي آن قسمت سم را بدقت معاينه نمائيم.
لنگش اغلب تنها علامت بارز درمانگاهي و مهمترين علامت درمانگاهي تب برفكي گوسفند و بز است كه بايستي از ساير عوامل ايجاد لنگش از جمله گنديدگي سم تشخيص تفريقي داده شود.
ضايعات ناحيه سم معمولاً در اثر هجوم باكتريهاي ساپروفيت بشدت عفوني شده و سبب تورم شديد و عوارض غير قابل برگشت سم و ناتواني حركتي در دام ميگردد.
تب برفكي در گوسفند و بز ( بره و بزغاله ) همانند ساير دامها تلفات ناگهاني دامهاي جوان را به همراه دارد. خسارات و تلفات ناشي از تب برفكي در اين گروه شكلي از بروز موارد فرم قلبي است و شدت تلفات در آن معمولاً‌ در موارد عادي بيماري تا 50% نيز ميرسد اگرچه در مواردي در فرمهاي شديد تا بيش از 90% نيز مشاهده شده است.
تعيين سن ضايعات بافتي در بيماري تب برفكي :
شناسائي دقيق سن ضايعات بافتي و وزيكولهاي تب برفكي بخصوص در زماني كه بيماري براي اولين بار در يك منطقه يا گله ظاهر ميشود، ميتواند در تشخيص زمان اوليه ابتلاء دامها مورد استفاده قرار گيرد وبراساس آن اطلاعات اپيدميولوژيكي بمنظورشناسائي مبداء و مأخذعفونت بعمل آيد.
در جدول زير شاخص هايي ارائه شده اند كه پيدايش وزيكولها در فازهاي مختلف پيدايش آنها را ميتوان با به كارگيري آنها مشخص نمود. اين شاخص ها بيشتر براي گاو ارزشمند است تا دامهاي نشخوار كننده كوچك، زيرا علائم درمانگاهي تب برفكي در گوسفند و بز معمولاً‌شكل خفيف تري دارد.
ضايعات سن احتمالي، ظاهر ضايعات :
روزاول:وزيكولهاي‌سالم‌حاوي مايعات وزيكولي بهمراه علائم اوليه نكروزبافت اپيتليوم.
روز دوم : وزيكولهاي سالم و حاوي مايعات وزيكولي همراه با نكروز بافت اپيتليوم روي آنها.
روز سوم : وزيكولهاي تركيده، و اروزيون ظاهر ميشود. در مرحله اول مراكز ضايعات به رنگ روشن است و سپس رنگ قرمز شروع بدنبال تركيب فيلبرين تغيير ميكند.
روز چهارم : اروزيون با مقدار كمي بافت اپيتليوم همراه آن، اطراف زخم منظم تر شده و آثار اوليه رشد و تكثير مجدد بافت اپتيليوم در لبه هاي زخمها مشاهده ميشوند.
روز 7 ـ 10 : بهبود زخمها با پيدايش بافتهاي و فيبروژه.
آسيب شناختي ظاهري :
به غير از طاول هايي كه در معاينات باليني در دهان، سم و پستان دام مبتلا مشاهده ميشود ضايعات وزيكولي ممكن است در بافتهاي اپيتليومي و پرزهاي شكمه و احتمالاً‌ ساير قسمتهاي دستگاه گوارش نشخوار كنندگان نيز مشاهده شود.
ضايعات قلبي معمولاً در دامهاي جوان اتفاق مي افتد كه بشكل نقاط نا منظم خاكستري رنگ و گاهي نواري شكل در بافت ميوكارد / اپي كارد قلب مشاهده ميشود كه اصطلاحاً‌ از آن تحت عنوان قلب ببري يا (Tiger Heart ) نام برده ميشود.
سيتووپاتولوژي :
ضايعات هسيتو پاتولوژيكي تب برفكي خيلي هم اختصاصي نيستند. طاولهاي چند حفره اي مملو از مايعات در لايه خاردار و سلولهاي در حال آكانتوليز قابل مشاهده است. در موارد منجر به مرگ تب برفكي دژنراسيوه هيالن ميو هيوكاردي ديده‌ميشود.تائيدتشخيصي بيماري بنايي براساس يافته‌هاي هيتوپاتولوژيك است.
ايمني :
آنتي بادي خنثي كننده به فاصله 4 تا 10 روز پس از ابتلاء در خون قابل شناسائي است. دامهاي بهبود يافته معمولاً داراي ايمني طولاني مدت نسبت به عفونت مجدد هستند ( حداقل تا 5 سال ). البته اين امر نسبتاً در مورد سروتايپهاي عامل بيماري و يا سويه‌هاي كاملاً نزديك به آن صادق است ولي دام مبتلا بطور كامل در مقابل ساير سروتايپها و يا سروتايپهائي كه با سروتايپ ويروس اوليه و ايجاد كننده بيماري مراتب آنتي ژنتيكي ندارند همچنان حساس خواهد بود.
ميزان قدرت محافظت كنندگي، متعاقب واكسيناسيون دام، ارتباط زيادي به شباهت آنتي ژنتيكي ويروس واكسن با ويروس در چرخش يا ويروس چالش دارد.
واكسن فقط بصورت نسبي در برابر تغييرات آنتي ژني از يك سروتيپ ايمني ايجاد ميكند. واكسنهاي مؤثر معمولاً 4 روز بعد از واكسيناسيون ايمني لازم را ايجاد ميكند. اگرچه ايمني حاصل از واكسن دوام چنداني نداشته و نياز به واكسيناسيونهاي مجدد ( با فاصله 6 تا 12 ماه ) وجود دارد كه اين فاصله بستگي به نوع، كيفيت و مقدار آنتي ژن واكسن دارد ( مقدار PD50).
سازندگان تجاري واكسن تب برفكي معمولاً تزريق يك نوبت واكسن و سپس تزريق نوبت دوم فاصله 3 تا 4 هفته بعد راتوصيه ميكنند.با اين وجود در مناطق آندميك بيماري بابهره گيري ازواكس مؤثر با حداقل PD50 و نوبت واكسيناسيون با فاصله شش ماه و سپس تكرار ساليانه متداولتر است.
بطور معمول درصدي از دامهاي واكسينه شده نسبت به ابتلاء علائم درمانگاهي بيماري تب برفكي محافظت ميشوند ولي ممكن است تحت تأثير ويروس در چرخش آلوده شده و پس از ابتلاء به شكل تحت باليني نسبت به پخش و انتشار ويروس عمل نمايند. اين نكته مهم را بايد متذكر شد عليرغم واكسيناسيون در دامهائي كه در مرحله كمون بيماري تب برفكي هستند ممكن است اين دامها بيمار و علائم درمانگاهي تب برفكي اغلب به شكل ملايمتر را نشان دهند و 14 ـ 7 روز بعد از واكسيناسيون نيز بيماري را به ساير دامها انتقال دهند.
تشخيص :
1ـ تشخيص ميداني :
در معاينه دامهاي حساس در مرحله نخست افزايش ترشح بزاق، لنگش و ساير علائم درمانگاهي نشانگر بايد مورد توجه قرار گيرد. معاينات درمانگاهي بافت اپلي تليوم دهان، دست و پا و پستانها بمنظور يافتن طاولها بايد بطور دقيق صورت گيرد.
در صورت مشاهده علايم درمانگاهي تب برفكي بايد سريعاً اقدامات مناسبي جهت حفاظت منطقه يا گله‌ها بمنظور جلوگيري از انتشار بيماري به همراه اقدامات مربوط به تشخيص قطعي بيماري و نوع ويروس آن بعمل آيد. اين اقدامات سريع شامل برداشت نمونه مرضي ( اپيتليوم تازه )، درخواست از تيم دامپزشكي مجرب و متخصص بيماري تب برفكي بمنظور بازديد از محل بروز بيماري، اطلاع رساني به مسئولين دامپزشكي شهرستان، استان و سازمان مركزي و برقراري اقدامات و عمليات قرنطينه اي ـ بهداشتي بمنظور جلوگيري از گسترش بيماري، اقدامات بهداشتي و قرنطينه اي فردي پس از انجام معاينات و برداشت نمونه‌هاي مرضي بهمراه اقدامات بهداشتي و ضدعفوني سازي وسائل و ابزار دامپزشكي و نمونه برداري است و به هيچ وجه نبايد بازديد و معاينه از گله، منطقه يا فارم ديگري در همان روز توسط افراد فوق در آن روز بعمل بيايد.
2ـ تشخيص تفريقي :
بيماري تب برفكي از نظر درمانگاهي با ساير بيماريهاي ويروسي طاولي دام براحتي قابل تشخيص نمي باشد كه عبارتند از :
1ـ بيماري طاولي خوك، كه تنها در خوك بروز ميكند.
2ـ اگزانتماي طاولي كه تنها در خوك بروز ميكند.
3ـ استوماتيت طاولي كه در گاو، اسب و خوك بروز ميكند.
اين بيماريها در مراحل درمانگاهي و حاد بيماري يعني قبل از پاره شدن يا تركيدن طاولها نسبتاً قابل تفكيك ميباشند اگرچه ميزان شيوع و وقوع بيماريهاي فوق، ضايعات و سبب شناسي آنها بايد از طرق مختلف بررسيهاي ويروس شناسي مورد مطالعه قرار گيرد.
تعداد ديگري از بيماريهاي ويروسي ممكن است با بيماريهاي وزيكولي ويروسي اشتباه شوند به خصوص در مراحل پيشرفته درمانگاهي كه اين بيماريها عبارتند از :
ـ طاعون گاوي.
ـ استوماتيت پاپولار گاوان.
ـ مخاطي يا اسهال ويروس گاوان.
ـ رينوتراكيت عفوني گاوان.
ـ بلوتانگ .
ـ طاعون نشخوار كننده هاي كوچك يا PPR.
ـ بيماري اكتيماي واگير.
اگرچه جراحات دهاني و پوزه‌اي اين بيماريها طاولي نيستند ولي ممكن است با جراحات قديمي تب برفكي اشتباه گرفته شوند. از ميان بيماريهاي فوق ضايعات ناحيه سم فقط در بلوتانگ و بيماري مخاطي گزارش شده است.
ساير بيماريهائي كه ممكن است با بيماريهاي طاولي ويروسي اشتباه گرفته شوند عبارتند از :
ـ درماتوفيلوس و ساير موارد استوماتيت ناشي از ساير گونه هاي قارچها.
ـ درماتيت فتوتوكسيك با تشكيل طاولهايي حاصل از تماس با برگهاي گياهان خانواده آذين پناه ( زردك وحشي، جعفري و كرفس ).
ـ آزردگي و سوختگي ناشي از تماس با مواد شيميائي.
ـ گنديدگي سم.
ـ ضايعات ترومايي داخل دهان و يا در پاها.
زخمها و يا ضايعات ناشي از بيماري تب برفكي اغلب ممكن است با عفونهاي ثانويه همراه ديده شوند و در اين حالت ممكن است عامل اوليه بيماري ( تب برفكي ) در خفاء قرار گرفته و به آن توجهي نشود و اين امر سبب اشتباه در تشخيص بيماري گردد.
وقتي كه گاو يا گوسفند و بزي مورد بازرسي يا بررسي از نظر وجود بيماري تب برفكي قرار ميگيرد لازم است سم دامهاي مبتلا و يا مظنون كاملاً شسته و از موادخارجي و گل پاك گردد تا تشخيص و شناسائي جراحات امكانپذير شود.
سم دامهاي مبتلا معمولاً گرمتر از معمول هستند و بهتر است موهاي اطراف ناحيه نوار تاجي را كنار زد تا زخم و ثبورات تب برفكي را بهتر مشاهده و تشخيص داد. در خوكها ضايعات يا زخمهاي ناشي از بيماري انسفالو ميوكارديت ( EMC ) ممكن است با ضايعات مشابه تب برفكي در بچه خوكها اشتباه گرفته شود.
بطور معمول اگر تلفات غير منتظره و ناگهاني در نشخواركنندگان جوان ديده شد در تشخيص تفريقي بيماريهايي از قبل تب دره ريفت، آنتروتوكسمي و بلوتانگ علاوه برتب برفكي بايستي مورد توجه قرارگيرند.
3ـ تشخيص آزمايشگاهي :
تشخيص قطعي آزمايشگاهي موارد تشخيص اوليه بيماري تب برفكي بر مبناي جداسازي ويروس و شناسائي آنتي ژن و يا تشخيص و شناسائي آنتي بادي ناشي از عفونت ويروس تب برفكي استوار باشد در صورتيكه ميتواند نشان داده شود كه آنتي بادي ها ناشي از تزريق واكسن هست يا از ابتلاء به بيماري حاصل شده است.
جزئيات روشهاي آزمايشگاهي و استاندارد براي انجام آزمايشات تشخيص تب برفكي و همچنين كنترل كيفي واكسن تب برفكي دركتاب راهنماي استانداردآزمايشات تشخيصي وكنترل واكسنهاي OIEموجود ميباشد.
در اينجا بخشهاي مهمي از روشهاي تشخيص آزمايشگاهي متداول را بشرح زير ملاحظه مي نمائيد :
جمع آوري و ارسال نمونه هاي مرضي :
بهترين نمونه جهت آزمايشات ويروس شناسي، جداسازي ويروس و همچنين شناسائي و تشخيص آنتي ژن ا تا 2 سانتيمتر مربع اپلي تليوم وزيكولهاي سالم به تازگي پاره شده بهمراه مايعات وزيكولي ميباشد ( مايعات داخل وزيكولها حاوي مقادير بسيار زيادي از ويروس زنده تب برفكي است ).
نمونه بايد در ظروف نمونه گيري مخصوص داراي محيط كشت مخصوص حمل و نقل حاوي مقادير مساوي فسفات بافر و گليسرول ( همراه با مقاديري از آنتي بيوتيك ) جمع آوري و ارسال گردد.
تشخيص آزمايشگاهي و انجام تستهاي تشخيصي بايد منحصراً توسط افراد مجرب، آموزش ديده و در آزمايشگاههايي كه جهت اين امر اختصاص يافته و بنحو شايسته و مطلوبي از نظر امنيت حياتي تجهيز شده‌اند صورت گيرد.
لازم بذكر است نمونه هاي مرضي برداشت شده حتماً‌ بايد در مراحل اوليه بيماري و ترجيحاً از طاولهاي نتركيده اخذ شده باشند. جهت بهداشت ضايعات ناحيه سم ابتدا بايد بطور مناسب سم را از وجود فضولات و اجسام خارجي پاك و سپس اقدام به نمونه برداري كرد. نمونه نبايستي به هيچ عنوان از طاولها يا زخمهاي درمان شده و دامهاي بيمار در مراحل پيشرفته بيماري برداشت شود. وزيكولهاي نكروزه و كهنه نيز در آزمايشات شناسائي ويروس و يا جداسازي و شناسائي آنتي ژن ويروس جواب منفي بهمراه دارند و يا قابل آزمايش نيستند.
نمونه هاي برداشت شده بايد در اسرع وقت و كمتر از 72 ساعت به آزمايشگاه ارسال و در آزمايشگاه بلافاصله تستهاي تشخيصي روي آنها آغاز گردد. هر گونه تأخير در جمع آوري و ارسال نمونه و انجام تستهاي تشخيصي موجب نابودي ويروس و از بين رفتن آنتي ژنهاي ويروس خواهد شد كه در تستهاي آزمايشگاهي براحتي قابل تشخيص و شناسائي نخواهد بود و پاسخ منفي به همراه دارد.
جداسازي ويروس :
ويروس تب برفكي بخوبي ميتواند در محيطهاي كشت سلولي حاوي سلولهاي اوليه تيروئيد گاو و يا خوك و كليه گوساله يا بره رشد كرد و تكثير يابد. استفاده از خطوط سلولي مانند IBRS – 7 , BHK – 21 در آزمايشگاه نيز معمول ميباشد و اين مواد نيز ميتوانند مورد استفاده قرار گيرند. اگرچه حساسيت كمتري را دارا ميباشند. ويروس تب برفكي را ميتوان با تزريق نمونه هاي مرضي به بچه موشهاي شيرخوار جداسازي كرد.
نتايج منفي در مورد نمونه هاي مرضي فقط زماني ميتواند صادر شود كه نمونه هاي مرضي كه بنحو مطلوب و استاندارد تهيه و ارسال شده است حداقل در 2 نوبت پاساژ سلولي نتايج منفي به دست داده باشند. اين آزمايشات به حداقل 4 روز وقت نياز دارد. لذا برداشت و ارسال نمونه مرضي مطابق استاندارد و موارد اشاره شده ميتواند شانس جداسازي و شناسائي ويروس تب برفكي جهت اجراي ساير اقدامات پيشگيري و كنترل بيماري را به حداكثر ممكن برساند.

تشخيص آنتي ژن :
در شرايط حاضر دو روش آزمايشگاهي جهت شناسائي آنتي ژن ويروس تب برفكي بكار گرفته شدند كه عبارتند از:
1ـ آزمايش تثبيت كمپلمان.
2ـ ‌اليزا (
ELISA ) آزمايش ساندويچ غير مستقيم.
در شرايط حاضر روش اليزا در بيشتر آزمايشگاه جايگزين روش CFT شده است. روش اخير حساسيت بالائي دارد و به آساني قابل انجام است اگرچه همانند تمام تستهاي آزمايشگاهي نيازمند استفاده از مواد و همچنين روش استاندارد دارد تا حساسيت و ويژگي تست در حداكثر ممكن باشد.
تشخيص :
تستهاي سرولوژيكي براي تشخيص تب برفكي عبارتند از :
ـ آزمايش خنثي سازي ويروس كه يك تست حساس براي شناسائي سروتايپهاي ويروس تب برفكي است و معمولاً سه روز جهت كسب نتيجه به زمان نياز دارد.
ـ‌ اليزا كه يك تست حساس و اختصاصي براي تشخيص سروتايپهاي ويروس تب برفكي ميباشد و در شرايط حاضر بشكل وسيعي در بسيار نقاط جهان مورد استفاده قرار ميگيرد زيرا نتايج در زمان كوتاهي قابل حصول ميباشدونيازبه ‌امكانات مورد نياز براي كشت سلول مشابه آنچه در خنثي سازي ويروس مورد استفاده قرار ميگيرد را ندارد.
تتايج مثبت به فاصله 5 ساعت پس از تحويل نمونه به آزمايشگاه قابل حصول است.
ـ اليزا براي تشخيص آنتي بادي پروتئينهاي غير ساختاري ( Non structural Proteins )يا NSPمصرف واكسنهاي جديد موجب كاهش و از ميان رفتن NSP ها گرديده است.
سرم دامهاي واكسينه معمولاً حاوي آنتي بادي عليه پروتئينهاي ساختاري ويروس تب برفكي از جمله پروتئينهاي (VP1)ميباشد و فاقدآنتي بادي عليه پروتئينهاي غيرساختاري نظير 3 ABC يا 2C است.
روش تست اليزا براي شناسائي آنتي بادي هاي غير ساختاري روش جديدي است كه ميتوان با بكارگيري آن آنتي بادي ناشي ازآلودگي طبيعي به ويروس تب برفكي را از آنتي بادي ناشي ازمصرف واكسن تشخيص داد.
هر دو تست خنثي سازي ويروس و اليزا روشهاي توصيه شده OIEدر خصوص تجارت بين الملي دام و فرآورده هاي دامي ميباشند.
شناسائي ژنوم ويروس تب برفكي روش آزمايش :
اين روش در شرايط حاضر مهيا و قابل اجرا است. اگرچه روش PCR از حساسيت و ويژگي فوق العاده اي برخوردار است ولي به دليل احتمال آلودگي متقاطع و هزينه بالاي آن فقط به آزمايشگاههاي با پيچيدگي خاص و برخوردار از ظرفيت لازم براي ساير بيماريها محدود ميشود.
روشهاي آزمايشگاهي در حال ابداع :
در حال حاضر روشهاي آزمايشگاهي جديدي در حال طراحي و ارزشيابي است كه مهمترين آنها شامل : آزمايشات داخل آغلي براي شناسائي آنتي ژن و آنتي بادي ويروس تب برفكي و كاربرد وسائل آزمايشگاهي تشخيصي سريع اتوماتيك و متحرك ويروس تب برفكي به روش ( PT – PCR ) ميباشد.

 

 

برگرفته از وبلاگ انجمن علوم دامی دانشگاه آزاد مشهد 

 

لنگش ( لامينايتيس):

لنگش به معني التهاب بافت عروقي مي باشد. لنگش يك بيماري غير عفوني است كه در بر گيرنده تغييرات دژنراتيو در لايه حساس سم است. مراحل لنگش شامل مراحل حاد, تحت حاد و مزمن است, لنگش تحت حاد بيشتر در ساير موارد شايع مي باشد.
- لنگش حاد در هنگام بروز بسيار دردناك است.
- لنگش تحت حاد 1-3 ماه بدون نشانه است.
لنگش در نتيجه حالتهاي پيچيده ايجاد مي گردد.
علل لنگش (لامينايتيس):
علل لامينايتيس را مي توان به سه دسته تقسيم نمود.
1- عدم تعادل غذايي
2- عدم اتساع كافي شكمبه
3- سم چيني زياد
استفاده از سطوح بالا مواد كربوهيدراته قابل تخمير در جيره مخلوط با فيبر ناكافي مي تواتد موجب بروز اسيدوز شكمبه شده و در اينحالت با از بين رفتن اغلب باكتريهاي شكمبه، باكتريهاي لاكتو باسيل رشد كرده و pH شكمبه كاهش مي يابد در پاسخ به اين عمل بدن گاو توليد هيستامين مي نمايد كه باعث انقباض و سپس اتساع مويرگهاي لايه مورقه پا مي شود و خيز و تجمع خون همراه با تخريب ديواره عروق خوني ديده مي شود پاها دردناك شده و منجر به آسيب مويرگها شده و از توليد طبيعي كراتين در سم جلوگيري مي گردد.
انواع لنگش(لامينايتيس):
لامينايتيس حاد:
- افزايش تنفس و ضربان قلب
- گرم شدن ديواره سم و آماس حاد عروق
- خونريزي، كه اكثراً در خط سفيد سم يا در مفاصل مچ قابل مشاهده مي باشد. گاهي نيز خونريزي با جدا نمودن خط سفيد مشاهده مي گردد.
لامينايتيس تحت حاد:
با وجود زخم در مچ و ديواره سم تا مدت 1-3 ماه هيچ نشانه ايي از لنگش ديده نمي شود. نواحي نرم سم و فاقد رنگدانه به رنگ زرد در آمده و نشانه هايي از خونريزي ديده مي شود.
لنگش مزمن ( لامينايتيس مزمن ):
پاها رشد نمو غير طبيعي داشته و ديواره افقي سم در اثر رشد طويل شده و بدين ترتيب كف سم عريض تر و پاشنه ها داراي گودي مناسب نمي گردد.
درمان:
جيره هاي غذايي گاو شيري بايد براي تمام انواع اين بيماري تصحيح گردد.
1- لنگش هاي مزمن را مي توان با سم چيني منظم هر 3-4 ماه يكبار بر طرف نمود گاوهايي كه مشكل پاي آنها قابل درمان نيست بايد حذف گردد.
2- در لنگشهاي تحت كلينيكي جهت آشكار نمودن جراحات، نياز به سم چيني است و با بستن قطعه چوب از وارد آمدن فشار به كف پا جلوگيري مي كنند.
پيشگيري:
استفاده از غلات در جيره را محدودتر نموده و جيره هاي غذايي را جهت ورود به مراحل مختلف توليد بتدريج تغيير داد. جيره غذايي براي تخمير مطلوب شكمبه ايي نبايد حاوي علوفه هاي با طول كافي باشد، گاوها و تليسه ها قبل و بعد از زايمان فعاليت بدني كافي داشته باشند، كف محل نگهداري دامها جهت سايش سمها از سيمان ساخته شود.

برگرفته از: وبلاگ گروه علوم دامي دانشگاه آزاد اسلامی مشهد  

بیماری ورم پستان و بهداشت پستان دام

واژه ورم پستان به التهاب غده پستاني بدون توجه بعلت آن اطلاق ميشود كه بوسيله تغييرات فيزيكي شيميائي ومعمولا ميكروبي شير وهمچنين تغييرات حاصل از بيماري در بافت غده پستاني مشخص ميشود
مهمترين تغييراتيكه در شير ايجاد ميشود عبارت است از:
تغيير رنگ وجود لخته و پيدايش تعداد زيادي لوكوسيت ( گلبول سفيد)با علا ئم تورم گرمي درد وسفت شدن غده پستاني كه بوسيله آزمايش ظاهري شير ميتوان آ نها راتشخيص داد . موارد زيادي از ورم پستانها را بسهولت نميتوان مشخص كرد بطوريكه داراي نشانيهاي درمانگاهي نيستند (ورم پستان مخفي) دراين نوع ورم پستانها به آزمايش غير مستقيم يعني شمارش گلبولهاي سفيد متوسل ميشوند
اپيدميولوژي :
ورم پستان درتمام حيوانات پستاندار ماده بروز ميكند ولي در گاوهاي شيري داراي اهميت اقتصادي است وآنهم بعلت خساراتي است كه به صنعت توليد شير وفرآورده ها ي آن وارد مي شود . البته در اثر بيماري ورم پستان تلفات دامي نيز وجود دارد لكن زيا ن اقتصا دي آ ن مربوط به تلفا ت به تنها ئي نيست بلكه كاهش مقدار شير پستان مبتلا و اختلال در فر آوري شير عمده ترين خسارات را تشكيل ميدهد . از جمله خسارات ديگر آن انتشار ورم پستان در ساير دامها ي گله وبعضا ايجاد گلو درد استرپتوكوكي ويا سل و بروسلور در انسا ن است
شيوع بيماري ورم پستان در اغلب كشورهاحدود 40 در صد است كه در بعضي از كشورها تا 25 در صد آنرا كاهش داده اند .
بطور متوسط ابتلا هر كارتيه (قسمت ) از پستان به بيماري سبب كاهش 8 درصد توليد شير آن كارتيه ميگردد ويطور كلي در يك گاو مبتلا سبب كاهش 15 در صد از توليدشير ميشود. ازطرفي زيان حاصل از تغييرات تركيب شير مثل كاهش چربي كاهش كازئين ولاكتوز و افزايش سرم شير وپروتئين ها وافزايش كلرور ها نيز بايستي در نظر گرفت .
عوامل ايجاد ورم پستان :
ميكربها يكي از عوامل ايجاد ورم پستان هستند اما بتنهائي بعنوان عامل اوليه اورام پستان نميباشند در بعضي موارد از شير هاي بظاهر سالم هم ميكرب جدا ميشود عوامل ايجاد ورم پستان عبارتند از
1-عوامل مستعد كننده 2-عوامل عفوني
عوامل مستعد كننده :
الف-جراهاتيكه در سر پستانها يا پستان ايجاد ميشود
ب- روش نگهداري (مديريت بهداشت جايگاه .مديريت بهداشت شير دوشي)
پ-حساسيت مربوط به توارث
ت-روش تغذيه :
2-عوامل عفوني
استرپتوكوك ها مثل استرپتوكوك آگالاكتيه استرپتوكوك اوبريس وديسگالاكتيه وفكاليس وپنومونيه
استافيلوكوك ها اورئوس
كلي فرمها اشرشيا كلي اسفروفوروس نكروفوروس يا فزي فرمها
كورينه باكتريها پيو ژنس وبويس
سودو مونا س ها
مايكو باكتريومها توبر كولوسيس (سل)
ميكو پلاسما آگالاكتيه واريته بويس
قارچها كانديدا كريپتو كوكوس تريكوسپرون
باستثنا سل كه از طريق خون انتشار مييابد در ساير موارد عفونت پستان اغلب از طريق مجراي پستان انجام ميگيرد .

عفونت در ابتدا بصورت التهاب مشخص ميشود ولي تا بروز التهاب سه مرحله وجود دارد
1-هجوم 2- عفونت 3- التهاب
هجوم مر حله ايست كه ميكرب از خارج سر پستانها به مجاري شير نفوذ ميكند
عفونت مرحله ايست كه ميكرب رشد ميكند و بافت پستاني را مورد تهاجم قرار ميدهد
التهاب نتيجه رشد ميكرب و افزايش آ ن وتخريب بافت پستاني و نفوذ گلبولها ي سفيد يا لكوسيتها جهت دفع عفونت ميباشد

مرحله هجوم
الف- دراين مرحله بستگي به حضور وتعداد باكتريها ي مولد بيماري در محيط شير دوشي كه معمولا بوسيله مبتلا كردن هر يك از قسمتها ي چهار گانه پستان وميزان آ لودگي پوست و سرپستانها سنجيده ميشود
ب- تعداد دفعا تي كه سر پستانها ي گاو بويژه نوك آ نها با اين باكتري ها آ لوده ميشوند كه وابسته به ميزان رعايت بهداشت در هنگام شير دوشي ميباشد
ج- ميزان ضا يعا ت اسفنكتر سر پستانها كه ورود باكتريها را در مجاري آ نها آ سان ميكند و بستگي به ماشينها ي شير دوشي وميزان كردن نگاهداري ودرست كار كردن ماشين شير دوشي ومراقبت از سرپستانها دارد
د- وضع اسفنكتر0سر پستانها بويژه در مرحله پس از شير دوشي كه عضلات اسفنكتر در استراحت ميباشند وشل بودن اسفنكترها سبب ميشود هجوم ميكربها را هم در نتيجه مكيدن و هم بواسطه تكثير ميكربي به داخل آ سا ن سا زد
ذ- حضور مواد ضد ميكربي در مجرا ي سر پستانها .
2- مرحله عفونت
الف- نوع ميكرب كه قدرت آ نرا در تكثير در شير مشخص ميكند
ب- حساسيت ميكرب عامل در برابر آ نتي بيو تيكها ي مورد استفاده كه ممكن است مربوط به مقاومت طبيعي ويا اكتسابي ميكرب در نتيجه مصرف نا مناسب آ نتي بيوتيكها حاصل شده باشد .
ج- وجود مواد حفاظت كننده در شير (مواد ايمني زا ) كه ممكن است طبيعي باشند يا در نتيجه عفونت قبلي ويا مايه كوبي توليد گردند .
د- وجود تعداد زيادي لوكوسيت كه در نتيجه تورم پستان قبلي ويا ضربه ها ي فيزيكي باشد.
ذ- مرحله شير واري كه عفونت در مرحله خشك شدن پستان با سهولت بيشتري صورت مي گيرد زيرا در آ ن مرحله عمل فيزيكي سيلا ن وخروج شير همراه با عفونت وجود ندارد .
3-مرحله التهاب
الف- بيماري زائي وقدرت هجوم ميكرب .
ب- ميزان حساسيت بافت پستان به ميكرب كه ممكن است از مقاومت در نتيجه وجود پادتن ثابت بافت تا حساسيت شديد در اثر عفونت قبلي تغيير كند .
در مرحله هجوم بهتر از مراحل ديگر ميتوان با توجه به پرستاري و بويژه بكار بردن روشهاي بهداشتي خوب از ميزا ن اشاعه تورم پستان كم كرد .
نشانيها ي بيماري ورم پستان
برحسب حدت وشدت ميكرب كه به پستان هجوم كرده باشد نشانيها ي بيماري متفاوت است التهاب شديد (حاد) فوق حاد كه با مسموميت خوني (سپتي سمي ) وبا واكنش عمومي همراه است يا بصورت التهاب نامشخص (تحت حاد ) يا مخفي ويا مزمن كه بتدريج بافت پستان فيبروزي وسفت ميشود ظاهر ميشوددراين حالات بستگي به نوع ميكرب نشاني متفاوت است
ورم پستان محفي (تحت حاد)
در اين نوع ورم پستان وضع ظاهري شير سالم وعادي بنظر ميرسد ودر دام هيچگونه علائم بيماري بصورت ظاهري ديده نميشود لكن در تركيبات شير تغييرات زير ديده ميشود
-افزايش گلبولها ي سفيد و سلولها ي بافت پستان يا سلولهاي سوماتيك Somatic cell(sc)
-كاهش چربي شير
-كاهش كازئين
-كاهش لاكتوز
-افزايش سرم شير
-افزايش كلرورهادر شير
-افزايش گليكوژن
كاهش توليد شير
در اين مرحله بعلت عدم تشخيص وتوجه نداشتن دامدار به بهداشت شير در اتاق شير دوشي و توام دوشيدن دامها ي سالم وبيما ر سبب اشاعه بيماري به ساير گاوها ميشود بطوريكه ظرف مدت كوتاهي 50 در صد گله به اين نوع ورم پستان مبتلا ميشوند .
ورم پستان مزمن
اين حالت ورم پستان نيز از نظر دامدار تا حدودي نا مشخص است اما اگر دقت شود و آ زما يش ورم پستان استريپ كاپ انجام شود وجود لخته هائي در شير مشخص كننده بيما ريست و تغييرات تركيبا ت شير نيز مانند ورم پستان تحت حاد يا مخفي است اما پيشرفته تر در اينجا سرم شير افزايش يافته و كلرورها افزايش بيشتري دارند . اين نوع ورم پستان معمولأ به درما ن جواب نميدهد در صورت نگهداري گا و در گله سبب پيشرفت بيما ري و سرايت به سايرين ميشود و بايستي دام آلو ده حذف وبه كشتارگاه اعزام شود .
ورم پستان حاد :
در اين حالت پستان داراي التهاب و تورم است واطراف پستان گرم ودام هم تب دارد. در هنگام دوشش دام پاها را بر زمين مي كوبد واحساس ناراحتي ميكند شكل ظاهري شير نيز تغيير ميكند داراي مايع سبز رنگ و رگه ها ي خون ولخته ها ي فراوان است در
آزمايش استريپ كاپ براحتي ميتوان پي به بيما ري برد .گاو بي اشتها وناراحت است . اين گا وها را بايستي بادستگاه شير دوشي تك واحدي و در پايا ن شير دوشي بطور جداگانه روزانه حد اقل سه مرتبه دوشيد تا عفونت در پستان سبب ضايعه پستاني نشود دام را تحت مراقبت دامپزشك قرار ميدهند .شير دوشيده شده به فاضلأب ميريزند وهر دفعه دستگاه را ضد عفوني ميكنند .
ورم پستان فوق حاد :
اين نوع ورم پستان نيز مانند ورم پستان حاد مشخص ودام تب دار وبيما ر پستان دارا ي التهاب است گاو بعلت درد شديد اغلب موارد اجازه شير دوشي نميدهد شير سبز رنگ وداراي رگه ها ي خون و لخته ميباشد . سريعا بايستي گاو تحت مراقبت جداگانه قرار گيرد بعضا بعلت كم توجهي ودر اثر نفوذ عفونت به خون سبب سپتي سمي ميشود و دام تلف مي گردد .
تشخيص آزمايشگاهي وررم پستان :
به سبب تغييرات شيميائي كه در شير ورم پستاني بوجود مي آيد و تاثيردرسيستم فرآوري و پاستوريزاسيون شير ها ي ورم پستاني و بدنبا ل آ ن گا وها ي آلو ده بايستي شنا سائي شوند .
از آنجائيكه بر رسي آزمايشگا هي تعداد زيادي از نمونه ها ي شير گران تمام ميشود توجه زيادي به آزما يش هاي صحرائي بر پايه شناخت تعييرات فيزيكي وشيميائي شير ميشود البته اين آزمايشها غير مستقيم ميباشد وفقط وجود التهاب وتعييرات ظاهري شير را نشان ميدهند و يك آ زمايش هدايت كننده تلقي ميشوند . بدنبال آن بايستي آ زمايش ها ي تشخيص ميكربي و شمارش ميكربي وآ زمايش هاي حساسيت در مقابل دارو ويا وجود آ نتي بيوتيك وآ زمايش هاي تشخيص قارچ انجام شود .
آزمايش استريپ كاپ :
چنانكه ملأحظه شد در ورم پستانهاي حاد يكي از علأئم بيماري وجود رگه ها ي خون ولخته و دلمه همراه با سرم سبز رنگ در شير است .قبل ار آنكه دستكاه شير دوشي را بدام متصل كنيم بايد چند مرتبه جريان شير هر كارتيه را روي صفحه سياه فنجان بريزيم تا عوامل غير طبيعي شير مشخص شود .

آزمايش ورم پستان بروش كاليفر نيائي : California mastitis test - C M T
اين آزمايش تشخيص گاوهاي مبتلأ به ورم پستان مخفي است . در اين نوع ورم پستان چنانكه ملأ حظه شد شير از نظر ظاهر ي سالم و طبيعي بنظر ميرسد و هيچگونه علأ ئم بيماري در گا وممكن است مشخص نباشد ا ما با ريختن مقداري شير درظرف چهار قسمتي از (هر كارتيه در يك قسمت) ورم پستان را تشخيص ميدهيم .
پس از اضافه شدن شير آنرا بمدت 10 الي 20 ثانيه بطور مورب تكان ميدهند تا با معرف مخلوط شود پس از اين مدت در صورت وجود ورم پستان شير لخته و بريده ميشود . هر چه مقدار و غلظت لخته بيشتر باشد شدت ورم پستان و وجود مواد بافتي وگلبولها ي سفيد بيشتر است .
Brabant Mastitis Test ( B M T ) :
اساس اين آ زمايش همان آزمايش تشخيص كاليفرنيائي است ليكن بجاي محلول معرف ـ ژل محتوي معرف در هر قسمت تعبييه شده ريخته و پس از آنكه 2 سي سي از شير اوليه هر كارتيه بر روي آ ن ريخته ميشود آنرا 20 ثانيه تكان ميدهند كه تشكيل رسوب يا ايجاد لخته يا بريدگي شير نشان دهنده ورم پستان است .
Mishigan Mastitis Test (M M T ) ,Negretti Field Mastitis Test (N F M T ), Viscansian Mastitis Test (V M T )
نيز بر اساس همان كاليفرنيا تست است تنها روش بكا ر گيري معرف ها متفاوت است .
آزمايش شمارش سلولهاي سوماتيك (Somatic Cell Count (SCC روش مناسبي براي اندازه گيري كيفيت شير ميباشد .
در حالت عادي در شيرهاي سالم تعدادي سلول كه شامل گلبولها ي سفيد وسلولها ي جدا شده از بافت پستان است در شير وجود دارد و در صورتيكه تعداد آ نها ار حد متعارف( 300000) بيشتر شود نشانه غير عادي بودن شير است .
اين افزايش سلولها در اثر ضربه و نفوذ باكتري وايجاد التهاب ودر نتيجه ورم پستان بوجود ميآيد و سبب كاهش كيفيت شير ميشود .
سه روش متفاوت براي اندازه گيري سلولهاي سوماتيك وجود دارد :
1--روش مستقيم : در اين روش 01/0 ميلي ليتر از شير رادر يك سانتي متر مربع از سطح لام مخصوص شمارش سلولي پخش ميكنند و آنرا خشك و رنگ آميزي ميكنند سلولها ي رنگ شده زا با شما رش گر دستي شما رش مي كنند.
2-روش كولتر : اين روش در اثر عبور سلولها ي سوماتيك از روزنه الكتريكي (الكترود) ايجاد نوسان ولتاژ ميكند وبازائ هر نوسان يك شمارش از شمارش گري كه متصل به الكترود است ثبت ميشود در اين روش ابتدا سلولها توسط فرمالين تثبيت ميشوند .
3-شمارش توسط دستگاه فو سوماتيك: مقدار معيني شير از اين دستگاه عبور ميكند كه با يك بافر ورنگ فلوئورسنت مخلوط ميشود و ‌د. ان. ا هسته سلولها ي سوماتيك را هاي لايت ميكند و يك لأم كه بر روي صفحه دواري قرار دارد دراثر نور ايجاد شده انها را ثبت ميكند و يك كنترولر تعداد سلولها را در هر ميلي ليتر مشخص ميكند .
كشت ميكربي :
روش آ زمايش دقيق و وقت گير است كه بايستي قبل از اتصال دستگاه شير دوشي به كارتيه ها به وسيله يك لوله آزمايش استريل درب دار از هر كارتيه مقدار 30 تا 100 سي سي شير بر داشت .
قبل از نمونه گيري بايد پستان و نوك كارتيه ها را شستشو داد و با الكل 70 درجه نوك پستان را ضد عفوني كرد ه و مستقيما از هر كا رتيه بطور جدا گانه شير بر داشت .
پس از نمونه گيري بايستي سريعا نونه را در كنار يخ به آزمايشگاه ارسال نمود تا شير در آنجا كشت و آنتي بيوگرام گردد .
خسارات ناشي از ورم پستان
1-كم شدن توليد شير
2- هزينه هاي درمان
3- دور ريختن شير حاوي باقي مانده دارو در حين درمان
4- احتما ل از بين رفتن يك يا چند قسمت پستان و يا حذف دام
5- هزينه هاي كا ر گري و دامپزشكي
مهمترين خسارت از طريق كم شدن شير تا حدود 15-8 درصد در طول 7 ماه دوره شير واري است . اگر اين بيما ري در 20 در صد گله وجود داشته باشد خسارت وارده به دامدار 70 در صد ساير هزينه هاست .
هزينه ورم پستان حاد شامل 14 در صد مرگ و مير 8 درصد شير دور ريخته شده 8 در صد درمان است.
هزينه ورم پستان مخفي 70 در صد بعلت نا شناخته بودن و كا هش شير در طول دوره شير واري است .
پيشگيري ورم پستان در گاو :
ورم پستان ناشي از يك سلسله نارسائي ها و سوء مديريت وعوامل محيطي نامطلوب است . عدم موفقيت در ريشه كن كردن ورم پستان نشانه عدم كفايت روش هاي كنترل وپيشگيري است . كنترل وپيشگيري تنها يك عمل نيست بلكه سيستمي است پيچيده و مخلوطي از كليه اقدامات بهداشتي ومحيطي كه بايد قدم به قدم آنرا انجام داد اين اقدامات بايستي اقتصادي ودر شرايط مختلف محيطي و مديريتي قابل اجرا باشد . نظر باينكه توجيه پيشگيري بيماري ورم پستان فقط با توجه به جنبه هاي اقتصادي ميباشد ، لذا هر برنامه اي كه بدين منظور تنظيم ميشودبايد متكي برعملي بودن آن در گاوداري معيني باشد بطور كلي پيشگيري در سطح يك منطقه هدف انجام شدني نيست و برنامه هاي ملي فقط ميتواند بصورت محرك و كمك به گاوداران ويژه اي باشد كه بخواهند در برنامه شركت كنند.
از بين بردن منبع عفونت و همچنين كاهش حساسيت غده پستاني وجلوگيري از سرايت بيماري در يك كارتيه به كارتيه هاي ديگر با هدف برنامه پيشگيري ورم پستان باشد. اگر از طرق بهداشتي باورم هاي مخفي مبارزه شود تجربه چنين نشان داده است كه خود بخود ورم پستان حاد نيز تحت تاثير قرار ميگيرند و درصد وقوع آن پائين مي آيد ولي عكس آن صحيح نيست و مبارزه عليه ورم هاي حاد هيچگاه نميتواند گله را از آلودگي ثانوي مصون دارد. آنچه امروز براي پيشگيري و كنترل ورم پستان بكار ميگيرند روش هاي زير است .
روش اول : پيدا كردن دامهاي مبتلا از طريق يك همه گردي در گله ويا از طريق دفاتر ركورد گيري و بيماري يابي جهت مشخص كردن اورام پستان حاد در اين روش ميتوان تا حدي با بيماري مبارزه نمود اگر چه ممكن است از اين طريق به سطح آلودگي گله پي برد ولي منشاء ‌بيماري را نمي توان مشخص كرد اين روش در دامداريهاي بزرگ بخاطر هزينه زياد عملي نيست واز معايب آن پنهان ماندن ورم مخفي در گله را ميتوان نام برد. اكثر دامداران فكر ميكنند كه با اين روش ميتوان ورم پستانهاي موجود درگله را كشف كرد.
روش دوم : در اين روش صرف نظر از اينكه بيماري در گله باشد و يا نباشد و ياميزان آلودگي آن درچه سطحي قرار گرفته باشد اقدام به يك سلسله عمليات بهداشتي مي كنند . اين روش كه دراكثر دامداريها صرفنظر از كوچكي وبزرگي قابل اجرا است و ديگر نياز به دانستن نوع ميكرب منبع آلودگي نيست اساسا” از 5 قدم اوليه تشكيل شده است كه بعنوان زير بنائي براي از بين بردن آلودگي موجود و آلودگي ثانوي پشنهاد ميشوند.
قدم اول :‌ اطلاع دقيق از نحوه كار سيستم شير دوشي موجود و فراگرفتن راههاي صحيح و طرز كار با دستگاه .
هر دستگاه شيردوشي از قسمتهيا زير تشكيل شده است:
1- پمپ خلاء 2- صافي هوا براي گرفتن بخار موجود در لوله هاي شيردوشي . 3- مخزن شير مندرج 4- ضربان يا پولساتور 5- خرچنگي 6- فنجانك شيردوشي
خلاء همواره در قسمت داخلي فنجانك ها وجود دارد وفقط خلاء‌موجود در اطرف لاستيكها ست كه متناوبا” با هوا عوض ميشود.
قدم دوم : ضد عفوني هر روز ه دستگاه شيردوشي پس از هر شيردوشي و ضد عفوني كردن سرپستان باتركيبات يد دار پس از هر دوشش عمل ضد عفوني سرپستان ها ميتواند توسط دستگاه اتوماتيك و سريع صورت گيرد.
متاسفانه بجز تعداد معدودي از دامداريها توجه خاصي باين امر نمي كنند و كارگر شيردوشي غافل از اينست كه حتي يك قطره شير باقيمانده در نوك پستان كه از طريق دست خود او ويا دستگاه شيردوشي از دام ديگري منتقل شده است مي تواند براحتي از مجراي نوك سرپستان عبور و آن را آلوده كند.
ماده ضد عفوني با مقداري گلسيرين با مواد چربي بر روي پستان سدي را بوجود مي آورند كه از نفوذ باكتريها بداخل جلوگيري مي كند.
قدم سوم : بمحض مشاهده ورم حاد در گله بلافاصله دام مبتلا را جدا ودر محلي جداگانه (‌ترجيحا”‌ بيمارستان )‌ در روي بستر ي خشك همراه با كلش يابستر ضد عفوني شده توسط آهك منتقل نمائيد واز طريق دامپزشك آزمايش هاي تشخيص نوع ميكروب انجام و آنرا مداوا كنيد.
قدم چهارم : تزريق بعضي مواد درماني هنگام خشك كردن كاملا” ‌ضروري است چه اغلب دامها (بيش از 70 درصد ) اگر دراين دوره مداوا نشوند مبتلا به ورم پستان خواهند شد.
قدم پنجم : اگر درمانهاي دامپزشك ومداوا ها پاسخ نداد احتمال وجود ورم پستان مزمن ميرود و براي جلوگيري از سرايت بيماري به ساير گاوها حتما“ دام مزبور را بايستي حذف يا سرپستان آلوده را توسط يك محلول خشك كننده شير آنرا خشك كرد در صورتيكه دام ارزش توليد مثل دارد ميتوان توسط عمل جراحي پستان را برداشت .منحصر ا"جهت توليد گوساله از آن استفاده كرد.
نكات بهداشتي مهم براي جلوگيري از ابتلاء ‌ورم پستان
چهار سد مهم شامل پوسته مقاوم سر پستان ، ماهيچه هاي اطراف نوك پستان ماده كراتيني و دفاع طبيعي توسط گلبولهاي سفيد بطور طبيعي و با رعايت اقدامات سبب پيشگيري ازورم پستان ميشود.
مسئله مهمتري كه كارگر شيردوشي از طريق اقدامات بهداشتي بايستي انجام بدهد تا ميكرب ها از يك سر پستان به بقيه ويا ساير دامها منتقل نشوند از اهميت خاص برخورداراست قبل از شيردوشي حتما” دستهاي كارگران بايستي شسته و ضد عفوني شود دراغلب آزمايش ها انتقال آلودگي حدود 50 درصد از طريق دست هاي آلوده كارگر شيردوش قبل از شيردوشي و حدود 100 درصد از طريق همان دست ها حين شيردوشي گزارش شده است . استحمام هر روزه كارگران كمك مهمي علاوه بر رعايت بهداشت شيردوشي در سلامت خود آنهاست استفاده از چكمه و لباس كار مخصوص در شيردوشي از انتقال بيماري به داخل وانتقال بيماري به خارج شيردوشي جلوگيري ميكند.
استفاده از دستكش هنگام شير دوشي وشستشو و ضد عفوني مرتب دستكش ها انتقال بيماري را 20درصد كاهش ميدهد.
قبل از شيردوشي پستانها بايد دقيقا" شسته و ضد عفوني شوند .شستشوي پستان قبل از شيردوشي براي ازبين بردن فضولات و همچنين براي عمل رگ كردن صورت ميگيرد .اگر شستشو خوب صورت نگيريد بجاي ازبين بردن عفونت وميكرب ها به اشاعه و رشد آنها كمك مي كند . دريك آزمايش نشان داده شد كه استافيلوكوك ها بعداز اينكه دستمال ماساژ پستان آلوده مدت سه دقيقه در محلول ضد عفوني قرارگرفت باز هم زنده مانده بود . استرپتوكوك آگالاكتيه مدت هفت روز بعد از مصرف از روي يك دستمال كه در گوشه سالن شيردوشي افتاده بود بدست آمده . دستمال مزبور را مدت 5 ساعت در هيپو كلريت 2 درصد قرار دادند كه بعد از مدت مزبور هنوز ميكرب فعاليت خود را ازدست نداده بود.
براي كم كردن اين قبيل آلودگيها كاربرد دستمالهاي يكبار مصرف يا حوله هائي كه پس از يكبار مصرف در حرارت ميكربشان كشته شود موثر است .
براي جلوگيري بيشتر از اشاعه ميكرب ها گرفتن و خشك كردن آخرين قطره آب قبل از وصل دستگاه شيردوشي مهم است .يك قطره آب حاوي ميليون ها ميكر ب است كه مي تواند هر لحظه از مجراي سرپستان وارد شده ويا ازطريق دستگاه شيردوشي ديگر دامها را آلوده نمايد.
ضدعفوني فنجان هاي دستگاه شيردوشي
فنجان هاي دستگاه شيردوشي دائما” از دامي باز شده وبه دامي ديگر بسته مي شود اين عمل ميتواند سريعا” آلودگي را درگله اشاعه دهد . بنابراين ضد عفوني كل دستگاه در موقع تعويض از دامي به دام ديگر اگرچه تمامي شيرآنها سالم باشد در جلوگيري از رشد باكتريها موثرمي باشد براي اينكار يك ظرف پر از آب در كنار شيردوشي قرار ميگيرد و پس از هر دوشش و جدا كردن خرچنگي آنها را در ظرف آب محتوي ضد عفوني با آب پاكيزه قرار داده و آنرا شستشو ميدهند سپس ظرف آب را تخليه ومجددا” پر ميكنند .روش خودكاري هم وجود دارد كه بمحض قطع خلاء خرچنگيها از يك لوله آب جهت شستشو ي آنها استفاده شود .
ضد عفوني سر پستانها :
ضد عفوني سر پستان ها با يك ماده ضد عفوني يد دار امري ضروري است براي چسبيدن مواد ضدعفوني به سر پستان از كمي گليسيرين بالا نولين استفاده ميشود كه پوست را نيز مرطوب نگاه ميدارد واثر ضد عفوني كننده را نيز ازبين نخواهد برد . ارزش اين ضد عفوني تا حدي است كه گاهي ميتواند ورم پستانهاي مخفي را از بين ببرد ويا تا يك سوم از كل عفونت ها بكاهد.
شتشوي سالن شيردوشي :
پس از هر شيردوشي علاوه بر آنكه از طريق سيستم CIP لوله ها و دستگاههاي شيردوشي را شستشو و ضد عفوني ميكنند بايستي كف و ديواره هاي سالن شيردوشي و كليه ظروف را شستشو و ضد عفوني كرد.
تغذيه دام خارج از شيردوشي
از آنجائيكه پس از شير دوشي سرپستانكها و اسفنكتر وماهيچه هاي آن دراثر ترشح هورمون اكسي توسين ودوشش شير شل ومجراي پستان باز است پس از خاتمه شيردوشي نبايستي اجازه داده شود كه گاو بخوابد زيرا در اثر تماس با كف اصطبل وكود سبب نفوذ عوامل عفوني بداخل مجرا وآلوده شدن پستان ميشود . براي جلوگيري از خوابيدن گاو ها را با مواد غذائي سيلو شده با كنسانتره پروتئين دار با يونجه ويامواديكه مورد علاقه گاو باشد تغذيه ميكنند تا مدت يكساعت گاو سرپا باشد.
از بين بردن كامل عوامل بيماريزا
1- بستر دام را هميشه بايدخشك نگاه داشت. اگر محيط گاوداري مرطوب است استفاده از خاك اره مضر است و بايد ازكلش كه جاذب الرطوبه است استفاده شود.
2- ضد عفوني بعد از شيردوشي لازم و ضرروي است
3- بعد ازدوشيدن دام ها را توسط ريختن غذا درآخور حداقل بمدت يكساعت سرپا نگاه داريد.
4- بيرون بردن دام براي مدت كوتاهي از سالن وانتقال آنها به يك مرتع غير آلوده جهت هوا و آفتاب خوردن اصطبل وسالن ها در از بين بردن ميكرب موثر است
5- گوساله ها را بايد در باكس هاي انفرادي جداگانه پرورش داده وبا سطل وپستانك دستي شير داد تا از ليسيدن پستانها وتثبيت آلودگي روي بافتهاي پستان جلوگيري شود.
اقدامات مهم و لازم براي دفع آلودگي :
1- عوامل غير بهداشتي در اطراف دام ومحيط را ازبين ببريد.
2- روش دوشيدن و ضدعفوني دستگاه ماشين شيردوشي را تصحيح كنيد.
3- گاوهاي بيمار را جدا كرده و آنها را درآخر شيردوشي ودر صورت امكان با دستگاه تك واحدي بدوشيد و دستگاه را ضد عفوني كنيد
4- پس از پايان دوره شيرواري بايد با آنتي بيوتيك خشك كننده شير گاوها را خشك كرد .
5- دامها ي بيمار مزمن وغير قابل درمان را بايدحذف و به كشتارگاه اعزام كرد.
6- در روش دوشش با دست براي لطمه نزدن به سرپستان بايد روش صحيح شيردوشيدن را ياد گرفت.
نتايج حاصل از پيشگيري واقدامات بهداشتي :
1- تعداد دام مبتلا به ورم پستان حاد كمتر ميشود.
2- شيربخاطر عفونت دور ريخته نميشود.
3- هزينه درمان ودارو و دامپزشك كمتر است .
4- شير بهداشتي و باجايزه بيشتر تامين ميشود (‌افزايش درآمد).

منابع :
1- اورام پستان وبيماريهائيكه بوسيله باكتريها توليد ميشود . تأليف : بلاد هندرسن ترجمه دكتر احمد شيمي
2- بهبود كيفيت شير تأليف اف هاردينگ ترجمه دكتر شهريار دبيريان . مهندس لادن ربيعي
3- بهداشت پستان وشيردوشي نوشته مهندس سيد محمد عتيقه چي
4- بهداشت گاوهاي شيري ترجمه دكتر عليرضا محمود زاده – دكتر مسعود هاشمي
5- بيوسنتز شيردوشي صحيح ورم پستان ترجمه دكتر مسعود هاشمي – دكتر عليرضا محمود زاده
6- شير و بهداشت همگاني نويسنده دكتر گيتي كريم – دكتر عباس فرخنده.

نوشته شده توسط دكتر سيد مجتبي جعفري ادارة كل دامپزشكي استان فارس

برگرفته از: وبلاگ گروه علوم دامي دانشگاه آزاد اسلامی مشهد 

بیماری نفخ در گاو های شیری و پرواری

نفخ یکی از بیماریهای گوارشی ٬تغذیه ای است . وجود برخی بیماریهای دستگاه گوارش و یا مصرف گونه های خاصی از گیاهان می تواند باعث بروز نفخ گردد . در بررسی انجام شده در آمریکا نفخ جزء چهارمین عامل ایجاد کننده مرگ ناگهانی معرفی شده است. در مطالعه ای روی 350 هزار راس گاو پرواری در ایلات کاترانس آمریکا میزان تلفات ناشی از نفخ حدود 1/0 درصد بوده است . گوساله ها ٬بره های شیر خوار٬ اسب و گوسفند٬گاو شیری و پرواری به این بیماری مبتلا می گردند. گوسفند در مقایسه با گاو مقاوم تر است . نفخ شیر دان ٬نفخ شکمبه و نفخ روده از انواع رایج نفخ می باشند . علاوه بر این نفخ را می توان به درجات حاد٬ نیمه حاد٬ مزمن وبه نفخ اولیه و ثانویه تقسیم بندی کرد .پروتئین های محلول برخی گیاهان مثل لگومینوزها که بیشتر در سیتو پلاسم برگ ها موجودند ٬باعث ایجاد کفی پایدار در محیط شکمبه ای میشود. وجود این کف از خروج گاز ممانعت نموده و از عمل آروغ جلوگیری می کند ٬به این ترتیب نفخ ایجاد میشود . در مقابل مواد لیپیدی گیاهان و متابولیت های آنها و نیز موکوپروتئین های بزاق عوامل ضد کفی هستند که با کاهش فشار سطحی مایعات شکمبه به صورت ضد نفخ عمل میکنند . سرعت بالای غذا خوردن ٬ رطوبت و نم در غذا می تواند در بروز نفخ کمک کند .یونجه خشک٬ غذاهای نرم و آسیاب شده نیز میتواند نفخ ایجاد کند .مقدار زیاد کنسانتره در غذا با افزایش بروز اسیدوز و کاستن از حرکات دستگاه گوارشی در خروج گاز و عبور غذا از مسیر گوارشی در ایجاد نفخ موثر است . انسداد مری در اثر فشار خارجی ٬انسداد کاردیا ٬اختلال عصب واگ٬ فتق دیافراگم از عوامل مهم عدم خروج گاز از محیط شکمبه می باشد . بزاق در دستگاه گوارش با کاستن از کشش سطحی مایع شکمبه و با خاصیت بافری که داردو نیز با افزایش رقت مایع شکمبه ای و حرکت مواد غذایی ٬ در کاستن احتمال بروز نفخ و حتی جلوگیری از بروز آن موثر است . از بیماریهای عفونی غیر گوارشی که با اثر گذاری بر اعصاب یا دستگاه گوارش زمینه ساز بروز نفخ هستند ٬می توان بیماری های سل و کزاز را نام برد . در بیماری سل غدد لنفاوی مری متورم شده و با اعمال فشار خارجی بر مری مسیر آن را مسدود میکند . در بیماری کزاز در گوساله ها با ایجاد اختلال  در عصب و اگ عمل ناودان مری مختل میگردد و این زمینه ساز بروز نفخ مزمن است . از عوامل میکروبی شکمبه باکتری های کپسول دار و پلی ساکاریدهای تولیدی آنها در بروزنفخ نقش بیشتری دارند .

مراتع جوان و شاداب٬ مراتع اوره پاشی شده و مصرف زیاد گلوکز ٬کلسیم ٬ منیزیم و مواد زیاد نیتروژن دار به بروز نفخ کمک می کند . کلسیم با بولکه کردن استیل کولین و شل شدگی عضلات و منیزیم با ایجاد شل شدگی عضلات  شکمبه ای در بروز نفخ موثر است .

خصوصیات فردی دام همانند اثر ژنتیک دام در ساختمان شکمبه و حرکات آن و ترکیب پروتئین های بزاق و نیز عادت به چرا نیز از عوامل اثر گذارند . مصرف گونه های خاصی چون غلات جوان ٬کلم ٬ نخود٬لوبیا٬ لگومها شبدرسفید و قرمز نیز در این زمینه موثر است .  

علایم بالینی و کالبد گشایی

لیس زدن به شکم ٬ تنگی نفس مشخص٬ خارج کردن زبان از دهان ٬ریزش بزاق ٬ خیز کیشه بیضه از علایم ظاهری وجود این بیماری است . در کالبد گشایی پس از تلف شدن دام پر خونی گره های لنفاوی سر و گردن ٬ پر خونی بخش فوقانی دستگاه تنفس ٬نرمی کلیه ها ٬پر خونی مخاط روده و گاهی موارد پارگی شکم و دیافراگم مشاهده میشود . تا چند ساعت پس از مرگ کف از بین میرود . لایه شاخی شکمبه به صورت ورقه ای کنده میشود و مخاط زیر آن به طور قابل توجهی پر خون به نظر میرسد . دامی که براثر نفخ زمین می خورد به زودی تلف میشود .

درمان :

در موارد خفیف می توان از راهنمایی های زیر استفاده کرد :

1-      با قرار دادن تکه ای چوب در دهان ترشح بزاق را تحریک کرد دو سمت این چوب از دوطرف فک های دام بیرون میباشد و با طنابی به سر دام بسته شود تا قابل خروج نباشد یا بلعیده نشود .

2-      از جوش شیرین به مقدار 150 تا 200 گرم در یک لیتر آب استفاده کرد و به دام خورانید .

3-      از روغن های غیر سمی مثل روغن های گیاهی به دام خورانیده شود .

4-      گاز را توسط لوله ای از بدن دام خارج کرد .

5-      از داروهای مربوطه همانند پولوگزالون٬ L46 و.... استفاده نمود .

6-      مالیدن مخلوطی از روغن های غیر سمی با داروها به پهلوی دام ٬ با لیس زدن دام این مواد خورده میشود و اثر خویش را میگذارد .

7-      از روغن ها و داروهای فوق در آبخوری ها استفاده کرد .(مقدار روغن های گیاهی 240 تا 300 گرم به ازاء هر راس دام و یا 1%حجم آبخوری)

8-      از ترکیبات ضد نفخ در پلت های غذایی استفاده گردد .

9-      اسپری روغن های گیاهی بر روی علف ها و علوفه های مرتع انجام شود. البته بارندگی تا حد زیادی این روغن ها را خواهد شست .

10-   استفاده دایمی از روغن هامی تواند بر کیفیت شیر دام اثر گذار باشد . این روغن ها برجذب بتاکاروتن اثر منفی دارد به این ترتیب مقدار بتا کاروتن در شیر و کره کم می گردد و نیز مزه ٬بو و طعم شیر نیز تغییر خواهد یافت . از روغنهایی که اثر نامطلوب بر طعم و بو می گذارند می توان روغن کتان ٬سویاو ماهی را نام برد . روغن بادام زمینی و امولسیون پیه بهترین می باشند.

علت مرگ در بیماریهای نفخ

در گذشته جذب گازهای سمی چون H2S یا آمین های سمی چون هیستامین ها را علت مرگ می دانستند ولی به نظر میرسد اینها از عوامل ثانوی می باشند . علت اصلی مرگ اختلالات تنفسی-خونی و قلبی است که در اثر اتساع شکمبه ایجاد می شود . در گاوهای پرواری که کنسانتره زیادی مصرف میکنند و PH محیط شکمبه ای اسیدی تری دارند پایداری کف بیشتر است . بیشترین پایداری در PH=6 گزارش شده است .در گاوهای پرواری ترکیبات چهار تایی آمونیوم برای درمان استفاده میشود . با اضافه کردن 4% نمک به جیره غذایی می توان دام را وادار به خوردن آب کرد به این ترتیب جریان خروج مواد غذایی از شکمبه تسریع می یابد . عیب این کار این است که افزایش وزن دام کاهش می یابد .

دام را پس از مدتی گرسنگی نباید یکباره در معرض غذا قرار داد  . گاو مبتلا را در محیط تنگ قرار نداده و هرگز به پشت نخوابانیده . نگاهداری گاو در یک سراشیبی به گونه ای باشد که  سر دام بالاتر از بقیه بدن قرار گیرد ٬به این ترتیب خروج گاز از بدن دام تسریع میگردد .

همچنین نفخ در شیر دان به خاطر برگشتی شیر دان که بیماری تغذیه ای است ایجاد میشود . افزودن فرمالین (محلول 37% فرمالدئید )به مقدار 1%به مایعات جایگزین  شیر در غذای گوساله ها و بره ها بروز نفخ شکمبه را کاهش میدهد و خطرات جانی در سلامتی بره ها ندارد.

نفخ شکمبه در گوساله ها در سن کمتر از 5 هفتگی متداول نیست تا این زمان شکمبه هنوز حالت هوازی دارد ورورد شیر یا جانشین شونده های آن به شکمبه باکتری غیر هوازی را زیاد می کند و فرآورده های تخمیری آنها موجب نفخ می گردند . تغذیه شیر با سر پستانک کمک میکند که این نفخ ایجاد نشود .

 

برگرفته از: وبلاگ گروه علوم دامي دانشگاه آزاد اسلامی مشهد 

 

هیپو ترمی در گوساله ها

هیپوترمی در گوساله ها معمولا در فصول سرد سال اتفاق می افتد.زمانی هیپو ترمی مسئله ساز است که دمای محیطی نزدیک یا کمتر از حد اقل دمای حیاتی گوساله ها باشد.حد اقل دمای حیاتی گوساله ها 60 درجه فارنهایت یا 15.5 درجه سانتی گراد میباشد و در کمتر از این دما چنانچه شرایطی محیطی بد باشد ( سرمای زیاد- باد- یخ و برف- طوفان) می تواند منجر به هیپو ترمی در گوساله ها گردد.

هیپو ترمی در گوساله ها به دو نوع تقسیم بندی میشود : 1- هیپو ترمی اکسپوژر که در آن دمای بدن گوساله ها به تدریج کاهش می یابد . این نوع هایپو ترمی در تمام رده های سنی ممکن است دیده شود اما در جوان تر ها ؛مسن تر ها و دامهای لاغر بیشتر مشاهده میشود. 2- هیپوترمی حاد یا ایمرژن که در آن افت دمای بدن سریعا به وقوع می پیوندد و پوشش بدن دام از آب اشباع می گردد مانند حالتی که گوساله داخل آب غوطه ور شده باشد یا اینکه داخل برف عمیقی فرو رفته باشد. در تقسیم بندی دیگری هایپوترمی را از نظر دامنه دمای بدن گوساله به دو قسم طبقه بندی می کنند : 1- هیپو ترمی ملایم که در آن دمای بدن گوساله ها به 86 تا 89 درجه فارنهایت (30تا 31.6 درجه سانتی گراد)تنزل می یابد. هیپو ترمی شدید که در آن دمای بدن گوساله ها به 71 تا 85 درجه فارنهایت (21.6 تا 29.4 درجه سانتی گراد)تنزل می یابد. از علایم هیپو ترمی می توان به یخ زدگی انتهای گوشها و سرپستانکها ؛ بی حالی و خمودگی و کاهش سرعت تنفس و ضربان قلب و همچنین کاهش فشار خون اشاره کرد . معمولا گوساله های هایپو ترم قادر به مکیدن نیستند و شیر را بطور معمول نمی خورند. چنین گوساله هایی مستعد پنومونی و دهیدراتاسیون هستند. اقدامات لازم برای گوساله های هیپو ترمی : خشک کردن گوساله ها بلا فاصله پس از تولد در هوای سرد – خوراندن آغوز گرم فورا پس از تولد توسط لوله مری یا شیلنگ مری – خوراندن شیر گرم به آنها – پوشاندن جلیقه های مخصوص- قراردادن آنها در بکس های گرم کننده به مدت محدود – اضافه کردن 40 سی سی اتانول 20% به آب آشامیدنی آنها که دمای آن 100 درجه فارنهایت یا 38 درجه سانتی گراد بوده حتما این محلول روزی دو بار درنچ گردد. ( داخل حلق ریخته شود ) در بحث تغذیه توجه ویژه به انرژی اضافی معطوف گردد و همچنین فراهم کردن پروتئین و ویتامین ها و مواد معدنی نیز نبایستی از نظر دور گردد. می توانید مقدار شیر مصرفی گوساله ها را به 12 تا 15% وزن بدن آنها برسانید یا اینکه وعده های شیر دادن را افزایش دهید. اگر از شیر خشک استفاده می کنید حتما شیر خشکی باشد که چربی آن بالا باشد و آنرا با غلظت بیشتر در نظر بگیرید ( آب کمتری به آن اضافه نمایید) بستری خشک با ضخامت بیشتر برای گوساله ها فراهم نمایید و آنها را از کوران هوا دور نگه دارید. مرتبا آنها را زیر نظر داشته باشید و به قرمز شدن پوزه هایشان توجه داشته باشید.
هیپوترمی در گوساله ها معمولا در فصول سرد سال اتفاق می افتد.زمانی هیپو ترمی مسئله ساز است که دمای محیطی نزدیک یا کمتر از حد اقل دمای حیاتی گوساله ها باشد.حد اقل دمای حیاتی گوساله ها 60 درجه فارنهایت یا 15.5 درجه سانتی گراد میباشد و در کمتر از این دما چنانچه شرایطی محیطی بد باشد ( سرمای زیاد- باد- یخ و برف- طوفان) می تواند منجر به هیپو ترمی در گوساله ها گردد.

 

برگرفته از: وبلاگ گروه علوم دامي دانشگاه آزاد اسلامی مشهد 

اختلالات متابولیکی در گاوهای شیری

زايمان و اولين ماه بعد از زايمان دوره بحراني گاوهاي شيري مي باشد بنابراين مديريت صحيح گاوهاي خشك نقش مهمي در كنترل بيماريهاي متابوليكي در زايمان يا دوره نزديك به زايمان را بر عهده دارد، مسائل عمده بوجود آورنده اين اختلالات متابوليكي كه با يكديگر در ارتباط هستند از مسائل مديريتي تغذيه ناشي مي گردند.

اختلالات عمده متابوليكي در گاوها تازه زا عبارتند از:

1- تب شير
2- ادم يا خيز پستاني
3- كتوزيس
4- سندرم كبد چرب
5- جفت ماندگي
6- جابجايي شيردان
7- اسيدوزيس
8- لنگش (Laminitis)

تب شير:
تب شير يا فلج ناشي از زايمان يكي از اختلالات متابوليكي معمول در دوره زايمان مي باشد منظور از بيماري تب شير داشتن تب واقعي نيست. بروز تب شير در گاو با سن دا م مرتبط مي باشد و اكثراً در گاوهاي پر توليد با سن بالا ديده مي شود. در حدود 75 % از موارد بروز تب شير 24 ساعت و حدود 5% آن 48 ساعت بعد از زايمان روي مي دهد.

علايم عمومي بروز تب شير:
- از دست دادن اشتها
- عدم فعاليت دستگاه گوارش
- سرد شدن گوشها و خشك شدن پوزه
علايم اختصاصي بروز تب شير:
- عدم تعادل حين راه رفتن
- زمين گير شدن گاو كه اين حالت در سه مرحله انجام مي گيرد:
- ايستادن همراه با لرزش
- افتادن روي سينه
- افتادن روي پهلو و بي اعتنا بودن به تحريكات محيطي
تغييرات عمده در خون گاو مبتلا به تب شير شامل كاهش سطح كلسيم خون است, حد طبيعي كلسيم در خون گاوهاي خشك 8- 10 ميلي گرم در 100 ميلي ليتر خون مي باشد، كه اين مقدار در حين زايمان به كمتر از 8 ميلي گرم در 100 ميلي ليتر خون مي رسد. در گاو مبتلا به تب شير سطح كلسيم خون به ترتيب در سه مرحله ذكر شده به 5/6, 5/5 و 5/4 ميلي گرم در 100 ميلي ليتر خون كاهش مي يابد كه اين كاهش سطح كلسيم خون همراه با كاهش فسفر و افزايش سطوح پتاسيم و منيزيم خون مي باشد.
سطوح كلسيم خون در گاوهاي مبتلا به تب شيربه ترتيب شامل موارد ذيل مي باشد:
گاو با شير دهي طبيعي 4/8 – 2/10 mg/dl
زايمان طبيعي                8/6 – 6/8 mg/dl
بروز تب شير خفيف          5/7 –9/4 mg/dl
بروز تب شير متوسط        8/6 –2/4 mg/dl
بروز تب شير شديد          7/5 –5/3 mg/dl
علل بروز تب شير:
تب شير در اثر خروج كلسيم از طريق شير بعد زايمان همراه با ناتواني گاو در متعادل نگه داشتن سطح كلسيم خون روي مي دهد. ناتواني گاو نسبت به تغيير متابوليسم كلسيم احتمالاً در اثر عدم تعادل كلسيم, فسفر و منيزيم و افزايش سطح پتاسيم ايجاد مي شود بطور كلي تب شير با تعادل آنيونها و كاتيونها در ارتباط مي باشد. گاو شيري كلسيم مورد نياز خود را از دو منبع تامين مي نمايد: استخوان و جذب كلسيم از دستگاه گوارش.
در بدن تعادل كلسيم توسط هورمون پاراتيروئيد تنظيم مي گردد و كاهش سطح كلسيم خون باعث آزاد سازي اين هورمون مي شود، اثرات عمده اين هورمون حركت كلسيم از استخوان به طرف خون است. آزادسازي هورمون پاراتيروئيد در گاو مبتلا به كمبود كلسيم موجب تحريك 1و25 دي هيدروكسي (ويتامين D ) مي شود كه باعث افزايش جذب كلسيم در روده كوچك ميگردد. فرم فعال ويتامين D در گاو مبتلا به تب شير افزايش مي يابد ولي تأخير در پاسخ به افزايش اين ويتامين مانع تأثير مناسب آن مي گردد.
درمان:
روش مناسب براي درمان بيماري تب شير تزريق وريدي محلول گلوكونات كلسيم مي باشد. از ديگر روشها مي توان تجويز خوراكي 100 گرم كلريد آمونيوم بمدت 204 روز و يا بلوسهاي حاوي كلسيم بالا ( gr75) هشت ساعت قبل از زايمان را نام برد. گاوهايي كه به درمان جواب مثبت نمي دهند مي توان 800-700 گرم Epsom يا سولفات دومنيزي محلول در آب را به گاو داد تا علاوه بر تأمين منيزيم، سموم موجود در روده را نيز دفع نمايد.
پيشگيري:
راه سنتي پيشگيري از بيماري تب شير شامل محدود نمودن مصرف كلسيم در دوره خشكي گاو مي باشد تا اينكه گاوها نسبت به كمبود كلسيم سازگاري يافته و توانايي مناسبي در پاسخ به احتياجات بالاي كلسيم در اوايل شير دهي داشته باشند. بنابراين گاوهايي كه در دوره خشكي با جيره هاي محدود از نظر كلسيم و فسفر تغذيه شده اند استخوانها و روده كوچك آنها نسبت به تحريك هورمون پاراتيروئيد و ويتامين D پاسخ مناسبي ميدهد.
جهت محدود كردن مصرف كلسيم در دوره خشكي از راههاي زير مي توان استفاده نمود.
- كاهش مصرف كلسيم به 50 گرم در روز (كمتر از 5/0%جيره)
- كاهش مصرف فسفر به gr 45در روز (كمتر از 35/0%)
تغذيه با علوفه هايي خشبي داراى كلسيم بالا از قبيل يونجه خشك و سيلاژ در دوره خشكي گاوها بايد محدودتر گردد و بخشي از يونجه جيره غذايي با گراسها يا سيلاژ جايگزين شود تا بدين ترتيب با محدود نمودن مصرف كلسيم در دوره خشكي حدالمقدور از بروز تب شير جلوگيري نمائيم.
استفاده از مكمل نمكهاي آنيوني در جيره گاوهاي خشك روش موثر ديگر در پيشگيري از بروز بيماري تب شير مي باشد. نمكهاي آنيوني با افزايش آزادسازي كلسيم از استخوانهابروز تب شير را كاهش مي دهند همچنين نمكهاي آنيوني در جيره هاي با سطوح كلسيم بالا نيز موثر مي باشند(150 گرم در روز).
بايد توجه نمود، زماني كه سطح كلسيم جيره پايين است از نمكهاي آنيوني نبايد استفاده گردد بنابراين آگاهي از تركيبات جيره غذايي بويژه علوفه ها از نظر مواد معدني اهميت بسيار زيادي دارد. pH ادرار با تغييرات حالت اسيدي پايه تحت تأثير قرار مي گيرد. بنابراين دامداران با كنترل نمودن pH ادرار در تعيين ميزان استفاده مناسب از نمكهاي آنيوني در جيره هاي گاوهاي شيري مي توانند استفاده كنند.

كتوزيس:
اين اختلال متابوليكي در نتيجه عدم تغذيه مناسب بويژه از لحاظ انزژي در اوايل شير دهي روي ميدهد. با كاهش تدريجي سطح گلوكز خون ذخاير بدني مورد استفاده قرار مي گيرد و معمولاً 10 روز تا 6 هفته بعد از زايمان در اوايل شيردهي گاوهاي پرتوليد مبتلا به كتوزيس تحت كلينيكي يا كتوزيس اوليه مي شوند.
مسائل ديگري نظير جفت ماندگي، جابجائي شيردان از عوامل مستعد كننده كتوزيس هستند.

علائم بروز كتوزيس:
- كاهش اشتها بويژه در جهت مصرف غلات
- عدم فعاليت شكمبه
- كاهش وزن
- كاهش توليد شير
دو تغيير عمده كه در بيماري كتوزيس روي ميدهد كاهش سطح گلوكز خون و افزايش سطح كتون باديهاي خون است سطح نرمال گلوكز خون در گاوهاي شيري در حدود 50 ميلي گرم در دسي ليتر خون است.
 
blood components of normal and ketotic cow
ketotic     normal     blood
28     52     Glucose
42     3     Kerones
            plasma
32     3     NEFA
8     14     Triglycerides

 

 


تشخيص:
آزمايشاتي جهت كنترل سطوح كتونها در شير و ادرار وجود دارد. شير گاو در حدود نصف سطح كتون باديهاي خون را دارد در حاليكه سطح كتون باديهاي ادرار چهار بار از سطح كتون باديهاي خون بيشتر است.
آزمايش ادرار جهت تشخيص وجود كتون باديها در بسياري از گاوها در اوايل شير دهي مثبت مي باشد كه نيازي هم به درمان ندارد بهر صورت نتيجه منفي آزمايش نمايانگر عدم بروز كتوزيس مي باشد آزمايش شير دقيق تر نتيجه تعيين كتوزيس را مي دهد.
درمان:
در تمام روشهاي درماني كتوزيس هدف افزايش سطح گلوكز خون و كاهش آزاد سازي ذخاير بدني مي باشد.
تزريق وريدي گلوكز:
اين روش سريعترين راه براي رساندن گلوكز به بدن گاو مي باشد و ظاهراً استفاده از تزريق گلوكز درمان قطعي مي باشد.
استفاده از هورمون:
گلوكوكورتيكوئيدها(كورتيزون) موجب توليد گلوكز از بافتهاي پروتئين مي گردد, هچنن استفاده از ACTH (هورمون آدرنوكورتيكوتروپيك ) ترشح گلوكوكورتيكوئيد را تحريك مي نمايد.
استفاده از قندهاي خوراكي:
پروپيونات سديم و پروپيلن گليكول دو قند خوراكي مي باشد كه در كبد گاو براي توليد قند ها بكار مي رود اين مواد را مي توا ن يا از طريق خوراك يا بطور آشاميدني به ميزان 250- 450 گرم در روز بدنبال درمان با گلوكز يا هورمون بكار مي روند.
پيشگيري:
- جلوگيري از افزايش وزن در گاوها ي شيري در اواخر شيردهي يا دوره خشكي، افزايش وزن علاوه بر كاهش اشتها در گاوهاي تازه زا امكان بروز مشكلات مربوط به كبد چرب را افزايش مي دهد. بنابراين امتياز بدني گاو در زايمان بايد بين 3- 5/3 باشد.
- تغذيه با 4/2 كيلوگرم غلات به ازاي هر گاو در اواخر آبستني (3 هفته قبل از زايمان ).
- افزايش مصرف انرژي بعد از زايمان با استفاده از تعليف يونجه مرغوب.
- استفاده از جيره مخلوط و در صورت عدم امكان محدود نمودن به 2- 4 كيلو گرم غلات در هر وعده غذايي.
- كاربرد نياسين، به مقدار 6 گرم در روز 2-10 روز كه 2 هفته قبل اززايمان بايد آغاز گردد.

سندرم كبد چرب:
در اوايل شيردهي اغلب گاوهاي شيري در تعادل منفي انرژي هستند كه اين حالت منجر به تجزيه چربي ذخاير بدني و افزايش سطوح اسيد هاي چرب غير اشباع NEFA در خون مي گردد وقتي اسيد هاي چرب در خون افزايش مي يابد كبد شروع به افزيش ذخاير اسيد هاي چرب آزاد نموده و اسيد هاي چرب آزاد در كبد به تري گليسيريد ها تبدبل مي گردد. عارضه سندرم كبد چرب معمولاً در گاوهاي شيري چاق چند روز قبل از زايمان روي مي دهد.
علايم:
نشانه هاي اين اختلال متابوليكي مشابه بيماري كتوزيس مي باشد، اين سندرم معمولاً با ساير اختلالات متابوليكي مانند تب شير، كتوزيس و ورم پستان مشابه بوده و در كل با اختلال در اشتها و افسردگي دام نمايان مي شود .
درمان:
گاوهاي مبتلا به سندرم كبد چرب نسبت به درمان جواب نمي دهند معمولاً روشهاي درماني اين بيماري با روشهاي درماني كتوزيس مشابه است مثل تزريق داخل وريدي گلوكز. در بيشتر موارد درمان اقتصادي نبوده و حذف گاو مناسب ترين راه است.
پيشگيري:
مناسب ترين راه پيشگيري از بروز سندرم كبد چرب, مديريت تغذيه اي صحيح و جلوگيري از آزادسازي اسيد هاي چرب جهت به حداقل رساندن تعادل منفي انرژي بخصوص در اوايل شير دهي مي باشد.
وضعيت بدني گاوها در اواخر شير دهي و دوره خشك بايد تحت كنترل قرار گرفته و از نظر وزن بدن در حد متعادل باشند معمولاً وضعيت بدني گاوها در دوره خشكي بايد در محدوده 5/0 ± متغير باشد.

جفت ماندگي:
جفت ماندگي معمولاً مربوط به ناتواني در جدا شدن جفت از جداره رحم مي باشد. در گاوهاي سالم و نرمال جفت طي يك ساعت يا اندكي بيشتر بعد زايمان از رحم خارج مي شود. جفت ماندگي به حالتي اطلاق مي شود كه جفت 12 ساعت بعد از زايمان خارج نشود. مشكل جفت ماندگي بيشتر در تليسه ها در شكم اول و گاوهاي مسن معمول مي باشد. همچنين در زايمانهاي نادر دو قلو نيز جفت ماندگي ملاحظه ميگردد.
علل جفت ماندگي:
1- چسبيدن جفت به جدار رحم كه با كاهش وزن بدن مرتبط مي باشد. اتصال جفت با رحم در ماههاي آخر آبستني سست تر گرديده و اين عمل در 5 روز قبل از زايمان با ترشح هورمون استروژن انجام مي گيرد. بنابراين گاوي كه پنج روز دير تر يا زودتر از موعد مقرر وضع حمل نمايد احتمال بروز جفت ماندگي افزايش مي يابد.
2- عدم انقباض يا سستي رحم يا هر عاملي كه باعث توقف يا ضعف ماهيچه هاي منقبض كننده رحم شود (مانند تب شير) موجب بروز اختلال در دفع جفت توسط رحم مي گردد.
3- عفونت و بيماري اندامهاي بدن، اين عوامل موجب آلودگي دستگاه توليد مثلي شده و با توليد تب بالا موجب سقط جنين مي گردد از طرفي عارضه جفت ماندگي احتمال عفونت دستگاه توليد مثل را افزايش مي دهد. بيماريهاي مستعد كننده اين شرايط شامل:
- بروسلوزيس
- ويروس اسهال گاو
- لپتوسپيروز
-- عفونت دستگاه تنفسي گاو
كمبود ويتامين A يا بتا كاروتن, سلنيوم, يد و عدم تعادل كلسيم و فسفر احتمال بروز جفت ماندگي را افزايش مي دهد. گاوهاي چاق مستعد جفت ماندگي بوده و اينحالت در گاوهاي مستعد تغذيه شده با سيلاژ ذرت و غلات تقويت مي گردد.
پيشگيري:
- به حداقل رساندن عوامل استرس زا مانند گرما, رطوبت, تهويه نامناسب و تراكم.
- برنامه تغذيه مناسب در دوره خشكي.
- اجراي برنامه هاي واكسيناسيون بر عليه بيماريهاي عفوني.
- وضعيت بدني مناسب در طول دوره خشكي.
- استفاده از مكملهاي ويتامين E و سلنيم در طول دوره خشكي.

جابجائي شيردان:
جابجائي شيردان به حالتي اطلاق مي گردد كه شيردان ( معده حقيقي) از وضعيت طبيعي خود به سمت چپ يا راست منحرف گردد. وضعيت طبيعي شيردان نزديك به كف شكم متمايل به راست است در حدود 80- 90 % از جابجائي هاي شيردان بطرف چپ مي باشد, جابجائي شيردان از محل طبيعي خود بطرف زير شكمبه و به سمت چپ ديواره حفره شكمبه موجب گير كردن شيردان شده و در اثر فشار وارده از سوي محتويات شيردان بيشتر جابجا مي گردد و مملو از گاز شده و نفخ مي كند حدوداً 90 % جابجايي هاي شيردان در طول 6 هفته بعد از زايمان روي مي دهد.
علايم جابجايي شيردان:
- عدم تغذيه
- كاهش توليد شير
- خميدگي پشت
- كاهش ميزان مدفوع يا اسهال ملايم در روزهاي اول و مدفوع با رنگ تيره و بد بو
علل جابجايي شيردان:
- جابجايي شيردان مي تواند در اثر فشار وارده توسط جنين به دستگاه گوارش در طول زايمان اتفاق بيفتد.
- عوامل مستعد كنده شامل تب شير, سندرم كبد چرب و ورم پستان
- عوامل تضعيف كننده انقباضات ماهيچه ايي و تجمع گاز در روده در اثر جيره هاي با سطوح غلات بالا.
درمان:
- غلتاندن گاو به حالت پشت در موارد خفيف
- جراحي كه معمولاً مقرون به صرفه نيست
پيشگيري:
- مورد توجه قرار دادن برنامه هاي غذايي قبل اززايمان و تغذيه با خوراك هاي حجيم در جيره گاوهاي خشك
- تغيير تدريجي جيره مرحله خشكي به جيره مرحله شيرواري

لنگش ( لامينايتيس):
لنگش به معني التهاب بافت عروقي مي باشد. لنگش يك بيماري غير عفوني است كه در بر گيرنده تغييرات دژنراتيو در لايه حساس سم است. مراحل لنگش شامل مراحل حاد, تحت حاد و مزمن است, لنگش تحت حاد بيشتر در ساير موارد شايع مي باشد.
- لنگش حاد در هنگام بروز بسيار دردناك است.
- لنگش تحت حاد 1-3 ماه بدون نشانه است.
لنگش در نتيجه حالتهاي پيچيده ايجاد مي گردد.
علل لنگش (لامينايتيس):
علل لامينايتيس را مي توان به سه دسته تقسيم نمود.
1- عدم تعادل غذايي
2- عدم اتساع كافي شكمبه
3- سم چيني زياد
استفاده از سطوح بالا مواد كربوهيدراته قابل تخمير در جيره مخلوط با فيبر ناكافي مي تواتد موجب بروز اسيدوز شكمبه شده و در اينحالت با از بين رفتن اغلب باكتريهاي شكمبه، باكتريهاي لاكتو باسيل رشد كرده و pH شكمبه كاهش مي يابد در پاسخ به اين عمل بدن گاو توليد هيستامين مي نمايد كه باعث انقباض و سپس اتساع مويرگهاي لايه مورقه پا مي شود و خيز و تجمع خون همراه با تخريب ديواره عروق خوني ديده مي شود پاها دردناك شده و منجر به آسيب مويرگها شده و از توليد طبيعي كراتين در سم جلوگيري مي گردد.
انواع لنگش(لامينايتيس):
لامينايتيس حاد:
- افزايش تنفس و ضربان قلب
- گرم شدن ديواره سم و آماس حاد عروق
- خونريزي، كه اكثراً در خط سفيد سم يا در مفاصل مچ قابل مشاهده مي باشد. گاهي نيز خونريزي با جدا نمودن خط سفيد مشاهده مي گردد.
لامينايتيس تحت حاد:
با وجود زخم در مچ و ديواره سم تا مدت 1-3 ماه هيچ نشانه ايي از لنگش ديده نمي شود. نواحي نرم سم و فاقد رنگدانه به رنگ زرد در آمده و نشانه هايي از خونريزي ديده مي شود.
لنگش مزمن ( لامينايتيس مزمن ):
پاها رشد نمو غير طبيعي داشته و ديواره افقي سم در اثر رشد طويل شده و بدين ترتيب كف سم عريض تر و پاشنه ها داراي گودي مناسب نمي گردد.
درمان:
جيره هاي غذايي گاو شيري بايد براي تمام انواع اين بيماري تصحيح گردد.
1- لنگش هاي مزمن را مي توان با سم چيني منظم هر 3-4 ماه يكبار بر طرف نمود گاوهايي كه مشكل پاي آنها قابل درمان نيست بايد حذف گردد.
2- در لنگشهاي تحت كلينيكي جهت آشكار نمودن جراحات، نياز به سم چيني است و با بستن قطعه چوب از وارد آمدن فشار به كف پا جلوگيري مي كنند.
پيشگيري:
استفاده از غلات در جيره را محدودتر نموده و جيره هاي غذايي را جهت ورود به مراحل مختلف توليد بتدريج تغيير داد. جيره غذايي براي تخمير مطلوب شكمبه ايي نبايد حاوي علوفه هاي با طول كافي باشد، گاوها و تليسه ها قبل و بعد از زايمان فعاليت بدني كافي داشته باشند، كف محل نگهداري دامها جهت سايش سمها از سيمان ساخته شود.

 

برگرفته از: وبلاگ گروه علوم دامي دانشگاه آزاد اسلامی مشهد 

بررسی عوامل تأثیرگذار در سیستم ایمنی غدد پستانی

تا قرن نوزدهم اطلاع کافی در مورد بیماری ورم پستان در دست نبود بتدریج با ازدیاد تعداد گاو های شیری و محصول تولید شیر موضوع اورام پستان افزایش یافت . امروزه که استرپتوکوک ها انتشار بیشتری یافته و بعنوان عادی ترین و جدی ترین مسئله در اورام پستان محسوب می شود.

تعریف- بنا به تعریف Mastitis یا ورم پستان عبارتست از تورم غده پستانی بدون توجه به عامل مولده آن که در دوره بیماری تغییراتی در بافت پستان و ترشحات آن دیده می شود اطلاق می کنیم .این اشکال از نظر همبستگی با علل متفاوتی بوده که حائز اهمیت اند و اصولا" تمام صورت های آن در اثر ضایعه ای که در پستان و مجرای کانال یا سینوس های شیر دیده می شوند.بوقوع می پیوندند. این اشکال به فرم های حاد  تحت حادو مزمن .تحت درمانگاهی بروز می نمایند.

این مقاله مروری است در باره ایمونوبیولوژی پستان وتوصیف عوامل شناخته شده ای که مهم ترین نقش را در سیستم دفاعی غدد پستان قبل از زایمان بررسی می نماید. اگرچه با توجه به تکنولوژی و پیشرفت های انتخاب ژنی جهت بهبود شیرواری بوده تا نقش تغذیه ای گوساله ها . مادامیکه این افزایش در تولید محصولات شیر بعنوان پایه و اساس صنعت شیرواری محسوب می شود.عوامل و فاکتورهایی همواره در سیستم دفاعی غدد پستانی و توانایی میزبان به مقاومت در برابر اورام پستان با توجه به مدیریت فشرده تاثیر گذارند.پیشرفت های تکنولوژی جدید در موضوع ایمونولوژی منجر به تحقیقات ومطا لعه جدید تری در باره ایمنی غدد پستانی و بیماری زایی آن شده است. پیشرفت و چشم اندازهای اخیراز طی دو دهه گذشته در حل موضوع سیستم ایمنی غدد پستان گاو و اعمال آن صورت پذیرفته است(  Burton and Erskine 2003 و سایرین ) . در سال 1980 بیشترین توجه در باره خصوصیات و اعمال لوکوسیت های غدد پستانی گاو بوده است. تحت جمعیتی از لوکوسیت های مختلف به آسانی با جریان سیتومتری و با استفاده از آنتی بادی تک کلنی مشخص می گردند. از سال 1990 این تحقیقات گسترش یافته که منجر به مطالعه سیتوکینازگاو و نقش بالقوه آن ها در بیماری زایی و کنترل اورام پستان می باشد. قابلیت استفاده از این ژن سیتوکنین وجایگاه پروتئینی آن منجر به استراتژی هایی در تشخیص شامل آزمایشات مونوکلونال آنتی بادی ، واکنش های پلی مراز PCR  وتعیین پروتئین با آزمایشات بیولوژی و الیزا گردید.هر چقدر میزان سیتوکین های بیشتری تولید می شدند منجر به کاوش های تازه تری در واکنش های ایمنی وکنترل بیماری می گردید. هنگامیکه تلاش جهت کشف رمز واکنش های غدد پستانی به مقاومت در برابر بیماری یا موارد مشکوک می گردید پیشرفت های عالی در زمینه اعمال ژنی مفید بودند ((Madsenetal 2004  وبطور وضوح مشخص شد که سیستم ایمونولوژی غدد پستانی تسریع بیشتری در زمینه کارآیی آن در علوم دامپزشکی دارد. فرآیند بهتر از چگونگی مکانیسم دفاعی غدد پستانی در خلال تغییرات بحرانی در سیکل شیرواری جهت تلاش در کاهش ظهور ورم پستان در گاو های شیری می باشد.

حساسیت به اورام پستان- با مختل شدن مکانیسم دفاعی غدد پستانی افزایش بیماری ورم پستان مشاهده می گردد.در گاو های شیروار عوامل و فاکتور های متعدد ژنی ،فیزیکی و محیطی بعنوان عوامل دفاعی دام در برابر افزایش وقوع وظهور بیماری ورم پستان می باشند.بعنوان مثال تاکید بر انتخاب ژنتیکی  دام جهت افزایش شیر بیشتر با ورم پستان همبستگی دارد.(Heringstad et al 2003) یعنی با افزایش شیر واری درصد ابتلاء به اورام پستان بیشتر می شود. از لحاظ فاکتور محیطی دوشش شیر بوسیله ماشین های شیردوش سبب زخم بافت های سر پستانک گردیده و در نتیجه نفوذ وورود باکتری ها وابتلاء آن به اورام پستان آسانتر می گردند.مجموع و شرایط نگهداری و افزایش تعداد گاو در هر واحد و استفاده مواد بستر سبب پیشرفت تراکم باکتری ها بوده و در نتیجه موجب حساسیت ابتلاء  دام به عفونت داخل پستان دام ها ودرهم شکستن مکانیسم دفاعی مهم دام در برابر بیماری منجر می شوند.(Hogan and Smith 2003 ) تراکم و سیستم مدیریتی گاو های شیروار و انتخاب ژنتیکی دام حهت افزایش شیر بیشتر منجر به استرس های ایمونوبیولوژی اضافی در گاو های شیرده می شوند .

این چنین استرس ها سر انجام مشکلات بیماری ورم پستان را افزایش خواهند داد. خذف هر گونه استرس کاری غیرعملی ونشدنی است و هر گونه چاره اندیشی جهت کم کردن نفوذ استرس های حساس به بیماری باعث تعدیل و اصلاح واکنش میزبان به استرس دهنده ها می شوند. رقابت های تحقیفاتی که محققان با آن روبرو هستند در حال حاضر بدست آوردن بهترین راه حل و تفهیم از ایستادگی در برابر بین واکنش های عوامل پاتوژن باکتری ها و واکنش های میزبان است. که در نتیجه ملزم به حذف کلی عوامل بیماری زا از غدد پستانی بوده و راه کار های آن موجب بالا بردن توان دفاعی وایمنی این عوامل قبل از ظهور بیماری ورم پستان است.

مکانیسم های دفاعی پستان-مکانیسم های دفاعی غدد پستانی باتنوع متفاوتی بوده که می توان آن را به دو گروه مجزا تفکیک نمود : ایمنی مادر زادی و دیگری ایمنی خصوصی .ایمنی مادرزادی که بعنوان غیر خصوصی معرفی می گردد. نوعی از سیستم دفاعی است که در دوران مراحل اولیه عفونت حالت غلبه بر بیماری را دارد. واکنش های غیر خصوصی موجود بسرعت در مکان عفونت با محرک های متعددی فعال می شوند. به هر حال با ارایه و تکرار در همان مکان افزایش نمی یابند.واکنش های مادر زادی و غیر خصوصی غدد پستانی بتوسط موانع سر پستانک ها ،ماکروفاژ ها ، نوتروفیل ها و NK  سلول های کشنده و عوامل محلول واقعی ارز یابی و بررسی می گردند.

عوامل پاتوژن بیماریزا بتوسط مولکول های آنتی بادی ، ماکروفاژها وتعدادی جمعیتی از لنفوییدی به یک عامل پاتوژن و بیماریزا می توانند افزایش یابند.بنابراین ابتلاء عفونتی داخل پستانی جدید نیاز به هر دو عوامل واکنش مادرزادی واکتسابی وهماهنگی بین آن ها است که بطور مطلوب بدست می آید. به هر حال جنبه های متعدد زیادی در غدد پستانی گاو در دوران شیرواری از درجه کمتری حائز اهمیت می باشند. بویژه در دوران انتقال. اکثرا" دو هفته مانده به زایمان و گوساله زایی دام و در خلال سه هفته اول شیرواری هنگامیکه مکانیسم دفاعی میزبان بطور مهیجی تغییر می کند تشخیص داده می شود. (Sordillo et al  1997) . نتیجه وپیامد آن این است که گاو شیروار اکثرا" قبل از زایمان بیشترین حساسیت به ورم پستان دارند. بنابراین جای تعجبی نیست که تحقیقات سعی و تلاش خود را در چگونگی دفاعی غدد پستانی و تفهیم عواملی که ممکن است در سیستم ایمنی در زمان دوران بحرانی دارند معطوف نمایند.

 

برگرفته از: وبلاگ گروه علوم دامي دانشگاه آزاد اسلامی مشهد

بررسی عوامل تأثیرگذار در سیستم ایمنی غدد پستانی

تا قرن نوزدهم اطلاع کافی در مورد بیماری ورم پستان در دست نبود بتدریج با ازدیاد تعداد گاو های شیری و محصول تولید شیر موضوع اورام پستان افزایش یافت . امروزه که استرپتوکوک ها انتشار بیشتری یافته و بعنوان عادی ترین و جدی ترین مسئله در اورام پستان محسوب می شود.

تعریف- بنا به تعریف Mastitis یا ورم پستان عبارتست از تورم غده پستانی بدون توجه به عامل مولده آن که در دوره بیماری تغییراتی در بافت پستان و ترشحات آن دیده می شود اطلاق می کنیم .این اشکال از نظر همبستگی با علل متفاوتی بوده که حائز اهمیت اند و اصولا" تمام صورت های آن در اثر ضایعه ای که در پستان و مجرای کانال یا سینوس های شیر دیده می شوند.بوقوع می پیوندند. این اشکال به فرم های حاد  تحت حادو مزمن .تحت درمانگاهی بروز می نمایند.

این مقاله مروری است در باره ایمونوبیولوژی پستان وتوصیف عوامل شناخته شده ای که مهم ترین نقش را در سیستم دفاعی غدد پستان قبل از زایمان بررسی می نماید. اگرچه با توجه به تکنولوژی و پیشرفت های انتخاب ژنی جهت بهبود شیرواری بوده تا نقش تغذیه ای گوساله ها . مادامیکه این افزایش در تولید محصولات شیر بعنوان پایه و اساس صنعت شیرواری محسوب می شود.عوامل و فاکتورهایی همواره در سیستم دفاعی غدد پستانی و توانایی میزبان به مقاومت در برابر اورام پستان با توجه به مدیریت فشرده تاثیر گذارند.پیشرفت های تکنولوژی جدید در موضوع ایمونولوژی منجر به تحقیقات ومطا لعه جدید تری در باره ایمنی غدد پستانی و بیماری زایی آن شده است. پیشرفت و چشم اندازهای اخیراز طی دو دهه گذشته در حل موضوع سیستم ایمنی غدد پستان گاو و اعمال آن صورت پذیرفته است(  Burton and Erskine 2003 و سایرین ) . در سال 1980 بیشترین توجه در باره خصوصیات و اعمال لوکوسیت های غدد پستانی گاو بوده است. تحت جمعیتی از لوکوسیت های مختلف به آسانی با جریان سیتومتری و با استفاده از آنتی بادی تک کلنی مشخص می گردند. از سال 1990 این تحقیقات گسترش یافته که منجر به مطالعه سیتوکینازگاو و نقش بالقوه آن ها در بیماری زایی و کنترل اورام پستان می باشد. قابلیت استفاده از این ژن سیتوکنین وجایگاه پروتئینی آن منجر به استراتژی هایی در تشخیص شامل آزمایشات مونوکلونال آنتی بادی ، واکنش های پلی مراز PCR  وتعیین پروتئین با آزمایشات بیولوژی و الیزا گردید.هر چقدر میزان سیتوکین های بیشتری تولید می شدند منجر به کاوش های تازه تری در واکنش های ایمنی وکنترل بیماری می گردید. هنگامیکه تلاش جهت کشف رمز واکنش های غدد پستانی به مقاومت در برابر بیماری یا موارد مشکوک می گردید پیشرفت های عالی در زمینه اعمال ژنی مفید بودند ((Madsenetal 2004  وبطور وضوح مشخص شد که سیستم ایمونولوژی غدد پستانی تسریع بیشتری در زمینه کارآیی آن در علوم دامپزشکی دارد. فرآیند بهتر از چگونگی مکانیسم دفاعی غدد پستانی در خلال تغییرات بحرانی در سیکل شیرواری جهت تلاش در کاهش ظهور ورم پستان در گاو های شیری می باشد.

حساسیت به اورام پستان- با مختل شدن مکانیسم دفاعی غدد پستانی افزایش بیماری ورم پستان مشاهده می گردد.در گاو های شیروار عوامل و فاکتور های متعدد ژنی ،فیزیکی و محیطی بعنوان عوامل دفاعی دام در برابر افزایش وقوع وظهور بیماری ورم پستان می باشند.بعنوان مثال تاکید بر انتخاب ژنتیکی  دام جهت افزایش شیر بیشتر با ورم پستان همبستگی دارد.(Heringstad et al 2003) یعنی با افزایش شیر واری درصد ابتلاء به اورام پستان بیشتر می شود. از لحاظ فاکتور محیطی دوشش شیر بوسیله ماشین های شیردوش سبب زخم بافت های سر پستانک گردیده و در نتیجه نفوذ وورود باکتری ها وابتلاء آن به اورام پستان آسانتر می گردند.مجموع و شرایط نگهداری و افزایش تعداد گاو در هر واحد و استفاده مواد بستر سبب پیشرفت تراکم باکتری ها بوده و در نتیجه موجب حساسیت ابتلاء  دام به عفونت داخل پستان دام ها ودرهم شکستن مکانیسم دفاعی مهم دام در برابر بیماری منجر می شوند.(Hogan and Smith 2003 ) تراکم و سیستم مدیریتی گاو های شیروار و انتخاب ژنتیکی دام حهت افزایش شیر بیشتر منجر به استرس های ایمونوبیولوژی اضافی در گاو های شیرده می شوند .

این چنین استرس ها سر انجام مشکلات بیماری ورم پستان را افزایش خواهند داد. خذف هر گونه استرس کاری غیرعملی ونشدنی است و هر گونه چاره اندیشی جهت کم کردن نفوذ استرس های حساس به بیماری باعث تعدیل و اصلاح واکنش میزبان به استرس دهنده ها می شوند. رقابت های تحقیفاتی که محققان با آن روبرو هستند در حال حاضر بدست آوردن بهترین راه حل و تفهیم از ایستادگی در برابر بین واکنش های عوامل پاتوژن باکتری ها و واکنش های میزبان است. که در نتیجه ملزم به حذف کلی عوامل بیماری زا از غدد پستانی بوده و راه کار های آن موجب بالا بردن توان دفاعی وایمنی این عوامل قبل از ظهور بیماری ورم پستان است.

مکانیسم های دفاعی پستان-مکانیسم های دفاعی غدد پستانی باتنوع متفاوتی بوده که می توان آن را به دو گروه مجزا تفکیک نمود : ایمنی مادر زادی و دیگری ایمنی خصوصی .ایمنی مادرزادی که بعنوان غیر خصوصی معرفی می گردد. نوعی از سیستم دفاعی است که در دوران مراحل اولیه عفونت حالت غلبه بر بیماری را دارد. واکنش های غیر خصوصی موجود بسرعت در مکان عفونت با محرک های متعددی فعال می شوند. به هر حال با ارایه و تکرار در همان مکان افزایش نمی یابند.واکنش های مادر زادی و غیر خصوصی غدد پستانی بتوسط موانع سر پستانک ها ،ماکروفاژ ها ، نوتروفیل ها و NK  سلول های کشنده و عوامل محلول واقعی ارز یابی و بررسی می گردند.

عوامل پاتوژن بیماریزا بتوسط مولکول های آنتی بادی ، ماکروفاژها وتعدادی جمعیتی از لنفوییدی به یک عامل پاتوژن و بیماریزا می توانند افزایش یابند.بنابراین ابتلاء عفونتی داخل پستانی جدید نیاز به هر دو عوامل واکنش مادرزادی واکتسابی وهماهنگی بین آن ها است که بطور مطلوب بدست می آید. به هر حال جنبه های متعدد زیادی در غدد پستانی گاو در دوران شیرواری از درجه کمتری حائز اهمیت می باشند. بویژه در دوران انتقال. اکثرا" دو هفته مانده به زایمان و گوساله زایی دام و در خلال سه هفته اول شیرواری هنگامیکه مکانیسم دفاعی میزبان بطور مهیجی تغییر می کند تشخیص داده می شود. (Sordillo et al  1997) . نتیجه وپیامد آن این است که گاو شیروار اکثرا" قبل از زایمان بیشترین حساسیت به ورم پستان دارند. بنابراین جای تعجبی نیست که تحقیقات سعی و تلاش خود را در چگونگی دفاعی غدد پستانی و تفهیم عواملی که ممکن است در سیستم ایمنی در زمان دوران بحرانی دارند معطوف نمایند.

 

برگرفته از: وبلاگ گروه علوم دامي دانشگاه آزاد اسلامی مشهد

توسعه بیماری ها و ارتباط آن با محصولات وارداتی

شاید این فرضیه که یکی از فرضیه های قوی بین کارشناسان می باشد باب میل بعضی از دوستان نباشد اما نقدی است که می تواند به صورت علمی وارد باشد.
جدیدا فرضیه ای مطرح شده است که افزایش محصولات وارداتی و توزیع آن در بین مرغداران می تواند یکی از راه های ورود بیماری های اخیر به کشور و توسعه و فراگیر شدن آن در بین مرغداران ایرانی باشد.
نمی توان گفت که کل مرغداران کشور و یا اکثریت آن ها از سرمایه خود غافل شده اند و موارد بهداشتی را به ناگهان فراموش کرده اند. همچنین نمی توان بسیاری از تعلل ها در امر نظارتی و یا جلوگیری از ورود واکسن های ممتاز را نادیده گرفت و یا به قوانین مربوط به ترخیص دارو و واکسن که باعث می شود این محصولات وارداتی، که باید ظرف کوتاه ترین زمان به محل انبار و یا شبکه توزیع خود برسد، ساعت ها در فرودگاه ها و مسیر حمل تا مرکز شهر قرار گیرد و رسما از کیفیت اصلی خود دور شود را نادیده بگیریم.
بنابراین باید به دنبال آن چیزی بود که به یکباره و در یک وسعت بالا در بین مرغداران وجود دارد و آن چیزی نیست به غیر از محصولات وارداتی که می توان به کنسانتره های وارداتی توجه بیشتری داشت.
آمار نشان می دهد که این بیماری های اخیر در ابتدا بسیار آرام وارد بعضی از شهرستان ها و استان ها گردید و هم اکنون تقریبا درصد بالایی از مرغداری های کشور را به خود مبتلا نموده است. کنسانتره های وارداتی دقیقا به همین شکل در کشور طرفدارهای خود را پیدا کرد.
بنا به گفته کارشناسان مواد اولیه تهیه کنسانتره را که عموم تولید کنندگان داخلی از آن استفاده می کنند را می توان به علت دخالت در محصول نهایی مورد کنترل بهداشتی بیشتری قرار داد اما هم اکنون که محصولات به صورت آماده و در بسته بندی های مختلفی وارد می شود، نظارت بر روی آن ها تقریبا به حداقل ترین درصد خود خواهد رسید.
فرای این موضوع ها، کنسانتره های موجود توسط مرغداران مورد تجزیه های آزمایشگاهی ( آنالیز ) قرار نمی گیرد و حتی نمی توان به مواد تشکیل دهنده آن اطمینان داشت. تا چه میزان می توان اطمینان داشت که از پودر گوشت لاشه های مرغ، خروس، خوک، ماهی و ... که به علت بیماری از بین رفته اند و عرفا و شرعا به صورت حرام تولید شده اند استفاده نشده است؟
متاسفانه مرغدار عزیز و زحمت کش ایرانی که تمام تلاش خود را در زمینه تولید مناسب انجام می دهد، گاهی برای کاهش قیمت تمام شده خود، تصمیماتی را اتخاذ می نماید که بنیاد علمی و عملی ندارد .
البته فرضیه های دیگری در زمینه توسعه یکباره این بیماری در کشور نیز وجود دارد که به مرور به بررسی آن ها خواهیم پرداخت

برگرفته از: وبلاگ گروه علوم دامي دانشگاه آزاد اسلامی مشهد

عوامل از دست رفتن آبستنی

واضح است که نرخ لقاح در تلیسه های شیری و گوشتی و گاوهای غیر شیرده گوشتی زیادتر از گاوهای شیرده گوشتی و گاوهای شیرده و غیر شیرده شیری است. میزان از دست رفتن آبستنی در گاوهای شیرده شیری ممکن است از زمان لقاح تا پایان آبستنی به ۶۰ درصد برسد. عدم موفقیت در آبستنی ناشی از عدم لقاح یا ازدست رفتن آبستنی بعد از شکل گیری جنینی است. در این مقاله می خواهیم برخی از عوامل شناخته شده موثر بر از دست رفتن آبستنی را در گاوها بررسی کنیم.
کیفیت فولیکول و تخمک
غلظت کم پرو‍ژسترون در طول چرخه فحلیو پس از تلقیح مصنوعی ممکن است منجر به ایجاد فولیکول های دایمی در گاو شود. فولیکول های دایمی باعث ایجاد تخمک هایی می شوند که باروری کمی دارند و منجر به مرگدر مراحل اولیه نطفه گی و کمی بعد از آبستنی می شوند. تخمک هایی که از فولیکول هایبا اندازه کوچک تر ایجاد می شوند. در پاسخ به تزریقGnRH (در برنامه های تلقیح زمان بندی شده) منجر به کاهش نرخگیرایی می شوند. علاوه بر این تغییر اندازه فولیکول های آزاد شده نیز ممکن است باعثکوتاه شدن چرخه های فحلی و کاهش نرخ آبستنی شود.
نقش حیاتی پرو‍ژسترون
ترشح پروژسترون توسط جسم زرد برایترشحات طبیعی رحم که باعث زنده نگه داشتن نطفه اولیه تا زمان برقراری اتصال ضعیفبعد از روزهای ۱۸ تا ۲۲ می شود. ضروری است گاوهایی که غلظت پروژسترون خون آنها کمتراز میزان طبیعی است. در معرض خطر از دست رفتن آبستنی هستند.
زمان بندی همه چیز است
افزایش سه برابر غلظت پروژسترون پس ازآزاد شدن تخمک و بعداز شروع فعالیت جسم زرد ممکن است رشد نطفه و توانایی آن در ترشحعلایم آبستنی (اینترفرون – tau) رابه خطر بیندازد. زمان بندی ضعیف در ایجاد این علایم آبستنی ممکن است باعث کاهش نرخگیرایی شود. دادن پروژسترون تکمیلی در طول هفته اول بعد از تلقیح مصونی اثرات مثبتیروی رشد نطفه و بهبود نرخ گیرایی داشته است.
تشخیص آبستنی
هنگامی که رشد ترافکتودرم (جفت اولیه) و نطفه به هردلیلی کاهش می یابد. معمولاً جسم زرد چروکیده شده و نطفه از دست میرود.
- اگر نطفه نتواند هورمون های تحلیلبرنده جسم زرد را سرکوب کند،جسم زرد نابالغ شروع به چروکیدن می کند و باعث از دسترفتن آبستنی می شود.
- اگرنطفه در حال رشد نتواند علایملازم برای نگه داری جسم زرد را ایجاد کند و یا جسم زرد نتواند به موادی که در حالتطبیعی عملکرد آن را کنترل می کنند پاسخ دهد،جسم زرد تحلیل می رود. کاهش ترشحپروستاگلندین توسط رحم باعث پایداری و بقاء آبستنی از طریق کاهش مرگ نطفه میشود.
نقش تنش گرمایی
افزایش دما و رطوبت محیطی بقاء وکیفیت تخمک را به خطر می اندازد . همچنین باعث کاهش نرخ لقاح و رشد اولیه نطفه میشود.
- نرخ آبستنی گاوهایی که قبل ازتلقیح در معرض تنش گرمایی بوده اند،فقط به اندازه ۳۳ درصد گاوهایی است که تحت پوششگرمایی قرار نداشته اند.
- جنین های گاوهایی که در معرض تنشگرمایی نبوند،هنگامی که به گاوهای ماده ای که در معرض تنش گرمایی بودند منتقلشدند،نرخ آبستنی زیادتری نسبت به گاوهایی که در معرض تنش گرمایی بودند و تلقیح مصنوعی شدند،داشتند.
تلاش هایی برای کاهش تنش گرمایی در گاوهایی که قبل از شیردهی درجایگاه های بسته بودند،انجام شده است. استفاده از پنکه ،آب پاش و نیز آب سرد کافی ودر دسترس در راهروهای خروجی سالن شیردوشی و جایگاه های بسته ،بسیار موثر است.
تلقیح مصنوعی زمان بندی شده یا اثرات چرخه فحلی
آیا ازدست رفتن آبستنی در گاوهایی کهبراساس فحلی تلقیح می شوند و گاوهایی که تلقیح مصنوعی آنها در زمان خاصی است تفاوتدارد؟ در یک مطالعه نشان داده شد که تلقیح مصنوعی زمان بندی شده باعث افزایش از دسترفتن آبستنی می شود.با این وجود نتیجه شش مطالعه دیگر نشان داد که میزان از دسترفتن آبستنی در گاوهایی که با تشخیص فحلی تلقیح شدند. ۵/۱ درصد بالاتر بود. درصد ازدست رفتن آبستنی در ۱۳۶۶ گاوی که براساس تشخیص فحلی تلقیح شده بودند،به طور متوسط ۷/۱۲ درصد و در ۷۵۶ گاوی که براساس برنامه زمان بندی شده تلقیح شده بودند ۲/۱۱ درصدبود.
استفاده از تلقیح مصنوعی زمان بندیشده در گاوهایی که از نظر تولید مثلی قبل از تلقیح دارای علایم فحلی و یافاقد علایم تشخیص داده شدند ،چگونه است؟ میزان از دست رفتن آبستنی در ۱۲۴۵ گاو شیریکه قبل از تلقیح علایم چرخه فعلی را داشتند ۷/۱۵ درصد بود. این میزان در ۲۱۳گاوشیری فاقد علایم ۳/۲۶ درصد گزارش شد. این مطالعه نشان می دهد اگرگاوهای فاقدعلایم فحلی بعد از همزمان سازی فحلی و تلقیح براساس برنامه زمان بندی شده آبستنشوند،میزان تلف شدن در انتهای مرحله نطفه گی ،بین تشخیص های اول و دوم (انتهایمرحله نطفه گی یا ابتدای مرحله جنینی ) زیادتر از گاوهای دارای چرخه فحلی است.
سایر عوامل ...
گاوهای که وزن بدن خود را در طول ماهاول شیردهی یا بین روزهای ۲۸ تا ۵۶ آبستنی از دست می دهند،نرخ آبستنی آنها دو تا سهبرابر کاهش می یابد. شرایط متابولیکی گاوها همانند تغییرات در شرایط بدنی ، بر بقاءنطفه و جنین تاثیر می گذارد. براساس مطالعات مختلف شواهد کمی وجود دارد که نشان میدهد تولید شیر یک عامل خطرناک برای افزایش از دست رفتن آبستنی در گاوهای شیری است. مشکلات مربوط به زایش و انتقال که بر سلامت گاوها تاثیر می گذارد و محیط رحمی را بهخطر می اندازد برای بقاء جنینی مضر است. کنجاله تخم پنبه دارای گوسیپول است که برایسلول های پستانداران سمی است. افزایش غلظت گوسیپول خون،کیفیت و رشد نطفه و نرخآبستنی را کاهش می دهد. گاوهایی که جیره های غنی از گوسیپول دریافت می کنند،میزانتلف شدن جنینی زیاد و نرخ گیرایی کمی دارند.
افزایش بقاء نطفه....
استفاده از هورمون رشد گاوی در گاوهاباعث افزایش نرخ لقاح،رشد و کیفیت نطفه می شود. افزایش نرخ گیرایی نتیجه کاهش تلفشدن نطفه بین روزهای ۳۱ و ۴۵ بود. تزریق ۳۳۰۰ واحد بین المللی گنادوتروپین جفتانسانی در روز پنجم پس از تلقیح مصنوعی باعث افزایش نرخ گیرایی در روزهای ۲۸،۴۲،۹۰می شود ولی بر روی میزان تلف شدن در مرحله انتهای نطفه گی و مرحله جنینی بی تاثیراست. تزریق گنادوترپین جفت انسانی باعث شکل گیری بیشتر بافت لوتئال می شود. در یکمطالعه میزان تلف شدن جنینی در گاوهایی که از گنادوتروپین جفت انسانی استفاده کردهبودند نسبت به گاوهایی که فقط جسم زرد داشتند ،۸ برابر کاهش یافت .
هنگامی که گاوها در روزهای ۸ تا ۱۲چرخه فحلی هستند و همزمان سازی فحلی آنها شروع میشود،استفاده از برنامه های تلقیحمصنوعی زمان بندی شده باعث افزایش نرخ گیرایی می شود.
استفاده از مکمل های چربی به میزان ۲تا ۴ درصد جیره گاوهای شیری شیرده و گوشتی ،َتاثیر مثبت روی توان انر‍ژی و شرایطتولید مثلی گاوها دارد. در برخی از مطالعات نشان داده شده که استفاده از منابع چربی غنی شده از اسیدهای چرب امگا – ۳ ممکن است به دلیل جلوگیری از ساخت پروستانوئیدهاکه برای تشخیص مادری آبستنی مفید است،باعث افزایش بقاء جنین شود. استفاده از مکملهای چربی قبل از زایش باعث افزایش نرخ آبستنی بعد از زایش می شود. استفاده از نمکهای کلسیمی لینولئیک اسید و منو اسید ۱۸- c ترانس در مقایسه با نمک های کلسیمی روغنخرما باعث افزایش نرخ گیرایی در گاوهای شیرده می شود. این افزایش ناشی از افزایشنرخ لقاح و کیفیت نطفه هاست.
به نظر می رسد گاوهای شیری شیرده بهدلیل نرخ لقاح ضعیف (۷۶ درصد) بقاء کم نطفه در اوایل آبستنی (۵۰ درصد) و تلف شدننطفه و جنینی زیاد (۶۰ درصد) ،حساسیت زیادتری به عدم موفقیت تولید مثلی دارند. تحقیقات زیادتری لازم است تا بتوان ایجاد آبستنی و بقاء آن را افزایش داد. تلقیح مصنوعی موفقی داشته باشید.

برگرفته از: وبلاگ گروه علوم دامي دانشگاه آزاد اسلامی مشهد

لنگش مسئله فقط تغذيه نيست

ترجمه:مهندس روزبه اردبيلي
فارغ التحصيل رشته مهندسي کشاورزي- دامپروري از دانشگاه تهران- پرديس ابوريحان

مقدمه
با فرا رسيدن فصل پاييز،برخي گله داران با مواردي از لنگش در گله هاي گاو شيري خود مواجه مي شوند.مقاله اي که در The Journal of Dairy Science منتشر شد گزارش مي دهد که لنگش سبب مصرف کمتر خوراک توسط دام شده و حتي ممکن است تا 6 پوند در روز توليد شير را کاهش دهد (Rajala-Schultz و همکاران،1999(.گذشته از کاهش در توليد شير،لنگش در بروز علائم فحلي در گاو اخلال ايجاد مي کند که اين خود بازده ي توليد مثلي را کاهش خواهد داد.
لنگش نتيجه ي اثر چندين عامل است.بطور کلي،عواملي که در بروز لنگش در گاوهاي شيري نقش دارند عبارتند از:تغذيه،محيط،عفونت،ژنتيک و رفتار حيوان.اين عوامل همگي با هم رابطه ي متقابل دارند و اهميت نسبي هرکدام، از گله اي به گله ي ديگر متفاوت است.راهکارهاي مقابله با لنگش اغلب بخاطر همين وارياسيون ها،کمي خسته کننده مي نمايد.دکتر جوز سانتوز(Dr.Jose Santos)از دانشکده ي دامپزشکي UC-Davis عقيده دارد که:"اين اصلا عجيب نيست که بعد از گذراندن يک تابستان گرم شاهد بروز درصد زيادي از مشکلات سم در گاوها باشيم...گله داران واحدهاي پرورش گاو شيري معمولا در مورد افزايش درصد لنگش طي ماه هاي آگوست،سپتامبر و اکتبر در گله هايشان گله مند هستند."
استرس گرمايي
وقتي درجه حرارت محيط پايين تر از 77 درجه فارنهايت باشد،گاوها در وضعيت راحت و خوبي به سر مي برند.هرچه درجه حرارت و رطوبت نسبي محيط بالاتر رود،حيوانات در معرض سطوح بالاتري از استرس گرمايي قرار مي گيرند.حتي در سطوح پايين استرس گرمايي،حيوانات به منظور دفع حرارت از بدن،شروع به له له زدن مي کنند.در چنين شرايطي حالتي معروف به "آلکالوز تنفسي" پيش خواهد آمد(شکل 1).در اين وضعيت گاوها کمتر نشخوار مي کنند و بزاق بيشتري بيرون مي دهند.اين عوامل دست به دست هم مي دهند تا مقدار ماده بافري بزاق(بيکربنات) که بطور طبيعي توليد شده و وارد شکمبه مي شود کاهش يابد.از اين گذشته،گاوها با له له زدن مقادير بيشتري از CO2 را به بيرون دفع مي کنند که اين به نوبه ي خود PH خونشان را بالا خواهد برد.در مقابل گاوها براي حفظ تعادل پايه اسيدي مناسب،مقدار بيکربنات دفع شده توسط ادرار را افزايش مي دهند.اين عوامل حتي اگر حيوانات با جيره اي متعادل و حساب شده تغذيه شده باشند ممکن است سبب ايجاد اسيدوز شود.




 

همچنين زمان ايستادن گاوها در شرايط استرس گرمايي بيشتر است زيرا که در حالت ايستاده بازده فرآيند له له زدن بالاتر مي باشد.به اين معني که در حالت ايستاده،حيوان مي تواند حجم زيادي از هوا را مبادله کند و بنابراين خنک کردن بدن در وضعيت ايستاده نسبت به حالت لميده موفقيت آميزتر انجام مي شود.البته بسته به نوع تاسيسات،تهويه و جريان هوا،گاهي اوقات بهتر است گه گاوها ايستاده باشند اما در هر حال متاسفانه،زمان هاي طولاني ايستادن منجر به بروز مشکلات سم در دام ها و در نهايت لنگش خواهد شد.(شکل 2)




تاثير زمان ايستادن گاو بر روي تعداد موارد لنگش


حال سوال اين است که چطور بايد از بروز چنين مشکلاتي جلوگيري کنيم؟
از همه مهمتر،بايد سعي کنيم که استرس گرمايي را با فراهم کردن محيطي خنک،راحت، داراي تهويه مناسب و قالبليت دسترسي کافي به آب به حداقل برسانيم.همچنين با استفتده از مقادير کافي پتاسيم و سديم در جيره،حيوانات از طريق حفظ ظرفيت بافري شکمبه و خون قادر به بهبود وضعيت پايه ي اسيدي خواهند بود.
جايگاه
يکي از عوامل ابتدايي در بروز لنگش،مقدار زماني است که گاوها به حالت ايستاده سر مي کنند(شکل 2).خصوصا اگر جنس بستر از بتون باشد.همانطور که در بالا ذکر شد،زمان هاي طولاني ايستادن،تعداد موارد کلينيکي لنگش را افزايش داده است.دکتر چارلز گارد(Dr.Charles Guard)از Cornell University مي گويد زمانيکه گاوها روي بتون مي ايستند،"روي بخش هاي خاصي از سر پنجه فشار زيادي وارد مي شود و ممکن است منجر به ضايعات عروقي از نوع خونريزي يا نکروز شود.گذشته از زمان ايستادن،اگر سم به درستي چيده نشود اين فشار موضعي،صدمات بيشتري را به سم وارد مي آورد."
زماني که گاو در حالت ايستادن مي گذراند،شديدا تحت تاثير طراحي تاسيسات است.در مورد ارزيابي کيفيت طراحي فري استال ها،دکتر جيم نوکک(Dr.Jim Nocek) خاطر نشان مي کند که حيوانات بايد قادر باشند تا:
- براحتي وارد استال شوند و يا از آن خارج گردند.
- بدون برخورد با قسمت هاي استال يا با ديگر حيوانات،روي زمين بنشينند يا بلند شوند.
- در استال براحتي بايستند يا بنشينند.

اين عوامل استفاده از استال را تحت تاثير قرار مي دهد.اگر اين موارد قابل قبول باشند،توليد کنندگان بايد به مواردي از جمله کمبود پوشال يا مواد بستري،نادرستي ابعاد يا ضعف تهويه و کيفيت نا مطلوب هوا در استال ها(به خصوص در آب و هواي گرم) توجه داشته باشند.
گذشته از طراحي استال،توليد کنندگان بايد مراقب باشند که تجمع بيش از حد گاوها،از دسترسي حيوانات محجوب تر(مثل تليسه ها)به خوراک جلوگيري نکند يا مانع از استراحت آنها نشود.چنين حيواناتي احتمالا زمان زيادي مي ايستند و در وضعيتي قرار مي گيرند که ممکن است سبب فرآيندهاي ناپايدار تخميري در شکمبه و نوسانات در PH شکمبه شود.
تغذيه
مديريت تغذيه اي مناسب بعنوان رکن کليدي براي به حداقل رساندن بروز اسيدوز(عامل لنگش)بکار مي رود.جيره هاي حاوي غلظت هاي بالايي از مواد متراکم (کنسانتره) و کربوهيدرات هاي بدون فيبر(NFC) و تراکم پايين علوفه و/يا فيبر مي تواند خطرساز باشد.
اگرچه تغذيه نادرست ممکن است در لنگش نقش داشته باشد اما تنها عامل آن نيست.در مقاله اي که در Progressive Dairyman(مارس 2001( منتشر شد،محققان بطور هفتگي از TMR سه گله گاو شيري در کاليفرنيا که درصد بالايي از لنگش(30-20 درصد)در آنها گزارش شده بود نمونه گيري کردند.تراکم فيبر شوينده خنثي(NDF) و NFC در تمام جيره ها کافي بود(NDF≥30% و NFC≤38%).اندازه اجزاي جيره نيز در تمام گله ها قابل قبول بود(12-8 درصدبيشتر از 4/3 اينچ).بنابراين محققين گزارش کردند که گرچه ظاهرﺃ اين جيره ها مشکلي ندارند اما زخم و آبسه در سم گاوها همچنان به عنوان يک مشکل ثابت وجود دارد.اين مشاهدات باعث شد تا محققين اطمينان حاصل کنند که مديريت مناسب فاکتورهايي ديگري(گذشته از در دسترس بودن کربوهيدرات و اندازه اجزاي جيره)تا حدود زيادي در جلوگيري از لنگش اهميت دارد.(Santos و Overton،2001)
لنگش در حال حاضر در بسياري از گله هاي گاو شيري ايالات متحده مشکل مهمي تلقي مي شود.توليدکنندگان بايد بخاطر داشته باشند که اگرچه تغذيه در اغلب موارد عامل تعيين کننده ايست،به ندرت تنها دليل مشکلات سم در گاوهاست.درحقيقت در بسياري از گله هايي که لنگش در آنها مشاهده شده دليل اوليه احتمالا استرس گرمايي است که گاوها در جولاي(تير و مرداد)تحت تاثير آن قرار داشته اند.

برگرفته از: وبلاگ گروه علوم دامي دانشگاه آزاد اسلامی مشهد